شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵

و آن سه واپسین برگ بهاری…

برگ های تقویم آن هنگام که به پایان ماه خرداد می رسد و آخر فصل بهار، در آن سه روز آخر، سه واقعه را درخود ثبت می کنند؛ سه برگ آخر، ۲۹، ۳۰ و ۳۱ خرداد…

منصوره دانشیار/

 بعضی روزها هرگز از حافظه تاریخی یک ملت نمی روند و تقویم ها چونان دفترخاطرات تاریخی یک کشور این روزها را قاب کرده اند و بر دیوارهای تاریخ آویخته اند. 

 

نجوای فاطمه فاطمه است و…

خرداد، روز شهادت معلم شهید، دکتر علی شریعتی! مرگ مبهمش را هیچکس باورنکرد و نام معلم شهید دست به دست چرخید و به نسلهای آینده رسید،آنچنان که کودکان فردا نیز اورا به نام معلم شهید خواهند شناخت . در جوار حرم حضرت زینب آرمیده .  نجوای فاطمه فاطمه است و” علی حقیتقی بر گونه اساطیر ” هنوز از حسینیه ارشاد در فضای شهر طنین می افکند .

 

براده های آهنین در امن ترین مکان دنیا

۳۰ خرداد، انفجارحرم رضوی به وسیله ایادی استکبار جهانی! آن روز که مردم این مرزو بوم تصمیم گرفتند با طاغوت زمان خود بجنگند، می دانستند در این راه هزینه ها  ها باید پرداخت. آن گاه که بمب کینه دشمنان اسلام، در امن ترین مکان دنیا، براده.

های آهنین خود را به سوی زائرین پرتاب کردو خون ۲۸ شهید بیگناه از زن و مرد و کودک برگردن جنایتکاران تاریخ باقی ماند.

 

آرمیده  در دهلاویه

۳۱خرداد، شهادت دکترمصطفی چمران! که حتی بر زبان آوردن نامش، حلاوتی از غرور را در دهان انسانیت می نشاند. آرمیده در مقتل شهادتش، در دهلاویه خوزستان و حکایت جوانمردی هایش برای سرفرازی وطن را، کیست که نشنیده باشد.

سه برگ آخر بهار را خزان ستم به زمین ریخت ! واین حکایت برای ما خدا پرستان تاریخ حکایتی آشنا و تکراریست.

 چه شباهتی ست میان این سه برگ آخر بهاری؟ بیندیش !چه شباهتی ست میان، زندگی دکتر علی شریعتی، زندگی دکتر مصطفی چمران و زندگی آن ۲۸ تن زائر که به پابوس حرم امن الهی آمده بودند.

 

لختی درنگ… چه شباهتی ست میان این انسانهای در ظاهر متفاوت که در این سه برگ آخرین روزهای تقویم بهاری، جاودانه مانده اند؟

یا ایتها النفس المطمئنه… فالدخلی فی عبادی…. ای شهید! ای کسی که شهادت می دهی به وجو خداوند و به حقانیت روز قیامت… ای کسی که درجه یقین را به آنجا رسانده ای که شاهد شده ای. که خدا را باچشم دیده ای. ورودت به زمره بندگان خدا مبارک و نامت بربرگهای دفترتاریخ جاودانه باد.

 

نامتان جاودان، ای هر سه آخرین برگهای تقویم بهاری!

/انتهای متن/

1 دیدگاه

  1. ناشناس گفت:

    [Forwarded from Nahid Sefidgar]
    ۳۱ خرداد ، سالروز شهادت دکتر چمران گرامی باد
    روز شهادت دکتر مصطفی چمران
    …………………………………….
    مصطفی گفت: من فردا شهید می شوم. خیال کردم شوخی می کند. گفتم: مگر شهادت دست شماست؟ گفت: نه، من از خدا خواستم و می دانم خدا به خواست من جواب می دهد؛ ولی من می خواهم شما رضایت بدهید. من فردا از اینجا می روم، می خواهم با رضایت کامل تو باشد. و آخر رضایتم را گرفت.
    من، نمی دانستم چه طور شد که رضایت دادم.
    صبح که مصطفی خواست برود، من مثل همیشه لباس و اسلحه اش را آماده کردم و برای راه، آب سرد به دستش دادم. مصطفی رفت، من برگشتم داخل.
    … مصطفی هرگز شوخی نمی کرد. یقین کردم که مصطفی امروز برود، دیگر بر نمی گردد.
    نزدیک ظهر، تلفن زنگ زد و گفتند: دکتر زخمی شده…
    بعد بچه ها آمدند که ما را به بیمارستان ببرند. من بیمارستان را می شناختم، آنجا کار می کردم. وارد حیاط که شدیم من به سمت سردخانه رفتم می دانستم مصطفی شهید شده و یادم هست آن لحظه که جسدش را دیدم گفتم: « اللهم تقبل منا هذاالقربان»
    وقتی دیدم مصطفی در سردخانه خوابیده و آرامش کامل داشت، احساس کردم که پس از آن همه سختی، دارد استراحت می کند.
    تلخیص از کتاب: چمران به روایت همسر شهید، ص ۴۷

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد