یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵

این زندگی سخت ما

گاهی زندگی سخت می شود نه برای پیشامدهای غیرمنتظره بلکه برای تصمیمات ما و اعمال آگاهانه ای که خود آدم ها انجام می دهند؛ مثل زندگی سودابه خانم و رخساره.

hard_lfie

دکتر فرزانه اژدری/

سودابه خانم برای مشاوره با دخترش مراجعه کرده است. رخساره به دلیل مشکلات متعددی که در زندگی داشته و دارد، نتوانسته حتی به ازدواج فکر کند و از طرفی آنطور که می گوید آنقدر وضع مالی بدی و موقعیت خانوادگی آشفته  ای داشته که کسی هم برای ازدواج به طرف او نیامده. امروز رخساره ۳۲ ساله است و هنوز مجرد. حالا او برای کمک به حل یکی از مشکلات مادرش آمده است.

رخساره زندگی خود و مادرش را به طور مختصر شرح داد تا راه حلی برای مشکل شان پیدا کنیم:

شاید داستان زندگی ما را کسی باورش نشود، مثل فیلم های اغراق شده می ماند، ولی واقعیت دارد این حرف ها و بر ما این اتفاقات به سختی گذشته و اثرات خود را هم گذاشته است.

 مادر من قبل از ازدواج با پدرم همسر دیگری داشت و از او سه فرزند، دو پسر و یک دختر، دارد. به علت خیانت و اعتیاد همسر اول از او جدا شد و بعد از مدت کمی هم شوهرش فوت کرد. پدر من هم قبل از ازدواج با مادرم سه بار ازدواج کرده بود و از هر کدام یکی دوتا بچه داشت. همه ی همسرانش هم به علت بدرفتاری، اعتیاد و بی قیدی پدرم به تعهدات زناشویی و زندگی خانوادگی، از او جدا شده بودند.

یکی از این همسران پدرم که سه پسر از او داشت، بعد از طلاق خیلی زود توانست خود را سرپا کند و بچه ها را گرفت و رفت خارج از کشور زندگی کرد و الان هم هرکدام از بچه ها تحصیلات بالایی دارند و بسیار موفق هستند، ولی بقیه ی بچه هایی که دور و بر او ماندند، به سختی توانستند روبراه بشوند. بعضی های شان هم نهایتا مثل پدرم معتاد به مواد مخدر و الکل و بیکاری و بیعارشدند.

پدر من بعد از این که آن سه همسرش ترکش کردند و فهمید مادرم بیوه است، با وجود سه بچه به سراغ او آمد و با او ازدواج کرد. ولی چه ازدواجی؟ نه کار داشت و نه آبرویی که بتواند با اعتبارش زندگی را بچرخاند. اصلا برای این با مادرم ازدواج کرد که با پولی که مادرم با کار در خانه ی مردم به دست می آورد، زندگی کند. ما در یک خانه ی مخروبه با اتاق های متعدد مخروبه که آن هم ارثیه ی پدر پدرم است و در جنوبی ترین نقطه ی شهر قرار دارد، زندگی کردیم  و هنوز هم می کنیم؛ خانه ای که نه آب و برق و گاز داشت و نه هیچ امکانات دیگر. بعدها آب و برق برای خانه آمد، ولی به این صورت که مثلا فقط یک شلنگ آب وسط حیاط بود که هرچه به او اصرار می کردیم که این آب را لوله بکشیم و به دستشویی ببریم و یا خانه را که همه در و دیوارش ریخته و هر آن امکان داشت و دارد روی سرمان خراب شود، درست و تعمیر کنیم، اجازه نمی داد. با همان یک لوله آب امورات مان را می گذراندیم. نه آشپزخانه داشتیم و نه سرویس بهداشتی درست و نه حمام. با همه ی این اوضاع بچه های مادرم و بچه های او و من که از همه کوچکتر بودم، زندگی را گذراندیم. پدرم با این وضعیت بد مالی و نداری مطلق، باز هم در پی تنوع طلبی های خود بود و با اعتیاد شدید و بداخلاقی مفرط، از کارهای خلاف دست بردارنبود. پسرانش هم که با او زندگی می کنند معتاد شدند، مثل خودش. یک بار به دنبال اعتراض مادرم به این وضع، همین خانه ی خراب را هم آتش زد که تیرهای سقف و گچ های دیوار آنهایی که نریخته بود، ریخت و به ویرانه ای بدتر از اول تبدیل شد. ولی ناچار باز هم ماندیم و زندگی کردیم. مادرم سر کار می رفت و من هم با او سر کار می رفتم و به او کمک می کردم. به خاطر همین نتوانستم درس بخوانم. همان دوره ی ابتدایی را هم به زور تمام کردم.

