اتاق تاریک، فیلم سیاه، تلخ و سطحی

اتاق تاریک از فیلم های جشنواره فجر امسال است ساخته روح الله حجازی؛ فیلمی تلخ و ضعیف است که در بازنمایی مشکلاتی چون آزار جنسی کودکان توفیقی ندارد و با روایت ناقص خود نمی تواند حتی یک آگاهی سطحیاز این مساله به خانواده ها بدهد.

0

“اتاق تاریک “فیلمی به نویسندگی، کارگردانی و تهیه کنندگی “روح‌الله حجازی” از فیلم های حاضر در سی و ششمین جشنواره فیلم فجر می باشد. حجازی بعد از تجربه‌ ساخت فیلم ‌هایی از قبیل زندگی مشترک آقا و خانم میم وزندگی مشترک آقای محمودی و بانو با موضوعاتی چون زندگی زناشویی، تربیت کودکان و معضلات آن، این بار در فیلم اتاق تاریک ادعا دارد به سراغ موضوع حساس آزار و اذیت جنسی کودکان رفته است؛ موضوعی که پیش از آن فیلم تأثیر گذار “هیس دخترها فریاد نمی زنند” به آن پرداخته بود.

 

خلاصه داستان

هاله(ساره بیات) و فرهاد(ساعد سهیلی) از محله ای در جنوب شهر به ساختمانی شیک در نقطه ای دور دست و در میان بیابان اسباب کشی می کنند. امیر- پسر آنها- در ابتدای فیلم در بیابان گم می شود. بعد از مدتی این زوج متوجه اضطراب و استرس امیر می شوند و به دنبال جستجوی علت آن برمی آیند.

“اتاق تاریک” اصطلاحی در نقاشی و اولین روش ثبت تصویر می باشد. در این فیلم نیز این زوج جوان به بهانه اتفاقی که برای پسرشان می افتد به واکاوی تصاویر ذهنی خود از کودکی  و ترس های پنهانشان می پردازند، از ترس از سگ و ارتفاع گرفته تا ترس از خودکشی.

هاله و فرهاد زوج جوان داستان هستند که در ظاهر هیچ تناسبی با هم ندارند، از تفاوت سنی گرفته تا اختلافات فرهنگی و طبقاتی.

 

مادری عصبی و ناراضی

فیلم با نمای کلوز آپ از چهره مضطرب و هراسان هاله آغاز می شود؛ چهره ای که تا پایان فیلم مخاطب رنگ آرامش را بر آن نمی بیند؛ چهره ای که یا نگران است یا عصبانی و ناراضی؛ نارضایتی که تا مرز خودکشی هم پیش می رود. “هاله” با بازی تکراری و کلیشه ای  ساره بیات زنی نا آرام است که مدام در فیلم دغدغه اختلاف سنی با شوهرش را دارد و سر کوچکترین اختلافی با فرهاد این بزرگ تر بودن و پیر بودن را به زبان می آورد. زنی که پنهانی از فرهاد برای جوانسازی به دکتر پوست می رود و به پسرش نیز می سپارد به فرهاد چیزی نگوید.

روابط هاله و فرهاد در ابتدای فیلم بسیار عاشقانه است، اما این رابطه گویی اساس محکم و درستی ندارد؛ چراکه از نیمه داستان به رابطه ای پرخاشگرانه تبدیل می شود و دلیل اصلی آن اتفاقی است که برای امیر می افتد. داستان از جایی شکل می گیرد که امیر در حمام به فرهاد می گوید که کسی گی گیل او را دیده است. فرهاد با آنکه حسابی به هم می ریزد اما تمام سعی خود را می کند تا به دور از چشم هاله آن شخص را پیدا کند، همه افراد اطرافش را زیر نظر می گیرد.

امیر پسر بچه ای شیرین زبان و دوست داشتنی است، پسری که به پدرش نزدیک تر است و از مادرش می ترسد. همین طور که چند بار در فیلم به آن اشاره می شود هاله هر وقت از دست امیر عصبانی می شود یا امیر در شلوارش جیش می کند او را در اتاق تاریک زندانی می کند. فرهاد به نسبت هاله آرامش بیشتری در مقابل امیر دارد، شب ها او را می خواباند و امیر در پناه او احساس امنیت دارد؛ یادمان بیاید لحظاتی را که امیر از پدرش می خواهد او در آغوش بگیرد.

