“ولادت”، داستان ولادت دوباره یک ملت است

رمان” ولادت” داستان تولد تازه ایست برای ملت ایران که همراه است با آمدن امام رضا (ع) و حضرت معصومه (س) به ایران. “ولادت” همچنین روایتگر ولادت بزرگانی است که مرید اهل بیت بودند همچون دعبل شاعر صله بگیر هارون که عهد کرد در مهر علی بن موسی شعر بگوید و با همان شعر به دار کشیده شود.

0

رمان «ولادت» نخستین کتاب از مجموعه آثاریست که سعید تشکری نویسنده و نمایشنامه‌ نویس صاحب سبک خراسانی نوشته است. این کتاب روایتی است از  زندگی امام رضا(ع) و حضرت معصومه(ع)، فرزندان امام موسی ابن جعفر (ع)، از زاویه ای جدید.

رمان ولادت اثری جذاب است در نقل عشق به امام موسی بن جعفر (ع) و فرزندان بزرگوارشان امام رضا (ع) و حضرت معصومه (س)، که ریشه در جان ما ایرانیان دارند. نویسنده در این کتاب با داستانی متفاوت، شهادت امام موسی کاظم، سفر اجباری امام رضا از مدینه و حرکت حضرت معصومه به سمت ایران را، در قالب داستانی جذاب بیان می کند.


داستان
کتاب

«ولادت» روایت زندگی دوتن از فرزندان امام موسی بن جعفر (ع) است. نویسنده در این کتاب فرازهایی از زندگی امام رضا (ع) و حضرت معصومه (س) را نشان می‌دهد، البته این فرازها در ارتباط با شیعیان شان در ایران نشان داده می ‌شود. تشکری با متنی شاعرانه تلاش کرده است که این دانسته ها از زندگی این بزرگان، از زبان شیعیان خاص ایشان و همراه با معرفت و صد البته عشق باشد.

ماجرا از خانه ابوالقاسم کاتب شروع می ‌شود؛ یک ایرانی عاشق خاندان عصمت و طهارت و مرید امام موسی بن جعفر (ع).

ابوالقاسم بر اساس رویایی که دیده است، می‌داند که در آخرین روزهای عمرش به سر می ‌برد و احساس می کند شاید مدت زیادی نپاید که در خانه و کنار همسر و دخترش لیلا باشد. او کاتب است و همه چیز را درباره امامان معصوم خود گرد آورده است؛ از حدیث و روایت و نثر و شعر و رباعی و غزل و شطح و مدح و خلاصه هر آنچه که تاریخ خاندان عصمت را زنده نگه می‌ دارد و نام و گفتارشان را در میان اهل زمین پایدار می کند.


رویای
عجیب

ابوالقاسم در رویا امامش را دیده است و به امام درباره دلواپسی هایش گفته است که چگونه بنویسد تا خللی در نوشته‌ها نباشد و همه ی کلمات به مهر خاندان ولایت ختم شود. امام هم راه را به او نشان می‌ دهد و  در نهایت به او و برادرش وعده می ‌دهد که :

“شما دو برادر با من می ‌میرید! با هم! فرزندان تان هم، به هم می ‌رسند و راه را می یابند!”

ابوالقاسم در آخرین روز حضورش در خانه ‌اش از دخترش لیلا می‌خواهد که در حضورش درس پس دهد؛ درس اخلاق و دینداری و کتابت. سپس ماموران هارون می ‌آیند و او را با خود می‌ برند و وصیتنامه او نزد همسرش برای دخترش می‌ ماند تا پس از شهادتش رازی را برایش آشکار کند…


وعده ی امام محقق می شود

در قسمت دیگری از کتاب “انبعدِ” نویسنده، یکی از شخصیت های کتاب،  سراغ هارون الرشید می ‌رود و از حال نزار و اضطرابش و عطشی که هیچ گاه فرو نمی ‌نشیند، روایت می‌ کند. هارون در خواب، رویای دعبل شاعر را می ‌بیند که روزی در مدح شمشیرش شعر گفته بود و او هم دعبل را به حکمرانی سمنگان گمارده بود ولی  بعدا دعبل پشیمان می شود و طاقت کینه هارون را از خاندان امامان معصوم نمی آورد و می شود بلای جان هارون و شاعر فرزندان حسین(ع).

