شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵

استراحت مطلق؛ سیمایی مفلوک  از زن ایرانی  

داستان «استراحت مطلق» جدیدترین اثر عبدالرضا کاهانی درباره چند خانواده از طبقه پایین جامعه است که در شهر تهران درگیر ماجراهای مختلفی می شوند و…

esterahat_motlaq

 محمد قمی/

 بستر اصلی روایت در فیلم استراحت مطلق وقایعی است که پیرامون یک زن رخ می دهد؛ زنی مطلقه که از شهرستان به تهران می آید و در مواجهه با همسر متعصب سابقش که نشانه هایی از روانپریشی و عصبیت را هم در خود دارد، به واکنش های عصبی گرفتار می گردد.

سیمای زنی آواره در میان جمعی مفلوک

داستان بر محور حضور این زن آواره در تهران و روی آوردن او به دوستانش و نیز مواجهه اش با صاحب کار قبلیش که مردی هوسباز و فریبنده است به پیش می رود و حکایت گری موقعیت سخت و صعبی که این زن در آن گرفتار آمده می شود موقعیت اصلی درام و موتور محرک فیلم.

جدیدترین اثر عبدالرضا کاهانی درباره چند خانواده از طبقه پایین جامعه است که در شهر تهران درگیر ماجراهای مختلفی می شوند و…

از دامغان تیره و تار به تهران نکبت و پرآزار

به عبارت دیگر می توان گفت فیلم حکایت زنی بریده از شوهر است که از دامغان به تهران می‌آید تا به محل کار قبلی‌اش برگردد. در این میانه علاوه بر شوهر سابقش، در گرد خود مجموعه‌ای از آدم‌های بدبخت و مفلوک و هوسباز را در تهرانی به شدت آلوده و نکبت بار می‌بیند، آنچنان که در فیلم به نمایش درآمده است، که مجموعا، هیچ نشانه‌ای از امید و رستگاری در آن نیست و هرچه هست، پلیدی و سوءاستفاده و بیماری و دزدی و سوداگری و فلاکت است.

در این فیلم شاهد چند موقعیت اصلی و فرعی هستیم:

زنی مطلقه که می خواهد در تهران کار کند و روی پای خودش بایستد اما عاقبتی جز آوارگی و بدبختی و مورد هوس واقع شدن برای آدمهای دیگر را ندارد.

مرد متعصب غیرتمند بیماری که با اینکه از زنش جداشده اما دست بردار نیست و مدام در حال تعقیب همسر سابقش و فشار آوردن بر روی اوست و به نوعی مزاحمت غیرقانونی و در عین حال با نمایه ها و نشانه های آدمهای متعصب و غیور مذهبی را به منصه ظهور می رساند و از این ره اورد، مخاطب با این سوال مواجه می شود که براستی چرا چنین کاراکتری در فیلم تعبیه شده است؟!

از کارگران کثیف نکبت زده تا تاجران هوسباز دامن آلوده!

در امتداد این موقعیت محوری، با فضاهای دیگری از جمله فضای کارگری کثیف و آلوده به هزار و یک جور فقر و اعتیاد و نیز موقعیت کاری دوست زن مطلقه روبرو می شویم که به کار نصب ماهواره مشغول است.

و البته کارفرمای سابق زن، که مردی است هوسباز و رانت خوار و به شغل شریف توالت فروشی مشغول است!

اما ماحصل این موقعیت ها نهایتا تصویری به شدت چرک و آلوده و ناامیدکننده از شهری است به نام تهران و کشوری به نام ایران که هیچ آینده ای برای ساکنانش متصور نیست جز تصادف و مرگ و تباهی و در عین حال آرزوی مهاجرت و رفتن به ینگه دنیا برای جامه عمل پوشاندن به آمال و آرزوها!

حکایت این بن بست و تباهی منتشر در ایران!

در واقع می توان گفت مضمون و تم اصلی استراحت مطلق بن بست و تباهی است که به شکلی فراگیر و گریزناپذیر همه جامعه ایرانی امروز را دربرگرفته است!

چرا که همه شخصیتهای فیلم در همه موقعیتهایشان به بن بست و نابودی می رسند و راهی جز مرگ ندارند؛ از زن جوان مطلقه که کاراکتر اصلی است و تنها تصادف منجر به مرگ است که  او را از این مرداب و منجلابی که در آن مبتلا گشته رهایی می بخشد تا جوانان کارگر معتادی که همه آرزوهای خود را برباد رفته می بینند و حتی آن مرد نصاب ماهواره که در بدبختی و فلاکت دست و پا می زند و از دستش کاری برنمی آید تا برای رهایی دوستش قدمی هرچند کوچک بردارد!

این همان تصویری است که استراحت مطلق از جامعه امروزی ایران برای ما می سازد و براستی جای این سوال باقی است که:

اولا این چنین تصویری تا چه حد منطبق بر واقعیت و حقیقت است.

و ثانیا این تصویرگری به چه قصد و منظوری به ظهور رسیده است؟

آیا بنا بر آسیب شناسی اجتماعی بوده و یا سیاه نمایی؟ اگر قصد آسیب شناسی در میان بوده پس چرا جز نیستی و نابودی چیز دیگری نمی بینیم؟

چرا کوچکترین مفری برای رهایی و روزنه ای برای امیدواری در این فیلم نیست؟

چرا جامعه ایرانی تا این حد تاریک و وخیم و پلشت و نکبت بار به تصویرکشیده شده است؟

به نحوی که می توان گفت این فیلم یک سیاه نمایی مطلق است از آنچه امروز در جامعه ایران و یا حتی در همین تهران می گذرد.

دقت در فیلم گویای این نکته است که فیلمساز همه چیز را از پشت عینک نابودی و تهی بودن و سیاهی دیده است؛ اینکه کارگر در ایران مجبور است نصاب ماهواره باشد! اینکه غیرت و تعصب چیزی جز مزاحمت و روانپریشی نیست؛ اینکه حتی تاجر این مملکت، توالت فروشی دارد! اینها وجوه مصداقی و گاه نمادینی است که در این فیلم مورد سوءاستفاده مطلق این کارگردان قرار گرفته است.

البته این همان روندی است که عبدالرضا کاهانی که در افه کارگردانی با سبک و سیاق فیلم‌هایی با سبک واقع گرایانه به میدان آمده در دیگر آثارش مانند آدم، بیست، آن‌جا، هیچ و اسب حیوان نجیبی است، بی خود و بی جهت نیز به کار بسته بود.

فیلمسازی برای «ادای احترام به مبارزه مردم ایران»!

کاهانی در بیستم تیر ۱۳۸۸، هنگام دریافت جایزه ویژه هیئت داوران چهل و چهارمین دوره جشنواره فیلم کارلووی واری در جمهوری چک برای فیلم بیست، از حاضران در سالن خواست، برای «ادای احترام به مبارزه مردم ایران» از جای خود برخیزند!

حکایت این کارگردان سیاسی کار که با سیاه نمایی مطلق در فیلمهایش به جنگی فرسایشی و روانپریشانه با واقعیت های گاه افتخارآمیز جامعه اش روی آورده، آدمی را یاد فیلمساز دیگری می اندازد که با روندی مشابه این، سر از ناکجاآبادی درآورد که مسلمان نشنود کافر مبیناد!

براستی نباید از سرنوشت آن آدمها درس عبرت گرفت؟!

وقتی شخصیت زن مورد سوءاستفاده روشنفکر مدعی می‌شود!

اما یک نکته قابل توجه در این فیلم وجود دارد و آن سوءاستفاده از شخصیت زن در این اثر است؛ اینکه در این روایت سیاه نمای فریبکارانه دروغین، زن همیشه محور بدبختی ها و ضعفها و پریشانی ها و فلاکتهاست و مورد سوءاستفاده!

اینکه زن قصه استراحت مطلق، در موضعی منفعلانه و پریشان و بدون پایداری و استحکام، تنها آمیزه‌ای از هوسبازی و دنائت و سوء تعبیرهای این و آن است و تو گویی از خود هیچ قدرت و صلاحیت تشخصی و انتخابی ندارد!

براستی چرا در فیلمهای جماعت شبه روشنفکر همواره شاهد ارائه چنین تصویر مفلوک و مغمومی از زن هستیم در حالی که واقعیت جامعه امروز ایران با همه کاستی‌ها و ناراستی‌هایش، چنین چیزی نیست و در کنار نقاط ضعف و بدی ها و زشتی‌هایش که البته قابل آسیب شناسی و رفعند، صحنه‌های افتخارآمیز و دستاوردهای بسیار ارزشمندی نیز در همین طیف و این حوزه قابل اشاره و شناسایی اند.

پس چرا چنین موقعیتهایی ابدا هیچ جلوه و ظهور و بروزی در فیلمهای این گروه مدعی و همیشه طلبکار ندارد؟!

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد