نگهداشتن زندگی مشترک به چه قیمتی؟

حفظ زندگی مشترک توصیه ماست و همه بزرگان به زن شوهرها اما بی شک برای صبر و تحمل در برابر ناملایمات زندگی هم حدی هست که اگر رعایت نشود بجای این که یک خانواده آرام را شکل دهیم یک محیط پر خطر و تنش زا درست کرده ایم برای خودمان و بچه های مان؛ کاری که نسرین خانم کرده است.

0

حفظ زندگی مشترک یکی از مهمترین وظایف زوجین است و نیز حسن سلوک داشتن اولین وظیفه آنهاست که اگر این نباشد زندگی زناشویی با مشکلات زیادی روبرو خواهد شد. مثل زندگی نسرین.

نسرین 14 سال است که ازدواج کرده و حاصل ازدواجش با ایرج  یک دختر 10 ساله و یک پسر یک سال و نیمه است. نسرین 10 سال اختلاف سن با همسرش دارد.  اما مشکل نسرین این است که ایرج مردی بسیار زودرنج و شکاک است؛ بطوری که همه اعضای خانواده از دست او در عذاب هستند.

نسرین که بقول خودش سالها با رفتارناجور و سختگیرانه  شوهرش سوخته و ساخته، خودش این طور از زندگی اش می گوید:

سال های اول ازدواج مون من و ایرج هم مثل خیلی زوج های جوان که خوب و خوشند، زندگی خوبی داشتیم. ولی من خیلی زود به بیماری او پی بردم و از خانواده اش گله مند شدم که چرا مشکل او را قبل از ازدواج به من و خانواده ام اطلاع ندادند که مطمئنا اگر می فهمیدم او را به عنوان شریک زندگی ام قبول نمی کردم. چون می دانستم زندگی خودبخود آنقدر مشکل دارد که همراهی با یک آدم بیمار مشکل دار، ادامه زندگی را خیلی سخت و گاهی غیرممکن می کند.

مشکل ایرج این است که وسواس شدید عملی و فکری دارد و به هیچ وجه هم حاضر نبوده و نیست که بپذیرد و دنبال معالجه برود. سه سال برای بچه دار شدن صبر کردم و زیر بار بچه دار شدن نرفتم چون با وسواسش زندگی را به من سخت کرده بود چه برسد به اینکه پای بچه ای هم به میان بیاید. ولی بالاخره  بخاطر اصرار پدر و مادرش و حرف و حدیث های اطرافیان، بچه دار شدیم. او هم بعد از به دنیا آمدن دخترمان قبول کرد برای درمان خودش اقدام کند. ولی فقط یکی دو جلسه پیش مشاور رفت و به بهانه ی مشغله ی زیاد و عدم وقت کافی برای مراجعه به روانشناس و روانپزشک، معالجه را نیمه کاره رها کرد و برگشت سرجای اولش. این بار بدتر شد.

مشکل الان من این است که ایرج بسیار فحاش و بددهن است و هر تذکری که می دهد با فحاشی و حرف بد زدن و دشنام به پدر و مادر من همراه است. جرأت نداریم پا توی آشپزخانه بگذاریم. برای هر قسمت از خانه باید یک دمپایی جدا بپوشیم. برای همه دستگیره های درها باید روکش بگذاریم. ماشین که سوار می شویم باید همه جای کفش و لباس مان را بازرسی کند که کثیف نباشیم! از مسافرت که برمی گردیم در یک نقطه باید صبر کنیم و حرکت نکنیم تا او خود را تمیز کند، دوش بگیرد و برگردد و به ما تک تک اجازه دهد گه دوش بگیریم تا بتوانیم وارد خانه شویم! همه این کارها را هم با فحش و بددهنی و بعضا کتک زدن من و بچه ها انجام می دهد.

من در خانه پدرم هیچ وقت این کلمات را نشنیده بودم و اصلا این طرز رفتار برای من قابل قبول نبود. تابحال چهاربار حاملگی داشته ام که دو بار آن به دلیل ضرب و جرحی که او به من وارد کرد و به خونریزی افتادم، بچه ام سقط شد. یک بار که بچه در رحمم مرد و مجبور به کورتاژ شدم. یک بار هم آنچنان از نظر روحی و روانی و جسمی مرا تحت فشار و تهمت قرار داد که به حال مرگ افتادم و در سه ماهگی بارداریم  دکتر تشخیص داد که اگر جنینم را خارج نکنند، خطر مرگ برایم هست. چند روز بیهوش بودم و تاب تحمل هیچ چیز و هیچ کس را نداشتم.

دختر کوچکم که آن زمان پنج ساله بود، در فشار روحی قرار گرفت. از همه چیز و همه کس می ترسید و حاضر نبود لحظه ای پیش کسی حتی مادرم بماند. چند روزی که در بیمارستان بودم او را در حیاط بیمارستان نگه داشته بودند که نزدیک من باشد.

ایرج هربار که مرا به این حال و روز می اندازد، خودش خیلی می ترسد و ابراز پشیمانی می کند و با خواهش و درخواست مرا به خانه برمی گرداند ولی کمی که حالم خوب می شود، تهمت های بدی به من می زند. مثلا بچه هایی که سقط شدند را بچه های خودش نمی داند و به من تهمت روابط نامشروع داشتن می زند و از طرف دیگر از من شکایت کرد که بچه ام را غیر قانونی و بی دلیل سقط کرده ام و درخواست دریافت دیه از من کرد! این درحالی است که من از خانواده ای مومن و معتقد هستم و خودم هم آدمی مقید و محجبه ام که همیشه با چادر و پوشیده بوده و هستم. از همان دوره دانشجویی جزو دختران انگشت شمار دانشگاه بودم که در کلاس و گروه مان با چادر و پوشیده بودم. با هیچ مرد و پسری در زمان مجردی ام ارتباط حتی کلامی هم نداشتم چه برسد الان که شوهر و بچه دارم و زنی کامل هستم.

خلاصه افکار پریشان و رفتار زننده ایرج خیلی دارد همه ما را عذاب می دهد و باعث شده همه ما آدمیهایی ترسو و گوشه گیر شویم. تا سال گذشته هیچکدام از این مسائل را به خانواده ام نگفته بودم. حتی دوران بستری در بیمارستان ها هم به آنها می گفتم زمین خوردم و یا بخاطر ضعف حاملگی و سرگیجه از پله افتادم.

منتها چند ماه پیش که من را از خانه بیرون کرد، دیگر مثل همیشه نرفتم در کوچه و خیابان و امامزاده بنشینم و شب یواشکی بروم خانه تا با التماس و خواهش مرا راه بدهد و هرچه فحش و تهمت است نثارم کند. رفتم منزل پدرم و همه چیز را برایشان گفتم. پدرم خیلی گریه کرد و مادرم از غصه من مریض شد. مرا سرزنش کردند که چرا تا بحال نگفتی، مگر بی کس و کار بودی، مگر غریب بودی که گیر این مرد ستمکار افتادی و به هیچکس حرفی نزدی؟

البته این بار هم پای بچه شیرخوارم در میان بود و به هر شکلی بود با پا درمیانی پدر و مادر شوهرم، که بنظرم آنها از همه در این مشکلات مقصر ترند، بازگشتم، چون بچه ام سه ماهه بود.

حالا بچه ام یک سال و نیمه و هنوز شیر خوار است و ایرج دوباره مرا از خانه بیرون کرده و جلوی پدرم به من فحاشی و ناسزاگویی کرده. وقتی هم اعتراض کردم که جلوی پدرم آرام باش و حرف بد نزن،  به پدرم هم بی حرمتی کرد و مرا عملا از خانه بیرون کرد و بچه هایم را هم نگذاشت با من بیایند و یا حتی با من خداحافظی کنند.

الان هر دو بچه ام را پیش مادرش برده و نمی گذارند بچه شیرخواره ام  را شیر بدهم و او را با شیر خشک سیر می کنند. دختر بزرگترم هم فقط اجازه دارد با من روزی یک بار تلفنی حرف بزند. من تا بحال دو سه بار پزشکی قانونی رفته ام و گواهی گرفته ام. ولی هیچ دفعه جرات نکردم که شکایت کنم. می ترسیدم ایرج بفهمد و بلاپی سر من و بچه هایم بیاورد.

حالا یک هفته است که من از بچه هایم دورم و برایشان نگرانم. از طرفی هم دیگر حاضر نیستم از ایرج و رفتاری که با من و حیثیت و آبرویم کرده، بگذرم. او به من تهمت هایی  به من زده، نسبت های ناروایی داده، اذیت و آزارهایی به بچه هایم رسانده، تن بچه ام را که دختری حساس و زود رنج است لرزانده، اشک پدرم را درآورده، مادرم را غصه دار کرده و … چطور می توانم از این همه بگذرم؟

او و خانواده اش باید تقاص این همه بدی هایی را که بی دلیل و ناروا نسبت به من روا داشتند و باعث رنج انسان های بی گناهی شدند که ناخواسته در چنین خانواده ای به دنیا آمده اند، بدهند.

تصمیم دارم که دیگر از رفتار و کارهایش نگذرم و چشم پوشی نکنم. طلاق نمی خواهم ولی از حق و حقوق خودم و بچه هایم هم دیگر صرف نظر نمی کنم.

 

پاسخ دکتر فرزانه اژدری:

حفظ زندگی مشترک یکی از مهمترین وظایف زوجین است و حسن سلوک و معاشرت خوب داشتن از اولین وظیفه های زن و شوهر در محیط خانواده است، اما اول این یک وظیفه متقابل است و نه یک طرفه و ثانیا این وظیفه را به چه قیمت باید انجام داد؟ این سوالی است که از نسرین و خیلی زنان دیگری که با فداکاری و گذشت خواسته اند بنای زندگی مشترک شان را حفظ کنند، باید پرسید.

در واقع شاید باید به صبر این زنان از خود گذشته آفرین گفت، منتها گاهی هم بنظر می رسد که باید از آنها گله مند شد بخاطر تحمل و سکوت بیش از حد لازم و نامعقول در مقابل ظلمی که بعضی از زوج ها در حق همسران شان روا می دارند.

ما هم مثل همه بزرگان همیشه معمولا طرفین زندگی مشترک را به صبوری و استقامت برای حفظ زندگی خانوادگی توصیه می کنیم، ولی مسلما این تحمل در جهت مدیریت درست زندگی باید باشد و نه به صورتی که مثل یک چراغ سبز برای خطاها و اشتباهات مسلم طرف مقابل باشد و او را در امور خلاف عقل و منطق و شرع و … رها کند و بلکه تقویت نماید.

لازم است وقتی یک طرف برای بهترشدن زندگی مشترک صبر و تحمل  را پیشه کرده است، حواسش هم باشد که در کنار این صبوری باید به رفع مشکل و چاره جویی برای  مسائلی که در میان است، بپردازد. در واقع این تحمل برای این است که نهایتا محیط خانواده به یک محیط سرشار از آرامش برای عمری زندگی در کنار هم بدل شود و مخصوصا محیطی مناسب برای رشد فرزندان به وجود بیاید.

به نظر می رسد که نسرین خانم تحملی همراه با تلاش برای حل مشکل نداشته یا کم داشته و به همین دلیل هم الان در یک بن بست برای ادامه زندگی خودش و بچه هایش قرار گرفته است.

به هر حال توصیه های ما به ایشان برای حل مشکلات شان در حال حاضر این است:

