من کیستم؟

می دونستم که هر دوشون تا حدی راست می گن. منم سخت ترین ضربه ها را از دوستان مسیحی ام خوردم.

0

سرویس فرهنگی به دخت/

همون جوری که رانندگی می کردم با عصبانیت ،پرسیدم:” چی شده؟ چه موضوعی پیش اومده که این قدر خنده داره؟”

بانی آروم گفت:” نمی دونم، چون اون داره می خنده، منم خنده م گرفته.”

این جمله باعث شد جنی دوباره خنده های تشنجی شو شروع کنه. همونجوری که به شدت می خندید گفت:” من نمی دونم تو چرا این قدر نگران مایی؟ منظورم اینه ، تو نشستی و داری وحشت می کنی از این که داره چه اتفاقی برای ما می افته؟ ؟حالا با کسانی می نشینیم و بلند می شویم که مسیحی نیستند، خوب نباشند! تو هم قبلا با کسانی دوست بودی که مسیحی نبودند! مگرنه؟ بیا بنشین صادقانه بحث را تحلیل کنیم.”

ساکت نگاهش کردم .اما دوباره به صورت هیستریکی منفجر شد و خندید  و با همون خنده ادامه داد:” منظورم اینه ، حالا بیا ببین اون ارتباط ها ما را به کجا رسونده؟”

حالا بانی هم مثل این که تازه متوجه موضوع شده و از خنده غش کرد و گفت:” اره کیتلین، یادت نیست چه جوری خُرد شدم. با اون دوستای مسخره مسیحی! “

احساس حماقت می کردم. اون دوتا جوری می خندیدند که اشک از چشماشون می اومد. دوباره سعی کردم :” آخه بچه ها … انگار شما اصلا هیچ اهمیتی نمی دین…” نگذاشت حرفم را تمام کنم. بانی همانطور که اشک روی گونه هاش بود ، برگشت و به من نگاه کرد و گفت:” کیتلین، ما می دونیم همه مون یه سری اشتباهات بزرگ مرتکب شدیم. واقعا فکر می کنی ما دوباره نگرشمان را نسبت به افراد مسیحی که هیچ اصولی را رعایت نمی کنند، عوض می کنیم. خیانت افراد مذهبی به مراتب دردناک تر از کسانیه که هیچ ادعایی ندارند…” دوباره تکرار کرد:” فکر می کنی، ما می خواییم همون اشتباه را تکرار کنیم؟”

جنی هم، همون طور که به سختی تلاش می کرد آرامشش را حفظ کند گفت:” آره . خوش به حالت که زندگی تو آنقدر بر وفق مرادت هست.”

– من نگفتم…

جنی حرف خودش را ادامه داد:”نمی بینی، رابطه داشتن با دوستان مسیحی به دور از هر اشتباهی نیست. و قطعا یک نقشه محفوظ از کارای احمقانه هم نیست.”

نفس عمیقی کشیدم. فقط با سر تائید کردم. اگر راستش را بخواهید .می دونستم که هر دوشون تا حدی راست می گن. منم سخت ترین ضربه ها را از دوستان مسیحی ام خوردم.

برگرفته از رمان who I am نوشته:M elody Cartson

ترجمه: ریحانه بی آزاران/ انتهای متن/

  ادامه دارد…