هانریش بُل: مادرم برای همه دنیا مادری می کرد

هانریش بُل نویسنده ی آلمانی و برنده جایزه نوبل که به داشتن افکار ضد جنگ و خشونت معروف است، در خانواده ای صلح طلب و زیر نظر مادری نیک سرشت بزرگ شد؛ زنی که به تمامی انسان ها صرف نظر از اعتقادات شان احترام می گذاشت.

0

 در ادبیات معاصر نام هاینریش بل به عنوان نویسنده ای  ضد جنگ و خشونت معروف است. این نویسنده برنده جایزه نوبل، در بیشتر آثار خود به جنگ جهانی و آثار پس از آن بر روی زندگی مردم می ‌پردازد. او که خودش یکی از قربانیان جنگ جهانی است نفرت از جنگ و خونریزی را در نوشته هایش بشدت منعکس کرده است.

 

کودکی اش  در جنگ گذشت

هاینریش بل در ۲۱ دسامبر ۱۹۱۷ در کلن آلمان به دنیا آمد، به همین دلیل دوران کودکی ‌اش با مسائل ناشی از جنگ و دگرگونی‌های اجتماعیِ پس از آن درآمیخته بود. با این حال، زند‌گی خانواد‌گیِ آرام و پُر از مهر و محبت، تا حدود زیادی، عوارض ناشی از بحران بین ‌المللی و فاجعه ی اقتصادی ملی را در زند‌گی هاینریش  خنثی می ‌کرد.

هاینریش کوچک‌ ترین فرزند از پنج فرزند ویکتور و ماریا (هرمانس) بل بود.  هاینریش در همین شهر به دبستان و سپس به دبیرستان رفت و بیشتر عمرش را در همین شهر سپری کرد. محل وقوع بسیاری از داستا‌ن‌ها و رمان‌های بل همین شهر کلن است.

 

خانواده ای مذهبی

خانواده ی بل کاتولیک بودند و آموزش کاتولیکیِ او در خانه و مدرسه چندان بر ذهن او اثر گذاشت که ارزش‌های کاتولیکی بخشی اساسی و جدایی‌ ناپذیر از آثار او شد؛ به حدی که گاه به او لقب «نویسنده ی کاتولیک» داده می ‌شد  (لقبی که وی از آن بیزار بود.( اما در حقیقت گرایش مذهبی بل بسیار آزادمنشانه بود. زمانی که وی در سنین چهارده تا هجده سالگی تصمیم گرفت دیگر به کلیسا نرود، در خانه کسی از این بابت او را مورد عتاب و خطاب قرار نداد. در ۱۹۳۳، وقتی که نازی‌ها به قدرت رسیدند، معلمان کاتولیک دبیرستانی که بل در آن درس می‌خواند، کاملاً ضد فاشیست بودند و بل با اعتقاداتی انسانی و آزادمنشانه ـ همان اعتقادات خانواده و دوستان نزدیکش ـ بار آمد. 

به خاطر این اتفاقات ایمان بل به او قدرتی درونی می ‌داد که با هر نوع بی‌عدالتی به مبارزه برخیزد،خواه عامل این بی‌عدالتی کلیسای کاتولیک باشد یا جامعه ی فاشیستی دوره ی هیتلر و یا انحرافات و گمراهی‌های دموکراسی آلمان که وی آن را پس از جنگ جهانی دوم سخت به باد انتقاد گرفت.

 

مادرم زنی بزرگ و شگفت بود  

هانریش بل در سال ۱۹۶۵، در مقاله ‌یی با عنوان «مصاحبه با خودم» می گوید:

مادرم «زنی بزرگ و شگفت» بود. زنی که به تمامی انسان ها صرف نظر از اعتقادات شان احترام می گذاشت. به هرکسی که دم در می ‌آمد، اعم از نازی یا ضد نازی، کاتولیک یا پروتستان و… فنجانی قهوه تعارف می ‌کرد و رفتارش با همه بسیار احترام آمیز بود.

این شیوه ی زندگی و مهمان ‌نوازی مادر چنان بل را تحت تأثیر قرار داده بود که بعدها مشخصه ی رفتار خود او با مردم شد و آن حرمت عمیقی را که برای همه، از دوست و دشمن، در مقام انسان قائل بود، به وجود آورد. همه ی قهرمانانِ داستان‌ها و نمایشنامه‌های او از این سرشت نیکِ و زلالی شحصیت برخوردارند، همگی از تعصب فارغ ‌اند و هیچ‌ یک حاضر نیستند که شأن انسانیِ شخص دیگری را بشکند.

 

اولین نوشته ها و آغاز شرایط سخت

از ۱۹۲۸ تا ۱۹۳۷، بل به دبیرستان قیصر ویلهلم در کلن می ‌رفت. خاطرات این سال‌ها، خصوصاً از آغاز دوره ی هیتلر در ۱۹۳۳ تا فراغت وی از تحصیل، در زندگینامه‌ وی به نام «چه بر سر پسر می‌آید؟» (۱۹۸۱) آمده است.  

بل در دبیرستانی درس خواند که در آن تفکرات ضد جنگ موج می زد ولی در نهایت با آن‌ که بیشترمعلم‌ های آن دبیرستان هم  آشکارا ضد نازی بودند، فقط سه تن از دانش‌آموزان به هیچ‌ یک از گروه‌های نازی نپیوستند و بل یکی از این سه تن بود. البته در میان معلمان کسانی هم بودند که به نازیسم تعلق‌ خاطر داشتند، نظیر معلم زبان آلمانی، که برای تقویت قوه ی نقادی شاگردان، آن‌ها را وا می ‌داشت بخش‌هایی از کتاب «نبرد من»، نوشته ی آدولف هیتلر، را به زبان فصیح و روشن بازنویسی کنند. در آن سال‌هایی که آلمان تسلیم نازی‌ها می‌ شد، خانواده، معلمان، و رفقای یکدل بل به او کمک کردند تا از این دوره سر سلامت به ‌در برد. چارچوب حمایتگر کاتولیک ، انسان‌ گرایی شرافتمندانه، عقل سلیم و رفتار حساب شده‌ سبب شد تا بل و خانواده ‌اش این سال‌های خطرناک را به سلامت از سر بگذرانند.

 

ازدواج و فرار از جنگ

در ۱۹۴۲، در طی یک مرخصی، بل با  خانم معلم جوان زبان انگلیسی، آن ماری، ازدواج کرد. پس از جنگ،آن ماری یکی از مترجمان بنام ادبیات انگلیسی، ایرلندی و آمریکایی شد.
بل و آن ماری از این ازدواج چهار پسر داشتند: اولی پس از تولدش در ۱۹۴۵ در گذشت، دومی در ۱۹۴۷ به دنیا آمد و در ۱۹۸۲ درگذشت، سومی در ۱۹۴۸ و چهارمی در ۱۹۵۰ متولد شدند.

بل پس از ازدواج برای اینکه از خدمت در ارتش فرار کند مدام به همراه خانواده اش در مهاجرت بود و در نهایت با همدستی زنش، ترتیبی داد تا دیگر او را به جبهه نبرند. او به این منظور مرتباً به خود آمپول [پیچکاری] ضد سفلیس تزریق می ‌کرد و در نتیجه با تب زیادی که داشت تا فوریه ۱۹۴۵ در بیمارستان بستری و از خدمت معاف شد. بل پس معافیت، دیگر کار خطرناک تزریق آمپول را ادامه نداد 

 

از گمنامی تا شهرت

انتشار نخستین داستان‌های کوتاه بل  در مجلات تا ۱۹۴۷ میسر نشد ولی بعد از آن تا ۱۹۵۰، بیش از 60 داستان از او در روزنامه‌ها و مجلات به چاپ رسیده بود، ولی هنوز نامش بر سر زبان‌ها نیفتاده بود.

نخستین کتاب بل، رمان کوتاهی تحت عنوان «قطار به موقع رسید»، در ۱۹۴۹ منتشر شد و سال بعد همان ناشر مجموعه ‌ای از ۲۵ داستان کوتاه او را تحت عنوان «مسافر وقتی که رسیدی به…» انتشار داد. پس از آن در ۱۹۵۱، نخستین رمان بل، «کجا بودی آدم؟» منتشر شد.
گرچه منتقدان هر سه کتاب را ستودند و حتی بل در ۱۹۵۱ نامزد دریافتِ جایزه ی ادبی گروه ۴۷ برای داستان کوتاه «گوسفند سیاه» شد و این بر شهرتش افزود، اما کتاب‌ها از نظر مالی توفیقی نداشتند. از آن‌جا که بل نویسنده ای تجای نبود و ناشرش نیز می ‌خواست صرفاً به انتشار کتاب‌های علمی بپردازد، بل از قید قراردادهایش آزاد شد.

بل در آن زمان میان مردم شهرت چندانی نداشت، اما در محافل ادبی از استعداد‌های شناخته شده به حساب می ‌آمد. در ۱۹۵۲ ناشر دیگری با او قرارداد بست و عمده ی کارهای او را از آن به بعد، ناشر جدید منتشر ساخت و این آغاز دوره شهرت فراگیر بل شد.

 

نفرت از جنگ در تمامی آثار

جنگ و پیامدهای ناشی از آن موضوع اصلی داستان های بل بود که این درونمایه حتّی در فرم داستانها نیز تأثیر داشت. این نحوه ‎ی نوشتن را بل تا حدودی مدیون همینگوی‎ است. ولفگانگ بورشرت‎ هم در داستان های کوتاه و بلندش از چنین شیوه ‎ای استفاده کرده است. ولی‎ برعکس بورشرت، بل به زندگی ادامه داد و توانست قدرت روایتگرانه‎ اش را به کمک ایجاد هیجان و هراس  درونی به گسترش مناسبی تعمیم دهد. این گسترش را بل در داستان “از روی پل” به اجرا درآورد.

اگرچه زمینه‎ ی این داستان تجربه‎ ی تراژیک خاصی ندارد و فقط کار روزانه و ناچیز یک زن خانه‎ دار است؛ امّا نویسنده با نگاه تیزبین و دقّت فوق العاده به آن پرداخته و با تخیّل سرشار خود داستانش را ساخته است. جنگ می ‎آید و می ‎رود، ولی همیشه پنجره به گونه‎ ی یکنواختی پاک‎ می ‎شود. روزمرگی فقط سرپوشی است بر احساسات درونی به مثابه یک واقعیت عاطفی؛ واقعیتی‎ که حتّی با بی‎ محتوا بودن یک زندگی بی‎ معنی به حیات خویش ادامه می‎ دهد.

این شیوه و فرم به گونه ‎ای خستگی ‎ناپذیر، نه تنها در داستان ها و رمان ها، که در مقالات و سخنرانی‎های بل نیز علیه جنگ، بی‎عدالتی، ظلم و استبداد وجود دارد.

آثار

بیشتر آثار بل در ایران ترجمه شده اند و در اختیار علاقمندان این نویسنده قرار گرفته اند گزیده ای از این آثار عبارت اند از:

 قطار به موقع رسید (۱۹۴۹) ترجمه کیکاووس جهانداری انتشارات چشمه

گوسفندان سیاه (۱۹۵۱) ترجمه محمد چنگیز انتشارات نقش خورشید

 آدم، کجا بودی؟ (۱۹۵۱) ترجمه ناتالی چوبینه انتشارات سپیده سحر

و حتی یک کلمه هم نگفت (۱۹۵۳) ترجمه حسین افشار انتشارات دیگر

  خانه ‌ای بی‌ سرپرست (۱۹۵۴) ترجمه ناتالی چوبینه تحت عنوان خانه بی‌حفاظ انتشارات سپیده سحر

 نان سال‌های جوانی (۱۹۵۵) ترجمه محمد اسماعیل‌زاده انتشارات چشمه، جاهد جهانشاهی انتشارات دیگر
 یادداشت‌های روزانه ایرلند (۱۹۵۷( 

بیلیارد در ساعت نه و نیم (۱۹۵۹) ترجمه کیکاووس جهانداری انتشارات سروش. این رمان در لیست ۱۰۰۱ کتاب که باید قبل از مرگ بخوانید قرار دارد. 

عقاید یک دلقک (۱۹۶۳) ترجمه محمد اسماعیل‌زاده انتشارات چشمه، شریف لنکرانی انتشارات جامی
    جدایی از گروه (۱۹۶۴(
    پایان مأموریت (۱۹۶۶) ترجمه ناتالی چوبینه انتشارات سپیده سحر و پیام امروز
    سیمای زنی در میان جمع (۱۹۷۱) ترجمه مرتضی کلانتری انتشارات آگاه.این رمان در لیست ۱۰۰۱ کتاب که باید قبل از مرگ بخوانید قرار دارد.
    آبروی از دست رفته کاترینا بلوم (۱۹۷۴) ترجمه شریف لنکرانی انتشارات خوارزمی، حسن نقره‌چی انتشارات نیلوفر. این رمان در لیست ۱۰۰۱ کتاب که باید قبل از مرگ بخوانید قرار دارد.
    شبکه امنیتی (۱۹۷۹) ترجمه محمدتقی فرامرزی انتشارات کتاب مهناز. این رمان در لیست ۱۰۰۱ کتاب که باید قبل از مرگ بخوانید قرار دارد.
    زنان در چشم‌انداز رودخانه (۱۹۸۵) ترجمه کامران جمالی انتشارات کتاب مهناز
    میراث (۱۹۸۲) ترجمه سیامک گلشیری،انتشارات مروارید
    فرشته سکوت کرد (۱۹۹۲) ترجمه سعید فرهودی، نشر نون،1393

/انتهای متن/