« قهرمان هزار چهره » اثر جوزف کمپبل

این کتاب به بررسی اسطوره های ملل و فرهنگهای مختلف پرداخته و در یک تحلیل مقایسه ای به نتایج جالب رسیده است.

4

سرویس فرهنگی به دخت/

اسطوره، خواب دسته جمعی است که نشانگر خواسته های کهن الگویی[1] در اعماق روح بشر است (یونگ).با خواندن این کتاب احساسی از نزدیکی به همه آدمها از ازل تا ابد به خواننده دست می دهد و اینکه چقدر همه فرهنگها و ملتها به هم شبیه اند.

در این کتاب آمده است برای قهرمان شدن (قهرمان کسی است که راه خوشبختی را پیدا کرده است) راه های زیادی وجود دارد که البته می توان آنها را به دو دسته تقسیم کرد:

هماهنگی با جماعت

و ریاضت فردی

هر دو این راه ها می تواند فرد را به خوشبختی برساند.در راه اول فرد  باید هماهنگ با همه ادمها و کل طبیعت حرکت کند چون او هم بخشی از چرخه عظیم هستی است و اگر این هماهنگی را حفظ کند، بالاخره به مقصد می رسد. مثال آن هم آیین های تشرف و مراسم مذهبی است.

قدم گذاشتن در راه دوم فرد را به جایی می رساند که باید با وظایف اجتماعی اش از در تضاد در بیاید . در این راه، فرد باید بداند که همه عناصری که در روح جمعی وجود دارد، در تک تک افراد عالم هم بطور مجزاوجود دارد، تنها این عناصر باید پیدا شوند. خلاصه اینکه باید با ترک عادت و رها شدن از زندگی عادتی و تکرار ها و عادتها به سعادت رسید.

اگر قبلا رسیدن به وحدت دسته جمعی بود و در مقابل یک «دیگری» (برای مثال یک رهبر یا مرشد) انجام می شد، اما در حال حاضر که دنیا شهری کوچک است و ما همه شهروندان آن (ولو اینکه بعضی از ما بخوایم قواعد را به هم بزنیم) راه رسیدن به وحدت رهایی از خود است. رهایی از من، رهایی از ego[2].

جوزف کمپبل معتقد است یگانگی و وحدت قابل دسترسی است و راه آن را نیز می گوید. یگانگی و وحدت، در نظریات روانکاوانه آرزوی ناخودآگاه تک تک افراد آدمی است. همه ما قبل از تولد و تا چند ماه اول پس از تولد، وجود خودمان را با وجود مادرمان یکی می دانیم. یعنی درکی از خود بعنوان یک فرد جدا از مادر نداشته ایم. کم کم با رشد روحی و جسمی (که در مقاله دیگری توضیح خواهم داد) متوجه می شویم که مادر موجودی جدای از ماست و این جدایی برای ما اصلا خوشایند نیست. بنابراین همه ما در سراسر زندگی مان دنبال راهی هستیم برای رسیدن به همان حس خوشایند وحدت اولیه (که البته نه فقط در مادر بلکه این بار بصورت عشق به چیزها و افراد دیگر خودش را نشان می دهد).

اگه بخواهیم با زبان روانکاوانه کتاب کمپبل را خلاصه کنیم می توان گفت: همه ما قبل از تولد در مرحله شبه آگاهی بوده ایم با تولدمان و ورود به این دنیا وارد مرحله ناخودآگاه می شویم. و با مردن دوباره وارد خودآگاهی خواهیم شد. اما قهرمان کسی است که در همین دنیا به خود آگاهی برسد. مثل بودا، عیسی (ع) ، محمد (ص) و …. تو….

منتظر نظرات شما هستم.


[1]. کهن الگو (Archetype) تصویر، مایه یا انگاره ای که آن قدر در تاریخ، ادبیات، مذهب یا آداب و سنن محلی تکرار شده که قدرت نمادین و متعالی پیدا کرده است.در کتاب مبانی نقد ادبی کهن الگو را از دیدگاه یونگ بررسی کرده است؛ چرا که اولین بار این روانشناس این مفهوم را مورد توجه قرار داد. کهن الگو یا تصاویر ازلی در روانشناسی یونگ، عناصر ساختاری اسطوره سازند که همیشه در روان ناهشیارحضور دارند. به بیان بسیار ساده، کهن الگوها تجربیات دسته جمعی یک فرهنگ در طول تاریخ اند.

[2]. در روانکاوی ، شخصیت از سه قسمت یا از سه سطح تشکیل می‌شود: نهاد ، خود (من) و فراخود ( من برتر). نهاد به دنبال کسب لذت است به هر شکل ممکن است اما خود، با در نظر گرفتن امکانات و مقتضیات دنیای خارج و مصلحت شخص ، خواسته‌های نهاد را عملی می سازد تا سعادت فرد و بقای نوع او امکان‌پذیر شود. فراخود نیز فرد را وادار می‌کند تا رفتار خود را بر موازین اخلاقی و اصول حاکم بر اجتماع منطبق سازد

زهرا آقاجانی/انتهای متن/