بازی آخر بانو

بازي آخر بانو کتابی از مجموعه ي سه گانه اي است كه به قلم بلقيس سليماني در آمده و در سال 1385برنده جايزه بهترين رمان بخش ويژه جايزه ادبي اصفهان شده است .دليل انتخاب اين رمان براي نقد و معرفي ، زن بودن نويسنده و زن بودن قهرمان داستان است.

3

سرویس فرهنگی به دخت؛ فاطمه سادات صدری/

بلقيس سليمانی دانش آموخته ی رشته فلسفه ، منتقد و تهيه كننده در راديو فرهنگ ، با همه ي دانش و تجربه ی كسب كرده طی سال های متمادی  در امور فرهنگی و ادبی در چهارمين دهه ی زندگی خويش  به طرزی شايسته خود را با نوشتن رمان  تحسين برانگيز «بازي آخر بانو»  به جامعه ی ادبی ايران معرفی مي كند.«بازي آخر بانو»، «بازی عروس و داماد» و «خاله بازی»مجموعه ی سه گانه ای است كه به قلم اين بانوی نويسنده به نگارش در آمده.رمان هايی كه در نام آنها  واژه ی«بازی » مشترك  است كه شايد فلسفه بازی ،بازی كردن و يا بازی خوردن از موتيف هاي خانم سليمانی باشد . رمان «بازی آخر بانو»درسال 1385برنده جايزه بهترين رمان بخش ويژه جايزه ادبی اصفهان شد.دليل انتخاب اين رمان برای نقد و معرفی ، زن بودن نويسنده و زن بودن قهرمان داستان است.

بازی آخر بانو داستان  يك دوره ی نسبتا كامل از زندگی دختری است  روستا زاده  به نام گل بانو . داستان  از دوران نوجوانی گل بانو در سالهاي پس از انقلاب و آشفتگی های مربوط به فعاليت كمونيست ها آغاز می شود و در سال 1385 به پايان می رسد .گل بانو دختری است كه هميشه به خاطر زيبايی و هوش سرشارش مورد توجه اطرافيان، خاصه مردانی كه در زندگی او وارد مي شوند  قرار مي گيرد.او و مادرش در خانه ي خانواده اسفندياري به عنوان سرايدار كار مي كنند و البته امين اين خانواده هم هستند.اختر دختر خانواده اسفندياري يك كمونيست فعال است كه در محيط خانه رابطه صميمانه و دوستانه ای با  گل بانو دارد .اين فعال سياسي طي عملياتي به طرزي نامعلوم كشته مي شود و گل بانو كه نوجواني بيش نيست تنها به خاطر نيروي عاطفه مرگ اختر را نمي پذيرد.زماني كه قبر كمونيست ها را ويران مي كنند او ومادرش به علت شرايط خاص به وجود آمده ناچار به انتقال جسد اختر به باغ خانوادگی اسفندياری ها می شوند و گل بانو تا مدت ها دچار افسردگی و خمودگی مي شود.او به سياق زندگی سنتی روستا از كودكی بار سنگين ِعقد در آسمان بسته شده ی خودش و پسر عمويش حيدر را به دوش می كشد.

گل بانو در آرزوی معلم شدن و نويسندگی است و حيدر روستا زاده ي بي سوادي كه تنها در فكر به چنگ در آوردن گل بانوست.فصل بعدي زندگي گل بانو آستانه جواني اوست.اين بار معلمي به نام سعيد وارد زندگي او مي شود، جواني كه تا حدودي هم فكر گل  بانوست  و حتی هم چون  اودر آرزوی نويسنده شدن است .گل بانو در اين فصل از زندگی اش عشق را تجربه مي كند بي هيچ بازی ای!عشق با يك سرانجام گنگ.اما فصل بعدی زندگی گل بانودوران جوانی اوست كه تقدير اين گونه برايش رقم ميزند،زندگی با مردی كه از هيبت صدايش كسي در بر نمی آورد و زمانی در ويران كردن قبر اختر نقش داشته است.يك تناقض محض پيش می آيد.چگونه حاضر می شود پا در خانه ابراهيم رهامی بگذارد؟ممكن نيست!مگر در يك ميدان بازی .فصل پايانی  زندگی او ، گل بانو هماني است كه سالها در آرزوی بودنش بوده است.استاد نويسنده.اما بازي هنوز ادامه دارد… .

داستان در سال 1359 ، اوج فعاليت كمونيست ها و دوران جنگ جريان دارد.بانوي نويسنده كه خود از نسل انقلاب و جنگ است فضاهاي مربوط به فعاليت كمونيست ها و مبارزه با آنها را آن گونه كه شايسته بوده توصيف كرده.و به عقيده من اين توصيف هاي ماهرانه كه بايد به آن توصيف هاي عالي فضای روستای گوران، درگيری ها و دوگانگی های گل بانو در زندگی با ابراهيم رهامی را هم اضافه كرد، به خواننده اين قدرت را می دهد كه وقايع را تجسم كند خاصه برای نسلی كه آن دوران را تجربه نكرده اند . گل بانو، سعيد نوری ، ابراهيم رهامی و صالح رهامی كاراكترهای اصلی داستان هستند كه نويسنده ی خلاق به خوبی توانسته آنها را در داستان شخصيت پردازی كند و تاثير هر كدام را به طور محسوس در زندگی اين دختر به خواننده نشان دهد .

گل بانو در محيط روستا بزرگ شده است ،در بند سنت است ، در كنار مردمانی ساده بی سواد و بی آلايش زندگی می كند اما روح آزاد او،رويايدنياييرا دارد فراترازروستايدورافتاده يگوران،رويای نويسندگيواستادشدن،او كتاب می خواند ،به وقايع سياسي زمان بي تفاوت نيست،باهوش است و به آنچه پيش مي آيد مي انديشد.و اين برتري اوست نسبت به ديگردختران روستا. البته وجود چنين كاراكتری در رمان های ايرانی بی سابقه نيست. پی رنگ داستان جدال گل بانو با مردانی است كه با او همراه می شوند و تاثيرات عاطفی و حتی سياسی ای  كه بر روح و زندگی او می گذارند.اوكشمكش هاي بيرونی و درونی در بازی با اين  مردان را تجربه می كند كه به عقيده من اين بازي كردن ها دو طرفه است گل بانو بازی می خورد اما در مقابل ، از پا نمی نشيند و بازی می كند.و آخرين بازی او سنگی است بر پيكره ی شيشه ای بازی های مردانه ی مردان اطرافش.بنابراين گل بانو با همه ی اين بازی ها زنی منفعل و مجبور نيست.وخلق چنين زن قهرمان پايدار ،شايد بهزنبودننويسندهاينرمانبی ربط نباشد.هر فصل اين داستان به روايت يكی از شخصيت هاي اصلي داستان اختصاص دارد و هر شخصيت موقعيت و تجربه خود را در كنار يا مقابل  گل بانو روايت می كند و نيز  گل بانو در مقابل آنها.بنابراين زاويه ديد درهرفصل ،اول شخص مفرد است و نويسنده در اين روايات وارد نمی شود و اظهار نظر نمی كند.

شايان ذكر است كه در بعضی از بخش های رمان  شيوه ي روايی جريان سيال ذهن  به چشم مي خورد.خاصه در دو فصلِ قبل از ضمايم .روايت ِ گفت و گوهاي دروني و دغدغه ها در كنار ذكر خاطره گونه ي وقايع در ذهن كاراكترها  همان جريان سيال ذهن است .در فصل ضمايم اين خود نويسنده است كه وارد داستان می شود .اما به شيوه ای شايد غافلگير كننده و در همين غافلگيری خواننده ،داستان را به پايان می رساند.اما آيا بازی به پايان می رسد؟

/انتهای متن/