شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵

باورکنین من دختر خوبی ام!

موضوع گردهمایی امروز کافی شاد دختر خوب است که مامان ها ازش تعریف می کنن و همون دختر مردمه که معلوم نیست کی بزرگش کرده؟!

فریبا انیسی/

 

با اشاره دستش به خود آمدیم که می گفت: نگاه کن قیافه کیکه را یه جوریه، انگار زیر دست نامادری بزرگ شده…

لبخند زد به روی ما سه تا و تلفنش را از جیبش در آورد و ادامه داد: در مورد برنامه پرسیدید؛ من خودم یه سری برنامه ی کوتاه مدت دارم و یه سری برنامه ی بلند مدت. برای کوتاه مدت ها وقت ندارم و برای بلندمدت ها حوصله. خلاصه واسه همینه که…

حواسش پرت تلفن بود و گفت:

همیشه می گن شکست مقدمه پیروزیه، فقط نمی دونم ما کی می خواهیم از دور مقدماتی صعود کنیم… بخور خانوم قهوه ات سرد شد. تو که پشه نیستی؟

– پشه؟

ماری سرتق پرسید با تعجب. همچنان سرش به تلفنش گرم بود و گفت: کسی که هدفون رو اختراع کرد احتمالا قصدش نشنیدن صدای دیگران بوده، بعد گفته حالا یه آهنگی هم پخش شه بد نیس.
و گوشی را در گوشش گذاشت. نیلا بلا با دست هدفون را برداشت و کنار گذاشت و گفت: پانی  جان! مامان چی می گفت؟

– مامان همیشه می گه دختر مردم این جوره دختر مردم اون جوره… من نمی دونم این دختر مردم را کی بزرگ کرده؟ میگه من نمی دونم تو چرا این طوری شدی؟ … بچه که بودیم مارو می ذاشتن رو پاشون اون قدر تکون می دادن تا سرگیجه بگیریم و بخوابیم. الان دکترا می گن این کارو نکنین، مغز بچه جابجا می شه. خب حالا تکلیف این مغز جابجا شده ی من چیه!؟ مغز من کجامه الان؟ رسیدگی کنین لطفا. آن وقت جواب سؤال مامان را دادی!

ماری گفت: بابا تو که وضعت خوبه! مامان و بابا داری مثل دسته گل، امکانات زندگی در حد خودش،…

– شانسم را بگو، در حد لالیگا، مریضی می گیرم که بین هر یک میلیون نفر، یک نفر بهش دچار می شه، بعد توی قرعه کشی بانک بین من و یک نفر دیگه، اون یکی برنده می شه! … کافیه یه روز اتفاقی یه جوراب سوراخ بپوشم، شده اتوبان رو موکت می کنن که مجبور شم کفشام رو دربیارم.

نیلا بلا چشم غره ای به پانی  رفت وگفت: مامان گفته تو شیرین می زنی. اما چیزیت نیست. خودت را می زنی به اون راه!

– باور کنید من دختر خوبی ام، مردم دار، امروز صبح کنار خیابون وایساده بودم یه دختره اومد با جنسیس جلوی پام ترمز زد و گفت: ببخشید میخوام برم زعفرانیه. منم گفتم کار خوبی می کنی… جای خیلی خوبیه … برو به امید خدا. خیلی متین گفتم. اما اون هرهر زد زیر خنده، بی ادب… مامان با داد میگه این که پسر نیست فکر کنم بهش نخ می دی؟ گفتم: مادر من ، من هر طور که بررسی می کنم می بینم تنها کسی که بهش نخ دادم، ته سوزن بود. اما با همه این توصیفات آخرین باری که خانواده ام به من افتخار کردن اون موقعی بود که جدول ضرب رو کامل حفظ کردم… تازه بیچاره نسل بعد از ما… تو تاریخ باید برای سه نمره، فرق توافق هسته­ای و تفاهم ­هسته­ای و بیانیه مطبوعاتی هسته­ای، برجام و باجام و بدون جام را کامل شرح بدن.

– تو باهاشون راه بیا، بد قلقی نکن، نمی دونی خانواده چه قدر مهمه؟

نیلا گفت با آرامش گفت. پانی  جواب داد: من با خانواده ام صادقم، داشتم رپ گوش می دادم، بابام گفت: این کیه صداش مثل صدای لوله بخاریه؟ گفتم: «هیچکس». زد پس گردنم گفت: به پدرت جواب سربالا نده، بی تربیت. به من چه اسمش هیچکسه!
دوباره ادامه داد: خیلی خوشحال شدم دیدمتون . اما از شما چه پنهون به امید شما اومدم کافه، مامان نمیذاره من کافه برم می گه دختر رو چه به کافه، کوه قدغنه، آخه کوهنوردی خوبه اما یک کم دوره، خندیدن با دخترها تو پارک جلف بازیه و نخ دادنه، نشستن تو نیمکت بین بلوار، عیبه،… داشتم دق می کردم ببینم کافه چه شکلیه…

کیفش را برداشت و بلند شد. ماری پرسید: راستی پشه چی بود؟

– یه دسته از پشه ها پشه نیستن که، عقابن تو لباس پشه، گرگن تو لباس پشه، مارن تو لباس پشه…

– نه پشه..

– تو خونه شما هم کاربرد توری پنجره اینه که نذاره پشه ها و مگس ها از خونه بیرون برن…

– نه پشه،…

– اصلاً سوال من اینه: مگه عمر پشه سه چهار روز نیست؟ پس چطوری توی این چند روز می تونه یاد بگیره که مگس کش دید، باید قایم شه؟
ماری سرتق بلند تر گفت: پشه که گفتی تو مثل پشه ای؟

– آهان، گفتم شاید تو هم داغ دوست داری، شما یه استکان خون بگیر بذار رو تاقچه، اگه پشه ها لب زدن! نامردا فقط نان داغ کباب داغ از گلوشون پایین می ره. زت زیاد…

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد