آرشیو دسته بندی

نمایشنامه

امين در کوه نور بود غرق در نور

امین در خلوتگاه حراء در کوه نور است غرق در اندیشه و تنها که ناگهان نوری تابید و صدایی شنید و ... او مبعوث شده بود و حالا از کوه فرود می آمد با باری سنگین بر دوش خود؛ بار رسالت و دست خدیجه اولین دستی که به سویش دراز شد برای پیمان بستن با…
بیشتر بخوانید...

خود پاسخ خواستگاری را می دهم

چون خدیجه و محمد امین برای ازدواج اعلام موافقت کردند، ابوطالب و حمزه برای خواستگاری راهی خانه خدیجه شدند، ابوطالب خطابه ای بلند و زیبا خواند و خویشان خدیجه اما نمی دانستند چه بگویند تا این که خود بانو به سخن درآمد...
بیشتر بخوانید...

این ابر را نگاه کن

در نزدیکی صومعه "بُصري"که کاروان توقف کرد، "نسطورا" راهبه‌اي از صومعه گفت: به خدا سوگند که در امين من نشانه‌هايي مي‌بينم از پیامبری. اين ابر را نگاه کن، هر کجا که او باشد سايه مي‌افکند.
بیشتر بخوانید...

رویای بانو شیرین بود و هراس افکن

"در خواب ديدم که ماه از آسمان پايين آمد. روشنايي‌اش تمام مکه را فرا گرفت. من او را مي‌ديدم و با تمام وجود حس مي‌کردم. پايين‌تر آمد و ناگهان کنار من فرود آمد..." این رویایی بود که بانوی بزرگ قریش را به هراس افکنده بود. پسرعمویش گفت که این…
بیشتر بخوانید...

یتیم عبدالله در کوه و دشت

بعد از آن که زنان بسیار آمدند برای شیر دادن به محمد و او حاضر به شیر خوردن نشد. عاقبت افتخار شیر دادن به محمد نصیب حلیمه شد از قبیله بنی سعد، وقتی این افتخار به او رسید که ناامید شده بود از پیدا کردن کودکی برای شیر دادن.
بیشتر بخوانید...

طلوع یک خورشید

آمنه به کودکی باردار است از عبدالله، همسر محبوبش که خیلی زود او را تنها گذاشت با این کودک. اما گویی نه تنها آمنه که در کل عالم و درمیان همه مردمان، نشانه های آمدن "محمد" مشهود شده است. و با این نشانه ها بود که محمد قدم به دنیا گذارد.
بیشتر بخوانید...