جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵

فردوسی در وصف علی(ع) می سراید…

فردوسی حماسه سرایی است میهن دوست، در عین حال اعتقادات خاص او مخصوصا در ارتباط با علی(ع) و فرزندانش موجب سختی ها و ناملایمات بسیار در ز ندگی اش شد، اما او از این باورها هرگز دست برنداشت.

فاطمه قاسم آبادی/

حکیم بزرگ ایران زمین، فردوسیِ بزرگوار که بزرگ ترین حماسه های این سرزمین را سروده  است،  در عمرش بارها و بارها به خاطر عشقش به حضرت علی و خاندانش مورد ملامت و بی انصافی قرار گرفته است. این انسان بزرگوار  تنها به جرم ارادت به حضرت علی(ع) از حقوق طبیعی خود محروم ماند ولی هرگز دست از ارادت و عشقش بر نداشت.

 

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی          خداوند امر و خداوند نهی

که من شهر علمم علیم در است            درست این سخن قول پیغمبر است

منم بندۀ اهل بیت نبی                       ستایندۀ خاک پای وصیّ

بر این زادم و هم بر این بگذرم           چنان دان که خاک پی حیدرم

هر آن کس که در جانش کین علیست    ازو خوارتر در جهان زار کیست؟

نباشد مگر بی پدر دشمنش               که یزدان بسوزد در آتش تنش

 

پهلوانان شاهنامه نماد مذهب شیعه

در دیدگاه فردوسی همچنان که پهلوانان و دلاوران شاهنامه، نماد استواری و پایداری سلحشورانه ملّت ایران در برابر سلطه جویی ها و تهاجمات بیگانگان و نماینده روح همبستگی و هدف های گروهی مردم ما در طول تاریخ به شمار می آیند، دلبستگی به حضرت علی (ع) و خاندانش نیز بازگو کننده حق طلبی دینی و مذهبی است.

واکنش خردمندانه فردوسی و معاصرانش در برابر سلطه خلفای بغداد و نفوذ ایشان در دربار سلاطین غزنوی به تعبیری ستیزی دینی و سیاسی به حساب می آید که ریشه در علایق کهن مذهبی و ملی مردم روزگار فردوسی دارد.

 

جان فدای حقیقت، جان فدای علی

به همین جهت از همان روزی که ملّت ایران، شاهنامه را می شناسند و جادوی سخن فردوسی  آنها را افسون می کند، شاهنامه و فردوسی با دو انگیزه که چون شیر و شکر به هم درآمیخته اند، ذهن مردم ما را به خود مشغول می کنند:

اول:

” شاهنامه حماسه ای پرشور است که بر مبنای حق طلبی و از جان گذشتگی دلاوران و سلحشوران ایرانی پرداخته شده و فرهنگ و تاریخ و باورهای ارزشمند ملّت ایران را باز می نماید و سند ملی مردم ماست.”

دوم:

”  فردوسی شاعری شیعی است که بیش از سی سال عمر خود را صرف نظم شاهنامه کرده است و در اعتقاد مذهبی خود سخت استوار است و محمود غزنوی صرفاً به دلیل اختلاف مذهبی و سیاسی، قدراو را نشناخته و حماسه سرای بزرگ را پاداش آن چنان شایسته ای نبخشیده است: بدین ترتیب در مشکلاتی که برای فردوسی پیش می آید هر یک از این دو عامل به نحوی تأثیر دارند.

فردوسی در این باره می سراید:

مرا غمز کردند کان پُرسخن

به مهر نبی و علی شد کهن

من از مهر این هر دو شه نگذرم

اگر تیغ شه بگذرد بر سرم

مرا سهم دادی که در پای پیل

تنت را بسایم چو دریای نیل

نترسم که دارم ز روشن دلی

به دل مهرجان نبی و علی

 

علی (ع ) قهرمان ابدی ملت ایران

در ذهن مردم ما، علی (ع) و خاندانش همانند پهلوانان و قهرمانان حماسه های ملی و براساس همان الگوها نگریسته می شوند. اگرچه برخی از آن ها به کلی دور از حقیقت تاریخی است و افسانه محض است اما بر اثر عشق مخلصانه مردم ما به حضرت علی و خاندانش در میان مردم رواج یافته است.

در این موارد اینان با همان روحیات قهرمانان ملی و حماسی، با دیوان و اژدهایان و دشمنان روبرو می شوند و می ستیزند، گاهی تغییر چهره می دهند و در سیمای شیران و اژدهایان جلوه می کنند آن چنان که انسان تصور می کند که اینان قهرمانان شاهنامه فردوسی یا گرشاسپ نامه اسدی هستند. گویی پردازندگان این قبیل داستان ها خواسته اند که قهرمانان دینی آنان، علاوه بر ارزش های باطنی معنوی و تقوای خاص خود، دارای ارزش های سلحشورانه و دلاورانه پهلوانان ملی نیز باشند تا کمالی مضاعف بیابند و گاهی نیز قهرمانان ملی را تا مرز تعارض با قهرمانان دینی به پیش برده اند امّا بالاخره به نوعی آشتی و سازش در میان آن ها رضایت داده اند.

 

افسانه های ملی مذهبی ایران

بیش از ده روایت مختلف که در روایات ملی درباره ی علی و رستم در کتاب مردم و شاهنامه از شادوران انجوی شیرازی آمده است که اساس آن ها بر این است که قهرمانان حماسه های ملی در خدمت حضرت رسول، علی و اهل بیت هستند:

 «می گویند رستم و رخش او در همان چاهی که رستم کشته شد، در خوابند و هر وقت حضرت حجت (ع) ظهور کند، اولین سواری که در رکاب آن حضرت شمشیر خواهد زد، رستم دستان خواهد بود که سوار بر رخش خود با سلاح تمام، بیرون خواهد آمد و در خدمت قائم آل محمد و کمر بسته آن حضرت خواهد بود.»

 

اشاره به حضرت عباس در شاهنامه

درباره ی حضرت عباس علمدار واقعه کربلا، در شاهنامه داستان مشابهی وجود دارد و آن به دندان گرفتن درفش به وسیله بیژن است که در یادگار زریران نیز همانندی دارد که در آن جا چون دست «گرامی» در نبرد قطع می شود او نیز درفش را با دندان می گیرد.

در روز عاشورا حضرت عباس برای آوردن آب می رود که دست راستش را قطع می کنند. او می جنگد و دست چپش را نیز از دست می دهد اما به هر حال مشک آب را چرخاند و خودش را روی آب انداخت.

 

فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم

با وجود اجحاف های زیادی که در حق فردوسی صورت گرفت، او در تمام طول زندگی اش هرگز حاضر نشد از عشق به حضرت علی و میهن دوستی دست بردارد و در این راه حتی انگ بی دینی، خیانت و بد دینی و خاک نشدن در قبرستان مسلمانان را هم علاوه بر فقر و آوارگی در دنیا بر دوش کشید.

چه عشقی می تواند به آدمی چنین نیرویی بدهد که هرگز دست از آن بر ندارد و بر عکس با وجود تمام سختی ها به آن افتخار کند؟

 پاسخ این سوال از اول برای فردوسی مشخص بود چنان که می سراید :

 

گرت زین بد آید، گناه من است                   

چنین است و آیین و راه من است

بر این زادم و هم بر این بگذرم                   

چنان دان که خاک پی حیدرم

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد