یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵

آیا اسکندر مظهر داد است؟

در بررسی اسکندر نامه به عنوان آخرین کتاب نظامی، به دلایل علاقه شخصی نظامی به این اثر پرداختیم. این بار زوایای دیگری از دید این شاعر را در مورد کشور گشایی های اسکندر مقدونی بررسی کنیم.

فاطمه قاسم آبادی/

نظامی در اسکندرنامه نه تنها مبارزات اسکندر راحق‌طلبانه و در راه کسب آزادی بیان می کند بلکه آن را تقدیر می‌کند و در عین حال به آن‌ شأن یک وظیفه‌ی شریف را می‌دهد. جنگ اسکندر با دارا، شاه ایران، چنین مبارزه‌ای تصویر می‌شود!

 

عرق ایرانی کجاست؟

نظامی علت این جنگ را این گونه توجیه می‌کند که در زمان فیلیپ پادشاه رعیت‌نواز و صلح پرور و عادل، دارا با تهدید یونانیان به حمله به کشورشان، آنان را وادرا به پرداخت خراج کرد.

اسکندر پرداخت این خراج را برای خود و کشورش، مایه‌ی خفت می‌شمرد و می‌خواست از این کار سرباز زند. از سوی دیگر دارا شاه ایران، ایلچیان خود را به یونان اعزام می‌دارد و اسکندر را تهدید می‌کند و خراج می‌خواهد. اسکندر تحمل این تهدید را نمی‌کند:

برو! بانگ زد شهریار دلیر

که نتوان ستد غارت از تند شیر

زمانه دگرگونه آیین نهاد،

شد آن مرغ کو خایه زرین نهاد!

در ادامه ی این داستان دروغین اسکندر از دارا می‌خواهد که به ملک خود خرسند باشد و اسکندر را در کشور خود راحت گذارد. اما دارا این شاهنشاه خودخواه و بدآیین و بدکیش! او را تهدید به جنگ می‌کند و وادارش می‌سازد که تدابیر تدافعی ببیند.

 

باطل آراسته

این منظومه، علی‌رغم آن که در دوران پیری نظامی سروده شده، اما با قدرت تمام به زیباترین نمونه‌ی هنروری و سخنوری برای بیان یک داستان تخیلی و دروغین تبدیل شده است.

غالب ابیات منظومه تا حد یک ضرب المثل پرمعنا و حکمت‌آمیز است. حادثه‌ها در طرحی بدیع و زیبا دنبال می‌شوند. رمزها و کنایه‌ها و معماهایی که در گفتگوی دارا و اسکندر از آن‌ها استفاده می‌شود، تفأل اسکندر با آینه و کبک، تصویر مجالس مشاوره و سخنان پرمغزی که در آن‌ها رد و بدل می‌شود، همه و همه رغبت خواننده را به خواندن اثر بیشتر می‌کند.

تشبیهات، استعاره‌ها، کنایه‌ها و مَجازاتی که در هر بیت با هنرمندی و مهارت داده شده، انسان را به شور و وجد می‌آورد. همراه با این منظره‌ی هنری و زیبا و سحرانگیز، ایده‌آل‌های والای انسان دوستانه‌ی شاعر، طراوت و تازگی‌ ویژه‌ای به اثر می‌بخشد، که منهای باطل بودن درون مایه ی واقعی داستان این اثر را به یک اثر هنری ارزشمند تبدیل می کند.

 

بیگانه پروری و وطن نادوستی

شاعر از داستان اسکندر و دارا سود می‌جوید تا عقاید خود را درباره‌ی برتری عدل و نتایج تلخ ظلم بیان کند. نیروهایی که در این منظومه رو در روی هم می‌ایستند، از نظر شماره و توانایی با هم برابر نیستند. دارا که جنگ را آغاز کرده، برای زیر و زبر ساختن یونان، ۹۰۰ هزار سپاهی گسیل می‌دارد اما اسکندر قشونی فقط مرکب از ۳۰۰ هزار نفر دارد. تنها برتری او به دشمن، دادگری و رعیت‌نوازی اوست!

(جالب اینجاست که در داستان اسکندرنامه حمله از طرف ایران بوده ولی مرز حمله مرز ایران است نه یونان!)

اسکندر در این مجموعه متکی به مردم است. نظامی به نیروی مردم باور دارد، پیروزی و فتح فرمانروای عادل را نیز در گرو این اتکا می‌داند و از زبان فیلسوفان به اسکندر خطاب می‌کند که:«جوانمرد پیوسته با کس بود.» اسکندر بردبار و خونسرد است و دارا سراسیمه و عجول است.

 

اسکندر تمثیل عدالت است در مقابل دارا!

اگر اسکندر طرفدار حق و عدالت است، دارا تمثیل بداندیشی، ستم و زورگویی است. اگر اسکندر در هر کاری نیاز به مشورت با خردمندان دارد، دارا مغرور و متکی به رأی خود است و مشاوره را رد می‌کند. حوادث منظومه، خود بر اساس شرح تضّاد این سجایا و غلبه‌ی سجایای خوب بر بد پی‌ریزی شده است. نیروی اسکندر و ضعف دارا نیز از این کیفیت‌هاست. شاعر از زبان فیلسوفانی که در مجلس مشاوره نظر خود را به اسکندر می‌گویند، این کیفیت‌های ناهمگون را چنین ارزش‌گذاری می‌کند:

تو بادادی، او هست بی‌دادگر

تو میزان زور، او ترازوی زر

بدان بد که از جمله شهر و سپاه

ز نیکان ندارد کسی نیکخواه

قسمت دوم (اسکندر پیامبر پوشالی)

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد