من کیستم؟

وقتی کسی رابطه ی نزدیک و عمیق با بعضی دوستها پیدا می کند، خیلی آسان ، می تواند بی خیالِ فکر کردن بشود و عقل را کنار بگذارد.

0

سرویس فرهنگی به دخت/

با بحث طولانی که با بانی و جنی داشتم، احساس ضعف می کردم. وقتی به خونه رسیدم، هنوز احساس سر در گمی داشتم. از یه طرف برای رفتار خودم استدلال قوی و باورم را قبول داشتم. از طرف دیگر رفتار دوستان نزدیکم که به طور باز با هر کسی که باور های شان را قبول نداشته رابطه داشتند، نمی پسندdدم. چند بار با خودم تکرار کردم:” نباید با کسی این جوری رابطه داشته باشم.”

ابتدایی ترین دلیل این است که وقتی کسی رابطه ی نزدیک و عمیق با  بعضی دوستها پیدا می کند، خیلی آسان ، می تواند بی خیالِ فکر کردن بشود و عقل را کنار بگذارد.این ارتباط می تواند خیلی سریع تر از این حرف ها رُخ بدهد.در آخر هم ممکن است آسیب سنگینی ببیند یا مجبور به انجام کارهایی بشود که معمولا اگر عاقلانه فکر می کردT مجبور به پرداخت هزینه سنگین آن نمی شد.ساده ترین احساس ، حس انزجار از خود است. تمام سعیم این است که خودم را در چنین موقعیتی تصور نکنم و در ارتباط با دوستانم عاقلانه برخورد کنم. من حقیقتا این را قبول دارم که آنچه خدا گفته باور داشته باشم.

چرا وقتی با جنی و بانی در مورد این مسائل بحث می کنیم و حرف می زنیم ، حس می کنم اشتباه می کنم. منظورم این است که چیزی که بانی و جنی می گویند به نظر تا حدی درست می آید. البته تا حدی. در واقع مطمئنم دود این رفتارها تو چشم بانی و جنی می رود.

یادمه همین چند وقت پیش وقتی داشتم به خدا علاقه مند می شدم، فهمیدم که”جاش” برای من هیچ نیست به جز یک حواس پرتی بزرگ.

ولی همه ی این ها این حقیقت را انکار نمی کند که هر دفعه که سعی می کنم در مورد این مطالب با بانی و جنی حرف بزنم ، شبیه یک آدم ساده لوح می شوم که کشته و مرده کلیساست .این تصویر از خودم را اصلا دوست ندارم و با این حال از آن چیزی که به آن یقین دارم کوتاه نمی آیم. فقط آرزو می کنم که کاش جریان قرار گذاشتن این قدر گیج کننده نباشد.

 

 خدای عزیز، خواهش می کنم به من نشون بده اینجا و در این مواقع چکار کنم؟

 من واقعا باور دارم به این که تو برای من روشن کردی که این رابطه ها برای من نیست؛ ولی چیزی که نمی فهمم این است که   چرا واسه ی همه این طور نیست.منظورم اینه که به نظر میاد این جور مسائل خیلی جدا از هم هستن.مثل سیاهی و سفیدی یا        خوبی و بدی. ولی شاید همیشه این طور نیست.

 خدایا، می شه خواهشا این مسئله برای من روشن تر کنی؟ چون واقعا چیزی را می خوام که تو می خوای!

 خدایا، من نمی خوام این طوربا دوستام بیگانه و دور باشم. کمکم کن.خدایا کمکم کن.

 آمین

ادامه دارد…

برگرفته از رمان who I am نوشته:M elody Cartson

ترجمه: ریحانه بی آزاران/ انتهای متن/