سودابه خانم که تا به حال ساکت بود و فقط با صورتی غمگین و ناراحت و لبخندی  کمرنگ به حرف های دخترش گوش می داد،  میان حرف دخترش وارد شد و ادامه داد:

شاپور با این همه سختی ها ساختم که بتوانم بچه هایم را سر و سامان بدهم. وقتی آنها دفتند دنبال زندگی خودشان، من و این دخترم را از خانه بیرون کرد و خودش با فروش مواد و کارهای خلاف پول بخور و نمیری در می آورد. من هم رفتم شهرستان پیش پدر و مادرم که آن وقت زنده بودند.  بعد از مدتی هم از او طلاق گرفتم. مهریه ی زیادی که نداشتم، همان مقدار اندک را هم بخشیدم و طلاق گرفتم. بعد از طلاق برای اینکه پدر و مادرم فوت کردند و در شهرستان کسی را نداشتم و کار هم گیرم نیامد، با دخترم برگشتیم به خانه ی شوهرم و دخترم از او خواهش کرد که در یک اتاق خانه که حالا وضع بسیار بدتری هم دارد، به ما جا بدهد تا ما زندگی و کار کنیم. چون به هر حال دخترم فرزندش بود و جایی برای زندگی می خواست.

الان ما در همان خانه با همان وضع و اوضاع زندگی می کنیم. این خانه همان طور که دخترم گفت موروثی است بین دخترم خواهرها و برادرها و پدرش. ولی آنها از نظر مالی وضع خیلی خوبی دارند و این را برای پدر دخترم گذاشتند و هنوز انحصار وراثت انجام ندادند. دو دانگ این خانه را سر بدهی وقمار بازی به یکی از دوستانش قول داده، ولی زبانی.برایش هم مدرکی ندارد. من می خواهم مقدار سهم او را از این خانه برای اجرت المثل خودم توقیف کنم که آن را بر باد ندهد و من و دخترم بی سر و سامان تر از این نشویم.

 

پاسخ دکتر فرزانه اژدری

از سودابه سوال شد: موقع طلاق شما اجرت المثل را بذل نکردید؟

گفت: نه، فقط مهریه ام را بخشیدم.

پرسیدم: آیا مطمئن هستید که هنوز برای خانه ی موروثی انحصار وراثت انجام نشده؟

گفت: نمی دانم ولی می دانم که کسی سراغش نیامده.

از سودابه خانم خواستم اگر مدارکی به همراه دارد، ارائه بدهد ولی متاسفانه حتی طلاق نامه را هم به همراه نداشت که با اطمینان مطلع شویم که آیا بذل فقط مهریه بوده یا همه ی حقوق مالی.

اما راهنمایی هایی که به سودابه خانم با همین اطلاعات موجود ارائه شد:

  • به علاوه چون این خانه هنوز انحصار وراثت نشده، تنها می توان سهم الارث همسر شما را توقیف کرد که اگر روزی قدر السهم او مشخص شود بابت بدهی به زوجه در قبال اجرت المثل به زوجه پرداخت شود.
  • با وجود تعدا زیاد فرزندان که همسر وی از ازدواج های متعدد دارد، به سختی امکان پذیر است که این خانه به سرپناهی مطمئن برای وی تبدیل شود. با این حال باز هم راهی هست که بتوان این لااقل خانه را حفظ کرد.
  • قرار شد مدارک خود را بیاورد تا با ملاحظه آنها بتوان با اطمینان او را راهنمایی کرد. در صورتی که در هنگام طلاق تنها مهریه را بذل کرده باشند، می تواند برای دریافت اجرت المثل ایام زوجیت دادخواست بدهد ولی اگر با آگاهی و یا از روی عدم اطلاع، همه ی حقوق مالی خود را بذل کرده باشند، اجرت المثل هم جزو آن می شود و امکان درخواست آن نیست.
  • از بابت منزلی که در آن اسکان دارید، می توان آن را بخشی از نفقه ی دخترتان از پدر درخواست نمایید تا پدر نتواند تخلیه ی محل سکونت را از دخترش بخواهد.

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد