“نفس” نمایشی ضعیف از عشق با طعم مبارزه چریکی !

سریال رمضانی ” نفس “به کارگردانی و نویسندگی”جلیل سامان” سومین سریال از سه گانه فیلمساز درباره سازمان منافقین بود با نقطه اتکایی بر عشق و وابستگی عاطفی مثل دو کار قبلی. البته به لحاظ ساختار و محتوا و شخصیت پردازی ضعیف تر از دو کارقبلی د رنشان دادن ماهیت این سازمان ناموفق.

3

سریال” نفس ” به کارگردانی و نویسندگی”جلیل سامان” و تهیه کنندگی”احمد کاشانچی”در شب های ماه مبارک رمضان از شبکه سه سیما به روی آنتن رفت؛ سریالی که در روزهای اول پخش خود به دلیل نمایش زنان بی حجاب حاشیه ساز شد. در این سریال برای فضاسازی دوران قبل از انقلاب از تصاویر زنان ارمنی به صورت تروکاژی در بعضی از صحنه‌های بیرونی سریال مثل مکان‌های عمومی یا خیابان استفاده شده بود که البته نمایش تعداد محدودی از زنان بی حجاب در کنار خیل زنان محجبه در دوران شاهنشاهی تاثیر چندانی در فضاسازی فیلم نداشت.
گفتنی است نفس فصل دومی هم خواهد داشت که احتمالا در سال جاری تولید خواهد شد.

ملودرامی عاشقانه با تم سیاسی
فیلمساز با ساخت “نفس” پس از دو سریال”ارمغان تاریکی” و “پروانه” سه گانه خود درباره سازمان منافقین را تکمیل کرد. نقطه اتکای «نفس» مثل دو کار قبلی سامان عشق و وابستگی عاطفی است . در این سه گانه دختران پس از آشنایی اتفاقی با یک عضو سازمان مجاهدین عاشق و دلباخته آنان می شوند.
در ارمغان تاریکی عشق منجر به جدایی مرد از سازمان و پیوستن به نیروهای انقلابی می شود اما این عشق در پروانه و نفس منجر می شود. دو کاراکتر دختر که از طبقه مرفه و مرتبط با دربار و رژیم هستند، جذب سازمان شوند. در “پروانهگ سازمان به بهانه دزدی به خانه پروانه رفت اما در “نفس” به بهانه دزدیدن پاسپورت به آژانس هواپیمایی رفت که ناهید در آنجا کار می‌کرد.
باید گفت نفس در قیاس با دو اثر قبلی فیلمساز چه به لحاظ ساختار و چه محتوا ضعیف تر است.

داستان فیلم
“ناهید امینی”(ساناز سعیدی) شخصیت اصلی نفس است؛ دختری مستقل،خود ساخته،اجتماعی و تحصیل کرده. چنین ویژگی هایی در دهه 50 در کمتر دختری وجود دارد، سال هایی که معمولا دختران خانه نشین بودند و به دانشگاه و تحصیل کمتر توجه می کردند. شخصیت ناهید اما چندان سنخینی با زمان خود ندارد. ناهید با وجود پدری نظامی بیش از اندازه آزاد است، او به رغم مخالفت پدرش در آژانس مسافرتی کار می کند و روابط عاشقانه ای نیز با صاحب آژانس داریوش دارد.

ناهید چندین بار هم شبانه به درخواست روزبه از خانه خارج می شود، گویی ناهید دختریست در دهه 90 که 40 سال پیش زندگی می کرده است .
ناهید با وجود ظاهری سرد و مقاوم دوبار عاشق می شود، بار اول عاشق پسری مرفه و بار دوم عاشق مردی مبارز که اتفاقا پدرش با هردو انتخاب او مخالفت می کند. چرخش ناهید از داریوش به سمت روزبه(علیرضا کمال نژاد) بسیار غیرقابل باور است. به طور اتفاقی هنگامی که ناهید در سینما نشسته روزبه با دیدن ساواک کتابی را در کیف او می گذارد. همین اتفاق ساده زندگی ناهید را دگرگون می کند. ناهید پس از اولین دیدار رسمی با روزبه گویی شیفته و مسحور او می شود و تمام کارهایی را که روزبه از او می خواهد، برغم مخالفت اولیه انجام می دهد. ناهید خودش هم نمی داند چرا اینگونه تابع روزبه شده است و در سکانسی به او می گوید:
«یه چیزی رو نمی فهمم هر بار کاری که میخواید دیوونگیه اما بازم به حرفتون گوش می کنم.»
روزبه برای جلب اعتماد ناهید پرده از رازهای زندگی او برمی دارد و ناهید با آگاهی از گذشته پدر و مادرش بیش از پیش خود را مدیون روزبه و سازمانش می داند.
روی گردانی ناهید از داریوش تحت تاثیر حرف ها و تفکرات روزبه شکل می گیرد. قرارهای کاری منجر به وابستگی عاطفی ناهید و روزبه می شود و ناهید بسیار ناگهانی متحول شده و تصمیم می گیرد بخاطر عشق روزبه تا فراگیری فن تیراندازی و کار با اسلحه نیز پیش برود. ناهید که مادرش در تظاهرات 30 تیر کشته شده، در سکانسی به روزبه می گوید:
« اگر مادرم تونسته از زندگی خرده بورژوازی و آرام دست بکشه منم می تونم.»
یا در سکانسی علت علاقه اش به روزبه را اینگونه می گوید:
«تو به خاطر آرمانت از عزیزترین چیزهات می گذری»
ناهید بدون اطلاع کافی از شرایط سازمان روزبه، کمال همکاری را با آنها انجام می دهد تا جایی که به خاطر حفظ جان روزبه در عملیات سازمانی طعمه مردی زن باز می شود؛ چنین تبعیت بی چون و چرایی از دختری تحصیل کرده و اجتماعی دور از انتظار است.
انفعال بیش از حد ناهید در مقابل روزبه و خواسته های او در طول زندگی زناشویی ناهید را به زنی تسلیم و تابع محض تبدیل می کند، چنانکه چندین ماه بعد از تولد پسرش بدون هیچگونه اعتراضی در خانه محبوس می ماند. ناهید معتقد است روزبه مردی معمولی نیست و اگر کمتر به زندگی شخصی اش می رسد به این خاطر است که می خواهد مردم دنیا را نجات دهد. ناهید گرچه اعتراضات سطحی به اقدامات روزبه و سازمانش از جمله تصمیم گیری درباره مرگ و زندگی آدم ها در جریان داستان منصور دارد، اما هربار با توضیحات روزبه از اعتراضش صرف نظر می کند.
ناهید در پایان داستان، گویی یکباره از خواب غفلت بیدار می شود. صحبت های مریم و حمید او را نسبت به اطرافش کنجکاو می کند و سرانجام ناهید به ماهیت واقعی روزبه و سازمانش پی می برد. اوج استیصال ناهید پس از یافتن حقیقت را در فریادها و جیغ های ممتد او در سکانسی که روزبه چسب دهان او را باز می کند، می توان حس کرد.
بنظر می رسد مادر بودن موجب کنشگری ناهید می شود و او را از انفعال همیشگی خارج می کند، ناهید که همیشه تسلیم روزبه بوده برای پیدا کردن پسرش- سینا- به روی روزبه اسلحه می کشد و او را تهدید به مرگ می کند. در سکانس پایانی ناهید پس از آنکه خانه تیمی توسط نیروهای امنیتی اشغال می شود، سرگردان و مستاصل از گم شدن پسرش در نور محو می شود.

نامادری مهربان
شخصیت زن دیگر داستان” نفس” عالیه( ژاله صامتی) است؛ زنی که بعد از کشته شدن همسر هادی(مسعود رایگان) به همسری او در می آید و برای ناهید از بدو تولد در غیاب مادرش، مادری می کند. عالیه همیشه پشتیبان ناهید است و محبتی مادرانه به او دارد،گرچه گله دارد که ناهید او را هیچگاه مادر خود ندانسته است. عالیه عاشق هادی-پدر ناهید- است که پسرخاله او نیز می باشد اما از احساس هادی به خودش اطلاع ندارد. او زمانی که برای خواستگاری روزبه با ناهید همراهی می کند اما هادی از او می خواهد دخالت نکند قلبش می شکند و به هادی می گوید:
«میدونستم تو به خاطر ناهید سراغم اومدی تا حالا فکر می کردم تو خونه ات دایه هستم اما دیشب فهمیدم هیچی نیستم.»
هادی اما عالیه را دوست دارم و این جمله را زمانی که در حال مرگ است به زبان می آورد. عالیه پس از مرگ هادی نیز همواره نگران ناهید است و مادرانه برای او سیسمونی تهیه می کند.

“نفس” در یک نگاه
“نفس “می خواهد قصه ای پر تعلیق را در بستر یک مبارزه سیاسی روایت کند و چالش های عشق و آرمان را در خوانشی سیاسی به تصویربکشد اما در رسیدن به هدف خود ناکام می ماند. فیلمساز همچون دو اثر قبلی خود برای پرداختن به سازمان مجاهدین سراغ دوراهی های عاشقانه رفته است و همین امر باعث شده فیلمساز به تکرار بیفتد. سریال در نمایش تصویری از واقعیت سازمان مجاهدین ناتوان است به گونه ای که با به تصویر کشیدن روزبه در قالب مردی عاشق پیشه و توجیه اقدامات سازمان از زبان او بیشتر به سمت تبلیغ این سازمان تروریستی پیش می‌رود.
داستان سریال بسیار کند پیش می رود، کنش ها و واکنش های شخصیت ها خسته کننده است، به ویژه شخصیت ناهید که انفعال بیش ازحد آن از حوصله مخاطب خارج است و او را عصبانی می کند.
پایان بندی سریال نیز تأمل برانگیز است، مخاطب نمی تواند قبول کند چرا حمید اجازه می دهد روزبه فرار کند در حالی که می داند او جرأت خوردن سیانور را نیز ندارد؟ چرا یک نیروی انقلابی می گذارد فردی خائن به کشور و مردم براحتی نجات پیدا کند؟!
نهایتا باید گفت این سریال هیچ سنخیتی با حال و هوای معنوی ماه مبارک رمضان نداشت و شاید بهتر بود مسئولان صدا وسیما باید آن را در دهه فجر پخش می کردند.

/انتهای متن/