دوستان هلندی ما می گویند ما بخشش را از شما یاد گرفتیم

هلند به کشور گل معروف است و مردمی که اهل گل و پرورش گلند.
اما تعامل ما ایرانی ها با بقیه مردم دنیا چگونه و چقدر می تواند سازنده باشد طوری که فرهنگ و هویت خودمان را به عنوان یک ایرانی بخوبی و زیبایی به دیگر ملت ها معرفی کنیم؟ تصورات غلطی در حد این که ما در ایران هنوز سوارشتر می شویم و … را چگونه در ذهن خارجی ها تصحیح کنیم؟ این ها موضوع گفت و گوی به دخت است با یکی از ایرانیانی که سالهاست در کشور هلند زندگی کرده است.

0

23 تیرماه در تقویم ما به عنوان روز «گفتگو و تعامل سازنده با دنیا» نامگذاری شده است. شاید در نگاه اول به این نامگذاری پیش خودمان تصور کنیم که تعامل با دنیا باید کار حکومت و دولتمردان باشد و ما مردم در تحقق این مسئله نقشی نمی توانیم داشته باشیم؛ در حالی که می دانیم که ایرانی های زیادی خارج از کشور زندگی می کنند که هیچ پست دولتی و مسئولیت سیاسی هم ندارند اما در واقع در خیلی موارد سفیر فرهنگی ما ایرانی ها هستند در آن کشورها بشرطی که حامل و حافظ هویت و فرهنگ ایرانی باشند. و البته که فقط با تعامل سازنده با مردم در آن جوامع می توانند چنین نقشی داشته باشند.
الهام سیاستی از جمله این افراد است که از 12 سالگی همراه با خانواده از ایران مهاجرت کرده و در طی 27 سال زندگی در خار ج از ایران توانسته به عنوان یک فرد ایرانی ارتباط و تعاملی سازنده با مردم کشورهایی که درآنجا زندگی کرده، انگلیس و هلند برقرار کند. با او گفتگویی صمیمی در خصوص نحوه این ارتباط اثرگذارش با مردم کشورهای دیگر داشتیم.

برای شروع از خودتان بگویید. الان ساکن کدام کشورید؟
– من از سال 1991 یعنی در واقع سال 69 شمسی همراه با خانواده به انگلیس رفتم. تحصیلاتم را در رشته حقوق در آنجا تمام کردم. در سال 2001 هم با همسرم که یک ایرانی بود، آشنا شدم و به هلند رفتم و بعد از ازدواج آنجا ساکن شدم. در حال حاضر نزدیک به 16 سال است که در هلند همراه با همسر و چهار فرزندم زندگی می کنم.

.

در این سال ها که در خارج از ایران زندگی می کنید رابطه تان با مردم آنجا چگونه است؟
– خب ما خوشبختانه رابطه خوبی با مردم داریم. البته اوایل که به هلند آمده بودم و با همسایه ها ارتباط می گرفتم، آن ها مطرح می کردند که ایران را نمی شناسند. در واقع چیزهای عجیب و غریب از ایرانی و ایرانی ها در ذهن شان بود. مثلا تصورشان این بود که ما شتر سوار می شویم و در صحرا زندگی می کنیم! این حرف ها برای من خیلی تعجب برانگیز و ناراحت کننده بود. کم کم ارتباط ما با آن ها باعث شد که نگاهشان تغییر کند. می توانم بگویم به گفته خودشان چیزهای زیادی از ما یاد گرفتند و البته ما هم از آنها چیزهایی یاد گرفتیم.

اشاره کردید که چهار فرزند دارید. با توجه به نگاهی که الان در خود ایران هم نسبت به فرزندآوری هست که معمولا به حداقل بچه اکتفا می کنیم، توضیح می دهید چطور شما چهار فرزند دارید؟ هلندی ها به این موضوع چه نگاهی دارند؟
– خب ابتدای زندگی مشترک من خودم دوست داشتم دو فرزند داشته باشم و از آنجا که خدا ابتدا دو پسر به ما داد تصمیم گرفتیم که فرزند سومی هم داشته باشیم و خدا دخترم دُرزاد را به ما داد. البته همسرم هم تعداد فرزند زیاد را دوست داشت و من هم بعد از دخترم راغب بودم تعداد فرزندانم به اصطلاح جفت باشند. پس از آن بود که مهرزاد هم به جمع خانواده مان اضافه شد. اینجا تعداد چهار فرزند خیلی نرمال است و دوستان ما هر کدام سه یا چهار فرزند دارند و تک فرزندی اینجا خیلی به ندرت دیده می شود. گرچه شاید این تصور وجود داشته باشد که مثلا تعداد فرزند کمتر به نوعی کلاس داشتن است یا بچه کمتر داشتن باعث می شود که دست وبالت برای انجام خیلی از کارها باز باشد و امکان پیشرفت بیشتری هست اما این تصور از نگاه من و همسرم که جراح هستند، غلط و اشتباه است. البته فکر می کنم این نگاه که در بین ایرانی ها متأسفانه بیش تر رایج باشد چون اینجا اینگونه فکر نمی کنند.

.

نظرشما نسبت به تک فرزندی چطور است؟
– کلا به عقیده من تک فرزندی خیلی خودخواهی است و مسلماً بچه احساس تنهایی می کند و من خودم 9 سال تک فرزند و تنها بودم و همیشه از این موضوع رنج می بردم. در زندگی ترجیحم این بود که اگر بخواهم بچه ام تک فرزند باشد بهتر است اصلا بچه ای نداشته باشم. من فکر می کنم که مادر بودن یک شغل است و خیلی ها احساس می کنند چون مادر در خانه هستی رشد نمی کنی اما من از اینکه به فرزندم در خانه چیزی یاد می دهم مثل صحبت کردن، راه رفتن، نوشتن و … افتخار می کنم و خدا را شاکرم که در موقعیتی هستم که می توانم درخانه بمانم و بچه هایم را تربیت کنم.

.

فکر می کنید تربیت فرزند برای خانم ها اصولا کار دست و پاگیریست؟
– من معتقدم تربیت فرزند یکی از سخت ترین و بهترین شغل ها می تواند باشد و در آینده هم لذتش را خودمان می بینیم از اینکه بزرگ می شوند و به جایی می رسند. من به نوبه ی خودم از اینکه با چهار فرزند در خانه هستم واقعا لذت می برم و هیچ وقت احساس نکردم که جلوی رشد من را گرفته اند. اتفاقا با بچه هایم رشد می کنم من در کنار بچه هایم این وقت را دارم که برگردم به کودک درونم به یک سری معصومیت ها پی ببرم از فرزندانم چیزهایی یادبگیرم و به آفرینش خودم برگردم که چقدر بچه ها همه چیز برایشان بی ارزش است و خیلی راحت از کنار مسائل عبور می کنند و در واقع چشم پوشی می کنند این را من از آن ها یاد می گیرم پس من هم رشد می کنم.

من فکر می کنم تربیت فرزند یکی از سخت ترین و بهترین شغل هاست. من در کنار بچه هایم این وقت را دارم که برگردم به کودک درونم به یک سری معصومیت ها پی ببرم و از فرزندانم چیزهایی یادبگیرم.

در مورد تعامل تان با مردم هلند نظرتان چیست؟ فکر می کنید آیا اثر خوبی به عنوان یک ایرانی بر روی مردم این کشور داشته اید؟ فکر می کنید توانسته اید در معرفی مثبت فرهنگ ایرانی به آن ها تلاش کنید؟
– ببینید برای من و همسرم ایرانی بودن خیلی مهم است. یعنی اینکه ما حتی سعی کردیم تمام وسائل منزل مان با توجه به فرهنگ و سنت ایرانی باشد. در مورد بچه ها هم این نگاه را داریم. بچه ها در درجه اول زبان فارسی را یاد می گیرند و تمام رسم و رسوم ایرانی را ما انجام می دهیم از شب یلدا گرفته تا عید نوروز،هفت سین، سیزده بدر، چهارشنبه سوری و … .غذاهای ایرانی را طبخ می کنم و بچه ها از تمام این رسم و رسوم ها تصویر گرفتند و آن را به مدرسه بردند و همکلاسی ها و معلم های شان را با کشورمان آشنا کردند. در خیلی از این مراسم از همسایه ها دعوت کردیم که به منزلمان بیایند و برای آنها این رسم و رسومات را توضیح می دهیم و این برای آنها جالب است و دیدشان نسبت به ایران باز شده است. حتی در یکی از سفرهایی که به ایران داشتیم دوستان هلندی مان را دنبال خود به ایران آوردیم تا از نزدیک ایران را ببینند. ما الان یکی از برنامه های آینده مان این است که تور گردشگری درست کنیم و هلندی ها را برای سفر به ایران دعوت کنیم.

 

 برای من و همسرم ایرانی بودن خیلی مهم است.  سعی کردیم تمام وسائل منزل مان با توجه به فرهنگ و سنت ایرانی باشد. بچه ها هم در درجه اول زبان فارسی را یاد می گیرند و تمام رسم و رسوم ایرانی را  از شب یلدا گرفته تا عید نوروز،هفت سین، سیزده بدر، چهارشنبه سوری و … را انجام می دهیم.

.

فکر می کنید چقدر این نوع تعامل اثر مثبتی بر آشنایان هلندی شما داشته است؟
– فکر می کنم در کل به عنوان یک ایرانی اثر خوبی در ارتباطات مان بر خارجی ها داشتیم. همسایگان و دوستان مان بارها به من گفتند که ما بخشش را از شما یاد گرفتیم. اینکه مثلا اگر فرزندان شما بستنی می خورند و فرزند همسایه به منزل شما می آید به او هم بستنی تعرف می کنید، یا اینکه اگر درب منزل شما بیاییم و زنگ بزنیم ما را به داخل خانه دعوت می کنید و از ما پذیرایی می کنید در حالی که ما حتی دادن یک قهوه را هم به سختی انجام می دهیم. یا اینکه زمانی که برای خرید می خواهید به فلان مرکز خرید بروید می گویید که من دارم می روم خرید اگر چیزی می خواهید برای شما هم تهیه کنم.
این ها از نظر ما ایرانی ها نکات کوچکی است، اما برای آنها خیلی ارزشمند است والبته ما هم از آنها چیزهایی یاد گرفتیم و همین باعث ارتباط و تعامل سازنده بین ما شده است.

 

خیلی از مردم ما  تصور می کنند که اینجا بهشت است و هیچ مشکلی نیست و ما که اینجاییم، در خوشی زندگی می کنیم. در حالی که ما هم مشکلات مهمی داریم. 61 درصد مالیات پرداخت می کنیم و به این دلیل است که بنظرمی آید که د ر اینجا خیلی چیزها رایگان است. 

.

فکر می کنید بهترین ویژگی که می توان از آنها یاد گرفت چیست و یا ضعفشان در کجاست؟
– خب شباهت مردم اینجا و ایران زیاد است. اما آنچه که من اینجا دوست دارم این است که شاید اینجا مردم از پشت پنجره همه چیز را ببینند اما به خودشان اجازه دخالت نمی دهند. این خیلی خوب است. مخصوصا در نحوه تربیت فرزند و بچه داری. اما ما این را در ایران نداریم و من می بینم که مثلا در مغازه ای بچه ای گریه می کند و چیزی می خواهد و مادر می گوید نه اما یک دفعه خانمی می آید و می گوید این بار ببخشیدش و مثلا فلان جیز را بخرید. همچین چیزی اینجا نیست یا اگر فرزند شما در مکان عمومی گریه کند و یا سرو صدا کند نگاه خاصی به شما نمی کنند در واقع از اینکه فرزندت این کارها را انجام می ده احساس بدی باتوجه به نگاه مردم به شما دست نمی دهد. یا اینکه افراد و زندگی ها در قید و بند این نیست که مردم چه می گویند. زندگی از این جهت واقعا در اینجا خیلی راحت است و افراد خانواده و بچه ها به راحتی زندگی می کنند و آرامش خوبی در خانواده حاکم است مدام نگران حرف و نگاه مردم نیستی.

البته سردی که در روابط شان وجود دارد را نمی پسندم. به هر حال همه جا خوبی و بدی و بالا و بلندی خودش را دارد و ایران به نظر من خیلی با اینجا شباهت دارد از همه لحاظ. هرچیزی که من اینجا می بینم واقعا در ایران هم می بینم منظورم آن پیشرفت و وسائل راحتی زندگی است و تنها چیزی که من فکر می کنم در مردم با شاید کم باشد قدر شناسی است نسبت به آنچه که دارند. امیدوارم قدر کشورشان را بدانند و بدانند که برای داشتن ایرانی خوب ما هستیم که به عنوان ایرانی و شهروند باید آن رابسازیم و نباید منتظر باشیم که خودبه خود درست شود چون یک کشور ساخته شده از مردمانش.

همه جای دنیا آسمان همین رنگ است، همه جا سختی و مشکلات هست. باید سعی کرد مثبت ها را دید و منفی ها را هم ندیده گرفت. یعنی بنظرم من برای داشتن خوشبختی باید خودمان تلاش کنیم چون هیچ وقت خوشبختی خودش نمی آید در خونه ما را بزند . این ما هستیم که باید به دنبال خوشبختی بریم و دستش را بگیریم و به خانه امان بیاوریم و ازش خوب پذیرایی کنیم تا بماند.
یک چیز مهم که باید بگویم این است که مردم ما تصور می کنند که اینجا بهشت است و هیچ مشکلی نیست و ما که اینجاییم، در خوشی زندگی می کنیم. در حالی که ما هم مشکلات مهمی داریم. 61 درصد مالیات پرداخت می کنیم و به این دلیل است که بنظرمی آید که د ر اینجا خیلی چیزها رایگان است. و یا خوب است اما مطرح نمی شود که مالیات های هنگفتی هم داده می شود که اگر در ایران این مالیات ها پرداخت شود واقعا شاید دیگر هیچ فقیری وجود نداشته باشد.
به هر حال ارتباط و تعامل با مردم دنیا نباید فقط اینگونه باشد که ما تنها از آن ها تأثیر بگیریم بلکه مطمئناً با توجه به فرهنگ و قدمتی که داریم می توانیم اثرگذار هم باشیم و آن وقته که می توانیم بگوییم این تعامل سازنده است.

ارتباط و تعامل با مردم دنیا نباید فقط اینگونه باشد که ما تنها از آن ها تأثیر بگیریم می توانیم اثرگذار هم باشیم و آن وقت است که می توانیم بگوییم این تعامل سازنده است.

/انتهای متن/