هارون دستور به شهادت رساندن امام موسی کاظم (ع) را می‌ دهد و از آن سو برای فرونشاندن عطش عداوت و دشمنی با این خاندان مطهر، دستور قتل و عام چهل تن از مریدان و شیعیان آن امام را در طوس می‌ دهد که همه در بند او گرفتار می ‌آیند. همه این 40 تن شهید می ‌شوند.

در میان این شهدا، ابوالقاسم کاتب و برادرش فتاح صحاف نیز هستند که مطابق وعده امام شان به همراه هم از این دنیا پر می‌ کشند و بنا به وصیت شان، پرده از راز سر به مهرشان گشوده می ‌‌شود.

از آن سو، هاتف و پدرش فتاح صحاف، در واپسین روزهای با هم بودن، این پدر و پسر هم در کنار هم هستند، پسر درس اخلاق و دینداری و مروت پس می ‌دهد و نویسنده کمی از زور و بازو و پهلوانی او برای خواننده‌ها می‌ گوید. فتاح صحاف نیز به دست ماموران هارون اسیر می ‌شود و راز سر به مهرش نزد پسر می‌ ماند تا زمانی که او نیز شهید شود.


وصلت مبارک

دو شبان خراسانی داستان ما یعنی کاتب و صحاف هر دو فرزند خوانده‌های خود را  پس از دیدار با مولای خود امام موسی کاظم (ع) در ویرانه ‌های شوش دانیال یافته اند. این دو یتیمانی بودند که در پی کشتاری که عباسیان برای تاراج پارسیان انجام داده ‌اند، توسط این دو برادر به فرزندخواندگی پذیرفته شدند. کاتب و صحاف این دو را که یکی دختر بود و دیگری پسر از همان طفولیت در وصیتی مکتوب به نام هم می‌ خوانند.


ازدواج جالب

لیلا و هاتف اکنون پس از سالها و به دنبال مرگ کاتب و صحاف می‌ خواهند با هم ازدواج کنند اما پرسش ساده آنها از خود این است:

“ما که هستیم؟ و چرا فرزند مولای پدران مان ولیعهد تازه عباسیان است؟ “

لیلا و هاتف برای یافتن پاسخ خود بعد از  ازدواج با یکدیگر به مدینه می‌ روند تا حقیقت امام هشتم شیعیان را بیابند و زندگی خود را آغاز کنند. رسیدن آنان به مدینه مصادف است با هجرت اجباری حضرت امام رضا (ع) به مرو‌. اکنون هاتف و لیلا در پی امام هشتم به سفر می‌ روند و لیلا در این سفر با حضرت معصومه همراه می‌ شود. هاتف و لیلا در طول این سفر ها در می‌ یابند که ولادت دورانی تازه برای پارسیان رقم خواهد خورد و آن ولادت، آغاز تابناک حضور سلسله ای نیکوست در کشور ایران که در آینده به بار خواهد نشست.


ایرانیان و عشق امام رضا(ع)

نکته قابل توجه در این رمان نمایشی است که تشکری در آن از پذیرش امام و اندیشه و منش او در میان ایرانیان هم عصر وی، به نمایش در می آورد. مبنای اصلی رمان براساس دلبستگی کاتبانی ایرانی است که غالبا از دهقانان و شبانان بودند و نقل قول‌هایی درباره امام رضا(ع) به نقل از امام موسی کاظم (ع) شنیده و با هنرهایی از قبیل نقالی در دورهم نشینی هایی به عنوان«شبچرا» آن را بیان می کردند.

سفر امام رضا (ع) و حضرت معصومه (س) به ایران در این کتاب، از زبان مجموعه‌ ای از کاراکترها بیان می شود که تشکری سعی کرده با رعایت ایجاز و خلق زبان فاخر متناسب با موقعیت و رخداد رمان و نیز ایجاد فصول متعدد و کشف هر واقعه از منظر مختص به خود، در جریان داستان آن را به ماجرایی بیش از یک سفر تعبیر کرده و از آن به حادثه ‌ای برای تغییر سرنوشت محتوم ایرانیان مسلمان و تقسیم آن به قبل و بعد از خود ماجرا یاد کند.


روایت مستند و تاریخی

تلاش اصلی تشکری در این کتاب خلق روایتی تاریخی است که از دو منظر بدیع و تازه می‌ نماید؛ نخست اینکه تاریخ برای وی بستر واقعی روایت داستانی نیست بلکه زمینه ‌ای است برای بیان یک واقعیت داستانی.

او تاریخ را دستمایه خلق شخصیت ‌هایی مجازی، کرده اما این شخصیت ها فرم گرفته از واقعیت هستند؛ که اسب خیال مخاطب این رمان را بر مسیری از واقعیت به تاخت می ‌برند و او را در فضای داستانی و در عین حال حقیقی با زندگی معصوم هشتم و خواهر گرامیش آشنا می ‌کنند.

از سوی دیگر”ولادت” را می ‌توان از حیث زبانی تلاشی ستودنی برای خلق زبانی تازه در روایت داستان ‌های دینی تاریخی دانست.


دعبل بند اسارت هارون را پاره می کند

یکی از شخصیت‌های اصلی این کتاب دعبل، شاعر اهل بیت است که ابتدا برای هارون الرشید شعر می سرود و بعد وقتی دید این حاکم ظالم کربلا را به آب بست و در حق اهل بیت ستم می‌‌ کند، از عباسیان روی بر می ‌گرداند و شعرهایی در وصف اهل بیت می ‌سراید که هنوز هم که هنوز است، ماندگار است.

بخشی از ماجرای این کتاب به همسفری هاتف از یاران علی بن موسی الرضا و دعبل اختصاص دارد. آنها با هم همسفر شده‌ اند تا به دیدار مولا و امامشان برسند. در راه ناچار به طاهر حکمران بغداد می‌ خورند. همان کسی که امین برادر مامون را کشته و با یک دست با مامون بیعت کرده و با دست دیگر با امام رضا(ع).

طاهر که می‌فهمد این دو به سوی امام می ‌روند،‌ قصد تکریم شان را دارد تا با آذوقه و لباس و مهر مخصوص آنها را راهی کند و ارادت خود را به امام نشان دهد…


عهد دعبل با خودش

 در قسمتی از کتاب اینگونه نقل می شود:

دعبل گفت:

“این ریسمان طناب دار من است. عهد کردم اگر خطی،‌ دمی،‌ قدمی، نفسی جز به مهر علی بن موسی بردارم، مرا با همین به دار بکشند. عهد تو با خودت چیست؟”

در ادامه می آورد:

دعبل چون هارون از خواب پرید. هارون در طوس بود و دعبل در سمنگان! معنای رویای خود را نمی دانست! به خود گفت:

“دعبل از خود و از این کاخ بگذر. از جان بگذر و شعری از خود  به جای بگذار تا بدانند تو دیگر، شاعر صله بگیر هارون نیستی! هر آدمی را فرشته نگاهبانی است. فرشته ‌ات را از بندستان وجود حاکمی‌ ات خلاص کن! شفیع دو عالم، در بند هارون است. بوی بندستان مولایت را به مردمان، برسان! ولادت بیاب از پسر قبیله خزاعه!”

 

 در بخشی که تازه خبر به آب بستن کربلا توسط هارون به دعبل رسیده بود می آورد:

دعبل به کربلا رسید، خبر را که شنیده بود، به تاخت، خودش را به کربلا رساند.

سرزمین طَف و تَف

سیل، همه کربلا را برده بود.

خیمه و بقعه و مُلک و مَلک و سفینه و کشتی و چراغدان را!

هارون خواسته بود، حسین را یکجا آب ببیند.

اما آب همه‌ جا بود و یاد!

زمین، ترک خورده بود و خاک

خاک بود و کربلا و تشنگی و گریستن.

/انتهای متن/