بلدیم چطور شادی کنیم؟

هر کاری بلدی می خواهد، از جمله شادی کردن. ما آیا بلدیم چطور شادی کنیم؟

1

سرویس اجتماعی به دخت/

من هم مثل خيلي از هموطنان از پيروزي تيم ملي فوتبال كشورمان خوشحال شدم.به اتفاق دخترم پياده به سر خيابان آمديم.تا درشادي مردم شريك باشيم.اما انچه ديدم، شادي بود اما به بهاي بي نظمي، صداي بوق زدن هاي ممتد ماشين ها به خصوص موتور سواران بود اما به بهاي خراب شدن اعصاب.مادري را ديدم كه پرچم ايران را به دست دختر پنج، شش ساله اش داده بود،سرش بيرون و او را روي شيشه پايين كشيده در ماشينش نشانده بود. ترافيك بود و همه ماشين ها ايستاده بودند.وقتي راه باز شد،دلم شور مي زد كه دختر بچه چطورمي تواند روي در ماشين تعادلش را حفظ كند؟موتور سوارها مثل هميشه مي خواستند،هنر نمايي!كنند، ويراژ مي دادند، تو پياده رو تك چرخ مي زدند.عربده هايي كه از گلوي بعضي جوانان كشيده مي شد نه تنها رنگ و بوي خوشحالي نداشت، بلكه براي كساني كه مثل من كه در پياده رو فقط مي خواستم تماشا كنم، ترسناك هم بود.

فرداي آن شب شلوغ به دوستم كه شيراز بود، براي ازدواج پسرش تلفني تبريك گفتم.با ناراحتي گفت:”شب خوبي نبود، پنجاه نفر از ميهمان ها به خاطر راه بندان خيابان ها نتوانستند بيايند.خيلي هزينه كرده بودم.تمام برنامه عروسي كه از قبل تدارك ديده بودم، به هم خورد.”

دوست ديگرم مي گفت که ساعت هفت وقت بيمارستان داشتم براي بستري شدن كه روز بعد براي عمل جراحي آماده.شوم، ساعت دو ونيم نيمه شب به بيمارستان رسيدم.

آيا اين راه و رسم شادي كردن است؟!شادي كردن در مجامع عمومي مهارت مي خواهد كه بهتر است فرا بگيريم.

/انتهای متن/