آرشیو دسته بندی

داستان

داستان/ کلینیک بصیر

بابا چانه اش حسابی گرم شده بود. لبخند می زد و نگاه ملاطفت آمیزی به منشی جوان می انداخت. نگاهی که هرگز ندیده بودم به مادرم بکند. نفهمیدم بابا چی گفت که هر دو زدند زیرخنده. نه سن و سالشان بهم می خورد نه جنسشان. چه چیزی آن دو را کنار هم نگه…
بیشتر بخوانید...

گلدون پژمرده

سه روز پیش بود دیدمش با یکی از دخترای ترم بالاتر، همون روز که گفتم بریم نمایشگاه. تو می­ خواستی کود برای این گلدون عزیزکرده ­ات بگیری، اون موقع شاداب بود. یادته از گذشته گفتی، گفتی سالها منتظری اون موقع دانشجوی کشاورزی بودی اونم همینطور،…
بیشتر بخوانید...

داستان/ آه

زن های محل همه جمع بودند، کناری نشست و پاهایش را جمع کرد، چشم که چرخاند نگاهش با نگاه معصومه خانم، هوویش، چفت شد. او با غضب به اقدس نگاه می کرد، با دیدن او به سرعت در گوش اشرف دخترش که کنارش قوز کرده بود چیزی گفت. اشرف مثل فشفشه از جا…
بیشتر بخوانید...

داستان / روزگــــــــار بی بی

آن روز وقتی رسیدم، بی ­بی جلوی دهان و بینی ­اش را با روسری بسته ­بود و داشت ایوان را آب و جارو می­ کرد. صدای امین هم تا دم در می ­آمد که داد و فریاد راه ­انداخته ­بود. بی ­بی شب قبلش پشت تلفن بهم گفته ­بود دم غروبی، به هوای بردن یونجه…
بیشتر بخوانید...

رمان/بدون تو هرگز / پایان

زینب بعد از چهار سال به ایران برگشت و دیداربا خانواده ای داشت که حالا حس می کرد در میان شان غریبه شده است. در بازگشت هم او و هم بقیه شاهد تغییرات عجیبی در دکتر وانتسون بودند . بنظر زینب همه چیز تمام شده بود که یک بار دیگر دکتر واتسون از او…
بیشتر بخوانید...

زمان / بدون تو هرگز 20

زینب مریض شده و دکتر واتسون با اصرار به خانه اش می آید که از او مراقبت کند ولی زینب راهش نمی دهد و شرط ازدواج را صحبت دکتر با پدرش می داند ... واتسون اما باز هم به اصرارش را ادامه می دهد و البته با عصبانیت و دلخوری.
بیشتر بخوانید...

رمان/ بدون تو هرگز 19

دکتر دایسون رئیس تیم جراحی بیمارستان و استاد زینب که تنها حامی او در دانشگاه است به او پیشنهاد ازدواج می دهد و زینب بخاطر اختلاف اعتقادی رد می کند اما او دست بردار نیست این پیشنهاد را چند دفعه دیگر مطرح می کند و زینب ازاین بابت سخت کلافه…
بیشتر بخوانید...

رمان/ بدون تو هرگز 18

از طرف دانشگاه برای ادامه تحصیل و کار در بیمارستان مورد زینب سختگیری های ز یادی می شود تا جایی که او تصمیم به بازگشت به ایران می گیرد اما رئیس تیم جراحی و استاد زینب به او اعلام می کند که با شرایط او موافقت شده و او می تواند با همان لباس…
بیشتر بخوانید...

رمان/ بدون تو هرگز 17

زینب با اصرار مادرش بالاخره عازم انگلیس می شود برای تحصیل و استفاده از بورسیه. در آنجا برای او همه وسایل رفاهی و تحصیلی را بخوبی فراهم کرده بودند اما زینب که در این قسمت داستان دیگر خود راوی داستان است، دائما با خود در جنگ است، جنگی میان…
بیشتر بخوانید...

داستان/ از دوران کودکی 1

بروسی، پسربچه‌ ای که والدینم درباره ‌اش سخن می‌ گفتند، تقریباً دیگر از افق فکری من بیرون رفته بود، حداکثر شاید هنوز خاطره‌ ای تقریباً کم نور و در حال خاموش شدن بود. و اکنون شخصی که حتی نامش نیز می ‌بایست از خاطرم رفته باشد مبارزه‌ جویانه…
بیشتر بخوانید...

رمان / بدون توهرگز 16

زینب با معدل بالا دیپلم گرفت و نفر اول کنکور پزشکی شد. بخاطر شخصیت و وقار خاصش در همه جا از جمله در دانشگاه مورد تحسین همه بود. خیلی زود خواستگارها پیدا شدند و همینطور در کانون توجه سفارتخانه قرار گرفت و پیشنهادهای بورسیه زیادی به او می…
بیشتر بخوانید...