  1. از دادگاه ملاقات حضوری فرزندانتان را درخواست نمایید. این ملاقات برای فرزند کوچک شما که شیرخوار است ضرورت بیشتری دارد چون با شیر مادر تغذیه می شود و نباید از شما دور باشد. درضمن حضانت این کودک تا هفت سالگی با مادر است و پدر حق جدا کردن او را از شما ندارد. فرزند بزرگترتان چون دختر 10 ساله است، از حضانت خارج است و می تواند تصمیم بگیرد پیش شما بماند یا نزد همسرتان یا والدین او.
  2. درخواست دریافت مهریه و اجرت المثل بدهید. مهریه در سند رسمی ازدواج قید شده و شما صاحب مهریه عندالمطالبه هستید و حق درخواست و دریافت آن را دارید و برای اجرت المثل ایام زوجیت نیز باید در دادگاه اقرار کنید که 14 سال کار در خانه همسرتان را تبرعا انجام نداده اید و طالب اجرت المثل هستید.
  3. برای ضرب و جرح هایی که به شما وارد شده و دوبار باعث سقط فرزندتان شده، با ارائه گواهی کلانتری در همان زمان و گواهی پزشکی قانونی، شکایت کیفری کنید. زیرا این بستری شدن در بیمارستان و کورتاژ برای شما عواقبی به وجود آورده که به گفته خودتان هنوز بهبودی کامل نیافته اید و مشکلاتی دارید.
  4. در مقابل تهمت هایی که به شما می زند و ضرب و جرح هایی که به شما وارد می کند، شکایت کنید و با ارائه گواهی پزشکی قانونی او را محکوم کنید.
  5. گفته بودید که به محض بیرون رفتن شما از خانه قفل در خانه را عوض کرد و وسائل و مدارکتان و وسایل بچه ها در خانه مانده است. برای این کار به کلانتری مراجعه کنید و با داشتن عقدنامه و شناسنامه، شکایت کنید و از کلانتری بخواهید ماموری برای فراهم آوردن وسایل ورود به خانه، با شما بفرستند. در این صورت همسرتان هیچ اعتراضی نمی تواند بکند.
  6. جهت اعاده حیثیت در مورد تهمت های اخلاقی به شما و ناسزاگویی به شما و والدین شما همگی می توانید از ایشان در کلانتری یا دادسرا شکایت کنید.
  7. به هر دلیلی در دادگاه یا دادسرا همسرتان حاضر شد، درخواست گواهی پزشکی قانونی و اعزام ارسال او به پزشک قانونی برای دریافت گواهی عدم سلامت روحی و روانی و داشتن وسواس شدید روحی و اخلاقی را بدهید.
  8. به دلیل عدم امنیت جانی برای شما و فرزندان تان می توانید دادخواست اقامت در مسکن مستقل از همسرتان را به دادگاه بدهید. در صورت پذیرش، همسرتان باید برای شما خانه ای مستقل فراهم نماید و نفقه شما و بچه ها را هم بدهد، تا در طول دوره ای که وی در حال معالجه بیماری خود است، خطر جانی برای شما و بچه ها نباشد.
  9. چون سقط جنین شما در بیمارستان و هردوبار هم با مجوز قانونی بوده که بار اول طبق گزارش پزشکی جنین در رحم مادر فوت کرده بود و باید خارج می شده و در بار دوم به دلیل وجود خطر جانی برای مادر و انجام آزمایشات و معاینات کارشناسانه، جنین را خارج کرده اند. در این صورت هیچ عمدی در این سقط جنین ها در کار نبوده و همسر شما نمی تواند از شما شکایت کند و دیه ای دریافت نماید.
  10. برای رد تهمت هایی که به شما در مورد فرزندانی که از دست داده اید، زده و اثبات نسبت آنها و رد تهمت رابطه نامشروع که به شما وارد کرده، می توانستید با آزمایش DNA نسبت فرزندان به پدر را اثبات نموده و جهت تهمت های بزرگ از او شکایت کنید که مستحق اجرای حد شرعی بودند.
  11. حتی اگر قرار است به زندگی مشترک برگردید باید با شرط مراجعه همسرتان برای پیگیری درمان و با گواهی دکتر روانشناس و روانپزشک معالج او باشد تا از تکرار مشکلات قبلی جلوگیری شود.

 

همه این شکایات را باید در زمان خودش و با مدارکی که همه آنها قانونی، کارشناسی و موجود بود انجام می دادید و وی را به سزای رفتار ناشایستش می رساندید. ولی شما با سادگی از همه اینها گذشت کردید و به خانه برگشتید و این انتخاب شما بوده و کسی نمی توانسته جای شما تصمیم بگیرد.

امروز خیلی از آثار و تبعات همه این اعمال خلاف قانون و اخلاق و جنایتکارانه که در مورد شما صورت گرفته از بین رفته ولی شما هنوز هم می توانید تصمیم  بگیرید و با پیگیری حقوقی و کیفری، خود و زندگی تان را طوری مدیریت کنید که  بیماری همسرتان بیشتر از این زندگی و سلامت جسم و روان شما و فرزندان تان را به خطر بیاندازد.

/انتهای متن/