نگاهی به “هویت” کوندرا

هویت رمان گیرا و جذاب از نویسنده چک-فرانسوی، میلان کوندرا است که در سال 1998 به زبان فرانسوی انتشار یافته است. کوندرا در این کتاب به مسائلی چون شناساندن روابط انسانی، جستجوی هویت و ملال و عشق می پردازد.

0

 

فاطمه قاسم آبادی/

آن چیزی که در این رمان نیز به مانند سایر آثار کوندرا به چشم می خورد، پرداختن نویسنده به مسائل روانشناختی، فلسفی سیاست، ادبیات و تاریخ به صورت توامان است، همان روندی که باعث شده کوندرا به جای حرکت طولی در داستان و پرداخت صرف به عناصر داستان، در عرض و عمق داستان حرکت می کند. این همان ویژگی است که باعث فاصله گرفتن داستان از فضای سنتی و کلاسیک می شود.

 

داستان کتاب

ژان مارك و شانتال زوج جوانی هستند كه به دور از هیاهوی زندگی آدمیان با عشق در كنار هم زندگی می كنند و تنها تكیه گاه آنان در این فاصله گیری از آدم ها عشق است. تا اینكه یك روز شانتال بی مقدمه مطرح می كند كه «دیگر مردها برای دیدن من سر برنمی گردانند» و از اینجا آن سوءتفاهم بزرگ كه كل داستان را تحت الشعاع خود قرار داده است نمودار می شود.

 ژان مارك برای آنكه به همسرش اعتماد به نفس بدهد یا به عبارتی او را به خود و زندگی امیدوار كند برایش نامه هایی به اسم مردی ناشناس می فرستد و در آن شانتال را متوجه این قضیه می كند كه زن زیبایی است. شانتال نامه ها را در كمد خود پنهان می كند، غافل از اینكه نویسنده نامه كسی جز ژان مارك شوهر خود او _ نیست.

زمانی هم كه از ماجرا سر درمی آورد که ژان مارك را به قصد لندن ترك می كند و اینجا است كه سوءتفاهم بزرگ زندگی این زوج جوان شكل می گیرد.این سوءتفاهم با عدم شناخت كامل این دو شخصیت از هم شكل گرفته است و زندگی آنان را تا مرز نابودی پیش برده است، باید اذعان كرد كه در این ماجرا اگر هر یك از طرفین خود و مقصود و اندیشه شان را درست به یكدیگر می شناساندند هیچ گاه چنین ماجرایی شكل نمی گرفت هر چند در پایان بین واقعی و خیالی بودن داستان تردید ایجاد می شود.

زمانی كه راوی می نویسد: «من از خودم می پرسم كه چه كسی رویا دیده است؟ چه كسی رویای این ماجرا را دیده است؟ چه كسی آن را تصور كرده است؟ و از آغاز كدام لحظه زندگی واقعی آنان مبدل به این وهم و خیال شوم شده است؟… هنگامی كه ژان مارك نخستین نامه را برای شانتال می نویسد؟ اما این نامه ها را واقعاً فرستاده است؟ یا آنها را فقط در خیال و تصور نگاشته است؟ در چه لحظه مشخصی امر واقعی به وهم و خیال و واقعیت به رویا مبدل شده است؟ مرز كجا بوده است؟ مرز كجا است؟……

 

تحلیل هویت کوندرا

كوندرا مانند پزشكی كه بدن انسان را تشریح می كند به تشریح جزء به جزء روح آدمیان می پردازد و روابطی را كه از زوایای روح آدمی شكل می گیرد، با دقتی موشكافانه تحلیل می كند تا بدین طریق جست وجویی ناب و بكر را در درون آدمیان دنبال كند….

این درست همان كاری است كه با دو شخصیت اصلی و شخصیت های فرعی رمان هویت می كند و روح و احساسات آنان را به عنوان مركز كنترل رفتاری شان نمایان می سازد.

اینجا است كه مخاطب هیچ شخصیتی را گناهكار نمی شمارد چرا كه كنش او را همپا با شخصیتش مورد قضاوت قرار می دهد. به طور مثال زمانی كه «لورا» درباره آزادی سخن می گوید: «آزادی؟ شما در زندگی می توانید خوشبخت یا بدبخت باشید، آزادی شما مبتنی بر این انتخاب است.» یا عكس العمل ژان مارك در برابر خاطره ای كه شخصی در بیمارستان از دوران نوجوانی اش بازگو می كند و…

همه اینها زمانی كه روح شخصیت ها روی صفحه (كاغذ) ریخته می شود قابل هضم و پذیرفتنی می شود، اینجا است كه تعبیر مایوسانه «لورا» از آزادی و عكس العمل گس و بی تفاوت ژان مارك ، متناسب با روحیاتشان تجزیه و تحلیل می شود.

اصلاً كار كوندرا همین است، تخصص او كنكاش در روح آدم های اطرافش است كه او را بدل به نویسنده ای روانشناس كرده است. آیا اگر یونگ و پیاژه و… دست به نوشتن داستان می زدند به این اندازه موفق می شدند؟! هنر كوندرا بیان درونیات آدم ها متناسب با محیط پیرامون و براساس عناصر تكنیكال داستانی است.

او از محیط پیرامون نیز غافل نمی شود. به هر حال در دنیایی كه به تعبیر «شانتال» در هیچ جای آن از دست جاسوسان در امان نیستی، حتی در شكم مادرت كه برای تعیین جنسیت، جنین را راحت نمی گذارند…. یا بعد از مرگ كه گور را می كنند تا با آزمایش ژنتیكی نسبت ها را دریابند، چنین سخنان و حركاتی دور از انتظار نیست.

 كوندرا با بیانی جسورانه روح ها، احساسات، عواطف، عشق ها، دریافت های شخصیت ها از زندگی و محیط پیرامون، روابط آدمیان، واقعیت و خیال ها را عریان و لخت در برابر خواننده اش به نمایش می گذارد تا به هر مخاطبی گوشزد كند كه دستیابی به روح ها كه نقطه ثقل رفتارهای آدمی اند و كنش ها را می آفرینند، دور از دسترس نیست.

با خواندن آثار كوندرا این نكته برایمان آشكارتر خواهد شد كه رفتارهای آدمی قابل شناخت است و اعمال زمانی كه منطبق با شخصیت ها (كه با زندگی هركس آمیخته است و با گذشته و حال و حتی آینده او در ارتباط است) بررسی شود، به این شناسایی دامن خواهد زد و اینجا است كه سوءتفاهمات و ملال های زندگی برطرف خواهد شد.

سوءتفاهمی كه در رابطه میان شانتال و ژان مارك شكل گرفته است، از همین عدم شناخت آنان از روح یكدیگر نشأت می گیرد.

 

 و سخن آخر

هویت تنها یک رمان نیست. بلکه نگاهی عمیق به روان انسان و اعمال و تفکراتش است. و این نگاه که در قالب مباحث رونشناختی برای مطالعه بسیار ثقیل می نماید، به کمک قلم استادانه کوندرا و در قالب داستانی روزمره بسیار زیبا و قابل هضم شده است.

در نوشته های کوندرا اغلب شخصیت پردازی های قوی حرف اول و آخر را می زند در رمان هویت هم وضع به همین منوال است در این رمان داستانی آشنا در مورد زندگی یک زن و شوهر روایت می شود که با نگاهی دقیق تر می توان اشتباهات و شباهت های آن را در زندگی آدمی دید و از آن درس گرفت…..

/انتهای متن/