آرشیو برچسب

تلفن

رمان/ماه من16

مستانه بعد از رفتن سمیر تمام پرده ها را کشیده و در تاریکی زندگی می کند. مرتب می خورد. شش کیلو چاق شده. تمام درد و…

رمان/ ماه من14

مستانه قرار است با آیدا ملاقات کند و از این بابت استرس دارد. او یاد روزی افتاده که برای اولین بار آیدا را دیده است.…

رمان/ ماه من12

سمیر یاد تامای افتاده. یاد بلایی که پدرش سر آنها آورد. بعد از سوزاندن دست سمیر رفته بود سراغ تامای. کاری کرده بود…