جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵

او طاقت سفر شوم کربلا تا شام را نداشت

عاتکه همسر امام حسین (ع) بود که باردار بود و در سفر شوم کربلا تا شام از شدت سختی و فشار فرزندش سقط شد در مکانی که آن را «مشهد السقط» نامیدند.

فریبا انیسی/

– وای خدایا؛ این زنجیر ها بد جوری مرا اذیت می کند. کمرم از شدت درد دوتا شده است. پاهایم قوت ندارد. نشستن بر شترهای لخت قوت بدنم را برده است. پاهایم نای رفتن ندارد، مجبورم سواره باشم. اما سوار بودن در این کجاوه ها بدتر است… خدایا چه کنم؟ سرم درد می کند. چشمانم سیاهی می رود… چقدر راه شام طولانی است. پس این راه کی تمام می شود؟ خدایا از کربلا تا کوفه از کوفه تا شام…
– ما در کجا هستیم؟
خانمی که این را پرسید، از شدت درد لب می گزید.
– نزدیک حلب، روستایی به نام « جوشن، مردم این روستا مس سرخ از معادن استخراج کرده و به مکان های دیگر حمل می کنند.
– خدایا، چه کنم؟ درد امانم را بریده است. توانم به پایان رسیده است… چه کنم؟ وای خدایا، چه کنم؟… «خانم زینب به فریادم برس»
این جمله آخر را نتوانست آهسته بگوید. از نهاد جانش فریاد کشید. کاروان ایستاد در همان جا که کوخ جوشن قرار داشت. اشک و آه کاروانیان قطع نمی شد. و گریه ی زن…

زینب دست بر سر زن کشید و گفت: آرام باش، فرزندت سقط شد. چاره نیست، با این فشاری که بر تو آمده است بعید نبود اگر به دنیا می آمد، مریض احوال باشد… آرام باش… حالت خوب خواهد شد. تحمل کن… او هم طاقت دوری پدرش را نداشت…
اشک امان همه را بریده بود. زن آرام چشمانش را بست. درد جانکاهی پهلویش را می شکافت و در تمام بدنش منتشر می شد. فرزندش از بین رفت. چه سفر شومی بود سفر شام.
صدایی او را به خود آورد،
– از آنها آب خواستیم ندادند… ما را از خود راندند… به ما گفتند خارج از دین شده اید و بر ضد خلیفه شوریده اید… ما را از خود راندند…
زن چشمانش را باز کرد: خدایا برکت از اموال شان بردار و جمع آن ها را متفرق کن…
زینب دست بر سر و روی او کشید: صبر کن خانم… صبر داشته باش…
از آن پس آنجا را «مشهد السقط» نامیدند.

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد