شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵

دخترک به برادران و پدرش پیوست

دخترکی در میانه راه [۱] از شدت عطش بی حال شد و از شتر افتاد. زینب (س) مضطربانه از شتر پایین آمد ولی دیر رسید… شتران از روی بدن نحیف او رد شدند…

om_kothum

فریبا انیسی/

اما همیشه کار به یک منوال نمی گذشت. در منزل عسقلان هوا به شدت گرم بود، حتی مرغ در آن هوا گداخته می شد، هیچ پرنده ای در هوا پر نمی زد. پاهای برهنه تاول زد. کودکان از شدت عطش له له می زدند.

در یکی از منازل بین راه کوفه تا شام که شدت عطش همه را بی تاب کرده بود، چشم ها سیاهی می رفت، دخترک کوچکی که گرما او را بی تاب کرده بود، بیحال شد و از شتر افتاد. آخرین صدایی که به گوش رسید، ندای عمه جان بود. زینب (س) مضطربانه از شتر پایین آمد و ناله کنان به سوی او رفت. دختر بیهوش بود. شتران از روی بدن نحیف او رد شدند، زینب دیر رسید. دست بر بدن دخترک کشید، استخوان هایش نرم شده بودند، زینب توان نداشت او را بلند کند.

… دخترک به برادران و پدرش پیوست.

وا از این مصیبت.

وا از این رنج.

در این عالم چه کسی حالت زینب را درک می کند.

 

در میانه ی راه برخی می جنگیدند و برخی دور می شدند، ساکنان منزل قِنَسرین، همه از شیعیان علی بودند، دروازه ها را بستند و از بالای بام، مردم سواران را لعنت می کردند و آن ها را با سنگ و کلوخ می راندند و می گفتند: ای قاتلان اولاد رسول خدا (ص)، اگر هم در این راه کشته شویم یک نفر از شما را در این جا راه نمی دهیم.

خانم ام کلثوم فرمود:

چقدر جهاز بر شتران عریان برای ما قرار دادند. گویی که ما چون زنان رومی در شهرها هستیم.

آیا جد من پیامبر (ص) نیست پس وای بر شما. او همان کسی است که شما را به سوی رشد و هدایت رهنمون شد.

ای مردم بدکار! باغ ها و وجودتان هرگز سیراب نگردد، مگر از عذاب دوزخ همان گونه که درد و رنج و شکنجه را بر شانه ها و پیکر ما وارد کردید.[۲]

 

 

۱- ریاحین الشریعه ج۳ ص ۱۵۱ .

۱- کم تنصبون لنا الا قتاب عـاریـه   کائنا من بنات الـروم فـی البـلـد

الیـس جـدی رسول ا.. ویلکـم                    هو الذی دلکم قصداً الـی الرشـد

یا امه السـؤ لاسقـیــا لربعـکـم    الا عـذابـا کمـا اخنـی علـی لبـد

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد