زنان “عاشقانه” در ناکجا آبادند یا در ایران؟

نمایش خانگی “عاشقانه” که این روزها فصل اولش پایان گرفت، اینقدر که مخاطب را به یاد سریال های ترک می اندازد به سبک زندگی رایج ایرانی ها مربوط نیست و این در مورد زنان سریال مخصوصا صادق است که غرق رفاه و آسایشی اغراق شده و هم روابطی آزاد و بی در و پیکرندطوری که مخاطب از خود می پرسد این زنان ایرانی اند یا فقط زبان آنها فارسی است؟!

2

“سریال “عاشقانه” به کارگردانی “منوچهر هادی”، نویسندگی “علیرضا کاظمی پور” و “سعید جلالی”و تهیه کنندگی”مهدی گلستانه ” از سریال های شبکه نمایش خانگی می باشد که پخش فصل اول آن در ۱۷ قسمت در روزهای ابتدایی مردادماه به پایان رسید. سریالی که از حضور بازیگران ستاره سینما چون محمدرضا گلزار و مهناز افشار برای جذب مخاطب و فروش بیشتر بهره برده است.


خلاصه داستان:

رضا(حسین یاری) متوجه ارتباط پدرش-حاج یونس- با دختری جوان به نام گیسو(مهناز افشار) می شود؛ دختری که مدعی است فرزند حاج یونس از همسر پنهانی اش می باشد. ورود گیسو به زندگی رضا، روابط خانوادگی و حتی دوستانه او را دستخوش اتفاقات متعددی می کند.
عاشقانه سریالی به شدت زن محور است. سریال، با یکی از پرتکرارترین کلیشه‌های دراماتیک آغاز می‌شود: تصویر گیسو که در حال آرایش است. مرموزترین زن داستان همین گیسوست که گرچه اغلب در سایه حضور دارد اما زندگی تمام شخصیت های داستان را تحت تأثیر قرار می دهد.
زمانی که رضا به وجود گیسو پی می برد، گیسو ادعا می کند که حاج یونس عاشق مادر او در روستا شده و بعد از مدتی آنها را رها می کند و مادر گیسو هنگام مرگ، پدر واقعی گیسو را به او معرفی می کند و حالا او برای یافتن خانواده خود به سراغ حاج یونس رفته است.
گیسو در سکانسی به رضا می گوید:
«همیشه دوست داشتم یه خانواده داشتم بی رگ و ریشه بودن خیلی سخته.»
برخلاف حاج یونس که مرتب در حال تهدید گیسو برای بیرون رفتن از زندگی اش است، رضا برادرانه از گیسو حمایت می کند.
مخاطب در طول داستان مدام حاج یونس را به خاطر رفتار زشت با دخترش سرزنش می کند اما پایان فیلم مخاطب غافلگیر می شود. حاج یونس که به قتل گیسو متهم می شود، نزد رضا اعتراف می کند که گیسو زن صیغه ای او بوده است، نه دخترش.


زنی که بیمار دوقطبی است

در طول فیلم بتدریج شخصیت واقعی گیسو برای مخاطب آشکار می شود. گیسو به گفته شوهر سابقش دامون(حمیدرضا پگاه) یک بیمار دوقطبی است گاهی مهربان و دلسوز و گاهی کلاش و کلاهبردار .
گیسو زنی است که با استفاده از جذابیت های جنسی خود به افراد کله گنده و بانفوذ نزدیک می شود و با جمع آوری اسناد کارهای خلاف و پنهانی آنها از این افراد اخاذی می کند.
“گیسو” در واقع نماد دختری تنها و بی پناه است که خود را آلت دست مردان کله گنده و هوسباز می کند تا امرار معاش نماید. گیسو که در این راه تمام عواطف خود را سرکوب کرده است این بار در ماجرای حاج یونس اسیر محبت خالصانه رضا می شود، گویی برای اولین بار طعم محبت را چشیده است و مردی را یافته که وجود او را دوست دارد. گیسو بخاطر رضا کیف مدارک گندکاری های پدر و برادرش را به او می سپارد تا ادای دینی کرده باشد.در سکانس پایانی سریال، گیسو را با چشمانی بسته نزد بالادستی هایش می برند. گیسو که طعم محبت را چشیده از رئیسش می خواهد تا مدتی استراحت کند و به مرخصی برود.


زنی تحصیل کرده، با چهره ای ضعیف و منفی

“پگاه” با بازی نچسب و ضعیف”ساره بیات” زنی مدرن و امروزیست با پزهایی روشنفکری. از ابتدای فیلم مخاطب سردی روابط زناشویی پگاه و سهیل(محمدرضا گلزار) را حس می کند. رفتار تحقیرآمیز و آمرانه پگاه با سهیل نتیجه این سردی است. پگاه از خانواده ای پولدار و مرفه است که عاشق پسری از طبقه پایین جامعه شده است همین پول و ثروت موجب می شود تا احساس برتری نسبت به شوهرش داشته و با او همچون نوکرش رفتار کند. تمام زندگی پگاه در محبت و وابستگی اش به یک سگ به نام”پاپت” خلاصه می شود.
سهیل زندگی زناشویی خود با پگاه را این گونه برای رضا توصیف می کند:
«دیگه رابطه ای با هم نداریم. جای خوابمون هم جداست. زندگی ما همزیستی مسالمت آمیزه. تا حالا هم به خاطر آبروی پگاه دوام آوردیم. پگاه دیگه منو نمی بینه اون دستور میده و من میگم چشم، شدم پرستار یه سگ.»
پگاه که خود دکتر زنان و زایمان است، یک سگ را جانشین فرزند کرده است. مخاطب در اوایل سریال چنین تصویری از پگاه می بیند اما بتدریج در می یابد که پگاه در نتیجه یک اتفاق تلخ به چنین زن غیرقابل تحملی تبدیل شده است. پگاه که بخاطر عشق سهیل قید زندگی مرفه خود را زده بعد از مدتی باردار می شود. شبی که می خواهد این خبر را به سهیل بدهد، سهیل که حال خوبی ندارد با او برخورد تندی داشته و در اثر ضربه ای که بچه او سقط شده و بعد از این پگاه دیگر قادر به باردار شدن نیست.
بیان چنین پیشینه ای توجیه فیلمساز از سویی برای رفتارهای تلخ، زشت و طلبکارانه پگاه نه تنها با شوهرش بلکه با اطرافیانش و از سوی دیگر وابستگی عاطفی پگاه به سگش می باشد، این درحالی است پگاه به معنای کامل کلمه هیچ نشانی از مهربانی و ظرافت های یک زن ایرانی را ندارد و سبک زندگی و رفتارش برای مخاطب قابل درک نیست.
چنین زن تحصیل کرده ای در حرکتی عجولانه با دیدن شوهرش به همراه گیسو، به خانه او رفته و بعد از فحش دادن و بددهنی گلدانی بر سر او می زند!؟
در واقع پگاه گرچه در ظاهر می خواهد خود را زنی قوی، خونسرد و خود ساخته نشان دهد اما در حقیقت زنی ضعیف و با اراده ای متزلزل است، خودکشی او در کلانتری موید این نکته است.


زنی که کلکسیون ناهنجاری هاست

در میان تمامی زنان سریال که هرکدام به شکلی از معیارهای زن اصیل ایرانی فاصله دارند،”هدیه” (سارا رسول زاده)کلکسیون ناهنجاری های اخلاقی است. ما هدیه را اولین بار در مسابقه رالی شبانه می بینیم. طرز رفتار صمیمانه او با پسرها و کل کل کردن هایش، نوع گفتار لات منشانه او و آرایش غلیظش از ابتدا در ذوق مخاطب می زند.
فیلمساز در خصوص شخصیت پردازی هدیه نیز به دنبال توجیه رفتارهای ناپسند اوست و سعی دارد نشان دهد که فقر عامل این همه بی بندو باری و افسارگسیختگی هدیه است.
در سکانس رویارویی هدیه با پیمان ، پیمان به او می گوید:
« دفعه اول که دیدمت فهمیدم بچه ناراحتی هستی اما اینقدر دیگه نمی دونستم آدم ناجوری باشی که تیزی با خودت اینور اونور ببری!»
و هدیه در پاسخ می دهد:
«اینجا(اسلامشهر) یا باید تیزی داشته باشی یا شوهر وگرنه دخلت اومده!»
هدیه با نام اصلی فریبا به طمع کسب پول، وجود خود را حراج کرده و زن پیرمردی به نام محمودخان می شود و پول او را بالا می کشد.
فیلمساز وجود برادری بیمار را علت کلاهبرداری هدیه عنوان می کند تا با مظلوم نمایی هدیه در سکانس بیمارستان به مخاطب القا نماید که هدف وسیله را توجیه می کند تا مخاطب به امثال هدیه حق بدهد که از طرق نامشروع به اصطلاح حق خود را از این اجتماع بگیرند.


دختری احمق و حقه باز

“درسا” (بهاره کیان افشار) دختر خاله پگاه- از دیگر زنان عاشقانه است که به تدریج حضورش در سریال پررنگ می شود.گرچه ظاهراً درسا همچون دختربچه های دبیرستانی مرتب از سوی مادرش کنترل می شود اما همیشه زیرآبی رفته و با دروغ آزادانه به روابط خود می پردازد.
درسا در ظاهر برای رهایی از این همه سختگیری خانواده و فضای بسته خانه اش! و در واقع برای رفتن نزد پسر مورد علاقه اش از پیمان تقاضای ازدواج می کند تا با دادن پولی او را به آمریکا ببرد. تمام هدف درسا از این همه نقشه و دروغ این است که به آمریکا رفته و در صورت پسری که عاشقش بوده و او را رها کرده، تف بیبندازد!
تصویر فیلمساز از درسا نیز دختری احمق و کوته فکر می باشد. درسا در نهایت خود اسیر نقشه اش شده و به واقع از پیمان خوشش می آید و داستان با عروسی پیمان و درسا پایان می پذیرد.


مادر از خودگذشته وبا تجربه

“مهین”(شمسی فضل اللهی)مادر داستان عاشقانه است؛ همسر حاج یونس شکیبا و مادر رضا. مهین ۱۲ سال از حاج یونس بزرگتر است و در تمام طول زندگی مشترک خود به شوهرش شک داشته است. او به رضا می گوید:
« من بوی عطر زنانه را احساس می کنم. من ۲۵ ساله با شک و تردید زندگی کردم. فکر می کردم همیشه زیبا و جوان می مونم اما بعد از مدتی دیگه مهین تاج بانو نبودم و پیر شدم.»
او رضا را مامور می کند تا حاج یونس را تعقیب کند و اینگونه رضا به وجود گیسو پی می برد و مخاطب درمی یابد شک مهین بی جهت نبوده است و مورد خیانت شوهرش قرار گرفته است. مهین اما همچون زنی باتجربه و مادری از خود گذشته وقتی رضا آشفته به خانه می آید و راز زن داشتن حاج یونس را افشا می کند، برای حفظ حرمت پدر و پسری وانمود می کند که حاج یونس خود به خیانتش اعتراف کرده است. او سپس در خلوت درحالیکه تصمیم به ترک خانه زندگی اش داردریال با دلخوری به حاج یونس می گوید:
«من شکایتی ازت ندارم حاج یونس اما دیگه کاری هم به کارت ندارم.»


تنها زن عاشق

در میان زنان داستان”ریحانه”(پانته آ بهرام) وضعیت بهتری دارد. او و رضا عاشق یکدیگرند و به گفته خودش معجزه عشق منجر شده بر سرطان پیروز شود. گرچه همین ریحانه که اهل هنر و فرهنگ هم معرفی می شود، بخاطر رفتارهای تلخ حاج یونس درصدد فرصتی برای انتقام گرفتن از پدرشوهرش می باشد. ریحانه نیز پوششی همانند دیگر زنان داستان دارد ، حال انکه مثلاً شوهرش رضا فردی مذهبی است.

“دنا”- دختر ریحانه و رضا- کوچک ترین دختر عاشقانه است. او نیز شباهتی به یک دختربچه ای معمولی و مودب ندارد. دنا بسیار حاضر جواب است و مدام در کار بزرگ ترها دخالت می کند. متأسفانه تصویر بچه هایی که گفتار و رفتارهایشان سنخیتی با سن شان ندارد در فیلم های اخیر فراوان دیده می شود و دخالت و حاضر جوابی بی ادبانه شان هم گاه به حساب هوش آنها گذاشته می شود.
در یک جمع بندی می توان گفت زنان جوان عاشقانه همه خشونت طلب، حاضر جواب و بی هیچ تعهدی به اصول خانواده اند و غالبا یک سری عقده‌های فروخورده دارند و فیلم نشان می دهد که اگر اینچنین نباشند، همچون مهین قربانی مردان می شوند.

مردان فیلم
علاوه بر تصویر نادرست فیلمساز از زنان جامعه، مردان عاشقانه نیز وضعیت خوبی ندارند. حاج یونس(مسعود رایگان) نماد مردان ریاکار با ظاهری مذهبی اما درونی فاسد، عیاش و بی‌وجدان است؛ مردانی که برای جامعه در ظاهر خوب هستند و مفید و اهل کار خیر اما به خانواده که می‌رسد خیانت و پنهانکاری می کنند و دروغ می‌گویند
“پیمان”( هومن سیدی) که بار طنز سریال را به دوش می کشد و مثلاً شخصیتی شیرین است، رفتارهای خارج از عرف و گفتاری زننده دارد. اشاره های مکرر کارگردان به روابط نامشروع او با جنس مخالف و تکه کلام های جنسی او، راهی برای قبح زدایی از این نوع زندگی مجردی و تعهد گریزیست.

“عاشقانه” و حواشی اش در یک نگاه
با توجه به این که آرایش و پوشش بازیگران سریال عاشقانه در حداقل قابل تایید نبود، طبعا مورد تایید دستگاه نظارتی مسئول قرار نگرفت، بنابراین از این نظر سریال مشمول سانسور رایانه ای شد، به این شکل که با جلوه های رایانه ای روسری و شال زنان فیلم جلو کشیده شد!
در مجموع می توان گفت “عاشقانه” هیچ سنخیتی با سبک زندگی ایرانی ندارد. انگار نه انگار که داستان در ایران روایت می‌شود. رفتارهای شخصیت ها اغلب خارج از عرف و اخلاق جامعه ایرانی است. فضای این سریال به معنای واقعی لاکچری است و از فضای رئال کاملا دور است. ثروت و رفاه فراوان و زندگی لوکس شخصیت ها در تک‌ ‌تک فریم‌ها موج می‌زند… مخاطب با دیدن این حجم از رفاه و آسایش از طرفی و روابط آزاد و بی در و پیکر شخصیت ها از سوی دیگر می پندارد با آدم هایی مواجه است که در ناکجا آباد زندگی می کنند و فقط زبان آنها فارسی است.
در نهایت به نظر می سد متاسفانه فیلمساز با ساخت این سریال به دنبال قبح زدایی از یک سبک زندگی است که با الگوها و ارزش های بومی این جامعه سازگاری ندارد.

/انتهای متن/

مطالب مرتبط مطالب مرتبط با این نویسنده