یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵

پس ما کِی عروسی می کنیم؟

این بار سوال های شما را مشاور خانواده خانم فرشته نقدی  پاسخ داده است؛ سوالاتی در مورد خواستگار بهانه گیر، مشکلات رفتاری اوایل زندگی مشترک، استرس دختر ۱۲ ساله  و  طولانی شدن دوران عقد.

when

سوال اول : اگه خواستگار داری رد نکن

سلام خسته نباشید . من ۲۵ سال دارم ونزدیک یک ساله که  با همکلاسیم که ۲۸ ساله است دوستیم.

الان تو این مدت هم من هم ایشون دنبال کار بودیم متاسفانه با اینکه هر دو مهندس هستیم اما بیکاریم . ایشونم بهونه کار داره برای خواستگاری. میگه من موقعیتم جور نیست تو نباید عمرت رو به پای من هدر بدی . اگه خواستگار داری رد نکن به خاطر من .

این حرفاش من رو داره دیوونه می کنه . من و اون واقعا عاشق هم هستیم.

ایشون خانوادشون از لحاظ مالى خوب هستن، پدرشم شغل آزاد دارن و میتونه پیش پدرش هم کار کنه  اما میگه من دوست دارم تو رشته تحصیلیم کار کنم و  برا خودم کار کنم و مستقل باشم. دوست ندارم پیش بابام برم سرکار.

تازگیا به هر دری میزنه که من از خودش دور کنه. مثلا میخواد فداکاری کنه من خواستگارام رد نکنم . حتی نزدیک دو ماه با من کات کرد ولی من نتونستم دوام بیارم . خلاصه الان بازم با هم مثل قبل هستیم اما ایشون هر چند وقت یه بار به من گوشزد میکنه که خواستگار داری رد نکن.

خیلی حالم بده. به من بگویید چه کنم؟

 

سلام

عزیزم ، آیا اطمینان داری همان قدر که شما به این اقا علاقه داری ایشان هم…؟!

فکر نمی کنی وظیفه ی ایشان است که برای ازدواج اقدام کند و تمام تلاشش را برای تشکیل خانواده بنماید.

کلا در رابطه و تصمیم تان تامل نمایید.

اگر ایشان علاقه مند باشند می توانید مهلت دهید تا قدمی بردارند و در صورتی که در زمان مقرر کاری انجام نشد قطع رابطه به صلاح شماست.

اقایون در صورت تمایل تمامی تلاش خود را می کنند تا عشق خود را از دست ندهند پس اندکی فکر و تامل باید.

 

سوال دوم: من تنها شدم

سلام و خسته نباشید! ممنون میشم راهنمایی کنید!

من ۲۰سالمه و دانشجو هستم وهمسرم ۲۷ سالشونه. یک سال پیش عقد کردیم. همسرم ۹ ماه به ماموریت رفت و تماس من با ایشون بسیار کم شد و هفته ای یک بار و شاید ماهی یک بار میدیدمشون و روز به روز از علاقه ایشون کم می شد! من مقصر رو دوری می دونستم!

الان هفت ماهه عروسی کردیم. همسرم طی این مدت دائم مرتب از من درخواست میکنه به خونه مادرو پدرش بریم و وقت زیادی رو اونجا بگذرونیم. همش از مادیات میگه ! پدرش هم مدام برای آینده ما تصمیم می گیره و تا من نظر شخصیم رو می گم همسرم بمن میگه تو نمیفهمی و از پدرش تمجید می کنه! وقتی تذکر می دادم که من و تو باید برای آینده تصمیم بگیریم انکار می کرد و میگفت اینا افکار غرب گرایانه اس و بامن درگیر می شد وتوهین می کرد! دخالت پدرشوهرم به جایی رسید که برای من قابل تحمل نبود! مادر شوهرمم بامن حرف نمی زد! خواهر همسرم شبانه روز با اینکه کارمنده پیش مادر شوهرشه وهمسرم ازمن همین توقع رو داره و مدام میگه تو بی عقلی و روانی هستی. زنان دیگران عقل دارن! من هم کم آوردم و خونه موندم و دیگه باهاش بیرون نرفتم. گفتم من داخل خونه خودم زندگی می کنم، تو رو هم دوست دارم و برا زندگیمون خودمون تصمیم بگیریم! ولی اون ناهار رو خونه مادرش می خوره شامم همینطور واز صبح میره شب ساعت۱۰-۹میاد میره پشت تلویزیون تا یک شب. حرف که میزنم میگه تلویزیون می بینم! مسافرت ماه عسلمون رو هم پدرشوهرم برنامه ریخت با اینکه شوهرم وضع مالیش خوبه اما…! بعدش  هم گفت از این به بعد باید تو مسافرت ها پدرو مادر من باشن! بارها به پدر همسرم بابت دخالت هاشون تذکر دادم ولی بدتر شد! فقط من تنها شدم!! همسرم با مادرش تو خونش چنان جو صمیمی رو ایجاد کرده که قصد برگشت عاطفی به سمتم نداره انگار! من تنهام کمکم کن؟؟

 

سلام علیکم دوست عزیز، بهتر است وضعیت ارتباط با خانواده ی همسرتون مشخص شود.