 هاله با تعریف کردن ماجرای زنانی که با حربه داشتن فرزند کوچک سوار ماشین شده و  خفت گیری و تلکه می کنند به این نتیجه می رسد که” بخدا اصلاً مردم روانی شدن،دیگه اینجا جای زندگی نیست” هاله رویای رفتن به آمریکا را در سردارد، همانند خواهرش که با بردن لاتاری به آمریکا مهاجرت کرده است. هاله در حالی انقدر ناراضی است که خودش هیچ درک و شناخت درستی از اطرافیانش ندارد و مرتب قضاوت های سطحی و اشتباه مرتکب می شود؛ از پیمان گرفته که با چند کلمه حرف زدن صمیمانه، او را بچه بی آزاری می داند در حالیکه او به پگاه تجاوز کرده است تا نظرش درباره پگاه و آن زن چادری بچه در بغل کنار خیابان که امثال او را خفت گیر می پندارد.

هاله بسیار عصبی و هیستریک است، یادمان بیاید سکانس حمام را که هاله برای حرف کشیدن از پسرش، بدن او را با لیف می خراشد.بچه به گریه می افتد.  و هاله همچون شکنجه گران بالاخره از او اعتراف می‌گیرد. فیلمساز می خواهد هاله را متجدد و روشنفکر نیز نشان  بدهد. هاله مدام به فرهاد می گوید که روی مسئله تجاوز می خواهد سرپوش بگذارد اما او ته و توی قضیه را در می آورد. شاید تنها اقدام مثبت هاله رودر رو شدن با پگاه است؛ چراکه اگر چنین جسارتی به خرج نمی داد تا آخر عمر با شک زندگی می کرد. در پایان مخاطب می فهمد اینهمه جنجال در نتیجه برخورد نامناسب و خشن هاله با امیر هنگام بی اختیاری ادرار او بوده است که موجب شده تا دختر همسایه- پگاه- از ترس تنبیه امیر توسط مادرش او را بشورد و آلت تناسلی او را ببیند.

“پگاه ” دیگر زن داستان، دختری است که با سگی در بغل به مخاطب معرفی می شود. دختری که برخلاف ظاهر نامتعارف و سیگار کشیدن های مکررش دختری مهربان و حتی دلسوزتر نسبت به امیر از مادرش است. دختری که فرهاد همیشه با دیدنش زبانش بند می آید و مسحور او می شود. او با افتخار به هاله می گوید:« از17 سالگی هرکاری خواسته کرده و از مادرش هم چیزی را پنهان نکرده» دختری که به قول پیمان با همه هست. اما این دختر است که در فیلم مورد تجاوز پیمان قرار گرفته و تماشای این صحنه موجب وحشت و ترس امیر شده است،گرچه از ظاهر و حرکات او به نظر نمی آید خودش چندان بی رغبت به انجام این عمل بوده باشد.

 

اتاق تاریک در یک نگاه

“اتاق تاریک ” فیلمی معمایی و سراسر شک و تردید و سیاه و تلخ است که یک فرض و شک را اساس داستان خود قرار می دهد.از این جهت فیلم شباهتی هم به فیلم “فروشنده” ساخته اصغر فرهادی دارد. فرهاد و هاله همانند عماد در فیلم “فروشنده” با وجود آنکه شک دارند تجاوزی صورت گرفته یانه تمام داستان به دنبال پیدا کردن مجرم هستند و در این میان رابطه زناشویی آنها بسیار تلخ و گزنده می شود.

“اتاق تاریک ” فیلمی کسالت بار با ریتمی کند  است که تمام شخصیت هایش مشکل اخلاقی دارند،؛ از مادر عصبی و هیستریک خانواده گرفته تا پدر قاچاچی خانواده، از پسر متجاوز گرفته تا دختر لاابالی همسایه. فیلمی که با داستان ضعیف و کم رمق هم در طرح موضوع مهم تجاوز و کودک آزاری ناتوان است و هم با روایت ناقص خود نمی تواند نقش موثری در آگاهی بخشی به خانواده ها و حساس شدن آنها نسبت به روابط کودکشان با دیگران داشته باشد. زوج فیلم در رابطه شان با یکدیگر و هم در برخورد با فرزندشان دچار مشکل هستند، آن هم در موضوع حساسی چون آزار جنسی. مادر داستان حتی بعد ازفهمیدن موضوع و قبل از یافتن مجرم باز هم پسرش را نزد هرکسی می سپارد؛ از پسرخواهر نوجوانش تا سرایدار افغانی. مورد تجاوز قرار گرفتن فرهاد نیز در کودکی بسیار گذرا بیان می شود .

همچنین مشخص نیست هدف کارگردان از نمایش مکرر سگ های ولگرد و فیلمبرداری سکانس های متعدد در دستشویی خانه چیست؟ گویی فیلمساز اصرار دارد فضای دستشویی و نشستن روی توالت فرنگی را تنها مکان آرامش بخش برای مرد داستان نشان دهد!

/انتهای متن/