کنترل گری در زندگی بسیار مخرب است. بنابراین در روابط خود با همسرتان  مهربانی و ارتباط عاطفی قوی برقرار نمایید.

با هم خارج از محیط خانواده و در شرایط کاملا ارام و صمیمانه مشکل خود را مطرح کنید و با همدیگر به توافق برسید. اگر در گفت و گو به نتیجه نرسیدید حتما از مشاور کمک بگیرید.

به نظر می رسد اگر بدون سرزنش و اتهام، انتظارات خود را بیان کنید بهتر نتیجه خواهد داشت.

موفق باشید.

 

سوال سوم: دخترم استرس شدید داره

با سلام دختری ۱۲ ساله دارم که مدتیه دچار استرس شدید شده که منجر به درد معده می شود و اخیرا گوشه گیر هم شده .

وقتی دلیلش رو می پرسم میگه مدرسه میرم دلم برای تو تنگ میشه مامان ! یا می ترسم نمره هام خوب نشه و اینکه محیط مدرسه و معلمش رو دوست نداره و فکر میکنه اونا هم  چنین احساسی رو نسبت بهش دارن. البته این رفتار رو مهر ماه هر سال هم داره که با گذشت زمان  حل میشه ولی امسال بعد از تعطیلات نوروز مجددا تکرار شده  و هر چه قدر باهاش صحبت می کنم این مسئله حل نمیشه. خواهش میکنم راهنمایی بفرمایین چطور باهاش رفتار کنیم  ؟

 

سلام خواهر خوبم

 وضعیت فرزندتان باید بررسی شود.

این که شرایط خانوادگی و محیطی که در آن قرار دارد، چطور است؟

آیا رابطه ی شما و همسرتان خوب است؟

آیا مشکل خاصی در کودکی فرزندتان به وجود امده؟

استرس یک روزه به وجود نیامده است. ممکن است مسأله ای به وجود آمده باشد که در او ایجاد تعارض کرده.

خوب است به مدرسه بروید و ببینید آنجا مشکل چه بوده که او را از محیط مدرسه دور کرده.

رابطه اش را با معلمش جویا شوید.

با معلمش رابطه ی دوستانه برقرار کنید و با هم به دخترتان کمک کنید.

او نیاز به تقویت اعتماد به نفس دارد و اگر امکان دارد او را به متخصص کودک و نوجوان ارجاع دهید.

ممکن است مشکل از سن بلوغ او باشد که با انجام آزمایش های مختلف می توانید به این مساله پی ببرید.

 

سوال چهارم: پس ما کی عروسی می کنیم؟

با سلام من و همسرم جفت مون سی ساله هستیم.عقد کردیم ولی بعد از حدود دو سال هنوز نتونستیم بریم سر خونه زندگیمون. دلیلشم اینه که شوهرم با برادر بزرگش کار میکنه و منتظره که ایشون دستور ازدواجمونو صادر کنه چون همیشه براش نقش پدر داشته و در حال حاضر دستش خالیه. در حالی که وضع مالی خیلی خوبی دارن و شغلشون آزاده. مشکل مهم من مادر شوهرمه که شوهرش فوت شده و خرج زندگی ایشون و خواهر شوهرمو پسراشون میدن و انقدر خرج های بی مورد واسه شوهر من میتراشن که من واقعا عصبی میشم. خرج دکتر پوست و زیبایی، دندون و دو روز در میون رستوران رفتن انقدر زیاده که من مجبور میشم کوتاه بیام تا شوهرم دچارفشار نشه. من حتی یه تیکه طلا هم ندارم چون مادرشوهرم حسودی میکنه و شوهرم جرات نداره برا من طلا بخره. شوهرم به من میتونه راحت بگه دستم خالیه ولی وظیفه خودش میدونه که مادرش هرچی بخواد بی چون و چرا براش تهیه کنه . خودشم از این وضعیت راضی نیست. ولی خب من خیلی حرص می خورم که ما فعلا یه عروسی هم نگرفتیم و مادرش بفکر خالی کردن جیب شوهر منه .

شما بگید من باید چطور باهمسرم رفتار کنم که متعادل تر برای خانواده اش پول خرج کنه و نسبت به من هم جبهه نگیره.

 

سلام عزیزم،

شما شرایط پسر را قبل از عقد می دانستید فکر می کنم بهتر است در افکار و روابط تان تجدید نظر کنید.

کنترل گری می تواند به زندگی شما لطمه بزند.

شما می توانید انتظارات و خواسته های خود را بیان کنید

مثلا بگویید ، من دلم می خواهد…

شما با گذراندن کلاس های سبک زندگی و اتخاذ تدابیر لازم می توانید در این عرصه ی پر کشمکش جایگاه خود را پیدا کنید و همسرتان را متوجه نقش های مختلفش کنید. او باید بداند که در قبال شما مسئولیت دارد.

البته به نظر می رسد همسرتان فرد مسئولیت پذیری است نسبت به خانواده اش پس حتما در قبال شما هم این حس را پیدا می کند.

موفق باشید

/انتهای متن/

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد