“چهره مرد هنرمند در جوانی” روایتی از بیداری معنوی

“چهره مرد هنرمند در جوانی” روایت بیداری مذهبی، معنوی شخصیتی به نام “استفان ددالوس” و زندگی نامه دوران نوجوانی و جوانی‌اش است. شخصیت استفان در حقیقت خود جیمز جویس می‌باشد که به صورت یک شخصیت داستانی درآمده در واقع نویسنده در این داستان با بکارگیری ابزار تصورات و الهام گیری از اساطیر، به روایت بخشی از زندگی ‌نامه خود می ‌پردازد.

0

 کتاب “چهره مرد هنرمند در جوانی” اثر جیمز جویس، از آثار ماندگار ادبیات جهان است. این کتاب جزو آثاری است که مطالعه آن به همه نویسندگان و آنانکه دستی بر قلم دارند، توصیه می شود. به گفته منتقدان، این کتاب در زمره کتابهای سخت خوان است چرا که “چهره مرد هنرمند در جوانی” ازاز نخستین کتابهای “جریان سیال ذهن” است.

داستان رمان

داستان جویس از جایی آغاز می ‌گردد که استفان ددالوس اولین جنبش‌های درونی ‌اش برای قدم نهادن به دنیای هوشیاری را در سن سه سالگی احساس کرده و اولین تجربیات آگاهی خود را کسب می ‌کند. متن داستان در ابتدا بسیار روان بوده و لیکن با افزایش سن و توانایی ادراکی استفان، لغات و اصطلاحات بکاربرده شده در داستان نیز دشوارتر و پخته تر می‌ گردند. این رمان در سال ۱۹۹۸ جایگاه سوم در لیست صد رمان انگلیسی برتر در قرن بیستم را کسب کرد.

شیوه روایت جویس در این کتاب سوم شخص بوده و گاهی نیز از شیوه نقل قول غیرمستقیم استفاده کرده است. در حقیقت جویس در تمامی فصول این کتاب از شیوه سوم شخص استفاده کرده است بجز فصل انتهایی که در آن استفان به گفتگو با داوین و کرانلی می‌ پردازد.

به خاطر همین نوع روایت، نویسنده  ددالوس را بعنوان شهرت شخصیت داستانیش انتخاب کرده که برگرفته از اساطیر یونان باستان است .  ذهن استفان همواره در پی پاسخ دادن به سؤالاتی در رابطه با خدا، و کلیسای کاتولیک و مذهب است و در طول داستان عقاید وی بتدریج شکل گرفته، عوض شده و کامل می ‌گردند، این تحولات هنگامی که وی خود را از ایرلند به اروپا تبعید می‌ کند به اوج خود می ‌رسد.

اهمیت تعداد فصل ها

باید در ابتدای بحث به تقسیم کتاب به پنج فصل هم اشاره کنیم. اینکه جویس با دقت و درایت تمام سه بخش دوره زندگی خود یعنی کودکی، نوجوانی و جوانی را به پنج فصل تقسیم می کند:

“طبق نظریات فیثاغورث، ریاضیدان و فیلسوف یونانی، عدد پنج نماد انسان بود.”

همینطور عدد پنج نماد مراقبه، دین، وساطت و تغییر پذیری است پنج نشانگر فردیت هم هست. فردیت شخصیت اصلی داستان ما که استیون ددالوس است.

هشیاری جویس در تقسیم کتاب به پنج فصل زمانی بر ما آشکارتر می شود که به عدد پنج را عدد وصلت الهی بخوانیم چراکه پنج  حاصل ترکیب عدد مؤنث و زوج: دو و عدد فرد و مذکر: سه است.

این هشیاری جویس در تقسیم فصول داستان از همین ابتدای داستان حاکی از تسلط او بر اسطوره است.

فصل پنجم

سیمای مرد هنرمند در جوانی شامل پنج فصل است. بلندترین فصل کتاب فصل پنجم است که حدود یک سوم داستان را شامل می شود. جویس تقریبا تمام فصل سوم و بخش اعظم فصل چهارم را به زمینه سازی اعلام تصمیم استیون برای انصراف از کشیش شدن اختصاص داده است.

استیون در اواخر فصل چهارم به یاد می آورد که نام خانوادگی او ددالوس است و ددالوس در اساطیر یونانی مرد صنعتگر و هنرمندی است که برای نجات خود و فرزندش ایکاروس از جزیره کرت بالهایی از پر پرندگان و موم (یا به قول جویس از خاک) ساخت: « 

“دلش لرزید؛ نفسش تند تر شد و تند بادی از روی دستها و پاهایش گذشت چنانکه گویی دارد به سوی خورشید پرواز می کند.

در فصل پنجم استیون دانشجو است و به همین مناسبت این فصل روشنفکرانه ترین بخش داستان است. او ابتدای این فصل، چای آب زیپوی خود را تا ته سر می کشد و بعد از گربه شور کردن خود و شنیدن سرزنش مادر که چرا دانشگاه را به کلیسا ترجیح داده عازم دانشگاه می شود.

جویس در فصل پنجم دیدگاه های خود را در امور مختلف، به ویژه در مورد زیبایی و هنر، از قول استیون بیان می کند. جملاتی که جویس به زیبایی و هنر اختصاص داده طولانی، نسبتا دشوار و حاوی برخی از نظرات رایج زمانه او و نقد آنها است.

تاثیر مذهب و سیاست بر شخصیت ها

دوره کودکی شخصیت استیون در مثلث خانواده ، مذهب و سیاست گذرانده می شود. مثلثی که در پایان اثر، علیه آن می آشوبد. استیون کودک، منزوی و گوشه گیر، شنونده، سیرکننده در دنیای درونی، دانش آموزی درسخوان و کوشاست. دانش آموزی که وقتی مدیر دروس او را برای انجام ندادن تکالیفش در پی گم شدن عینکش، مورد نکوهش قرار می دهد، او را حقه باز و تنبل می خواند، تا نزد مدیر مدرسه نرود و بی گناهی و صداقت خود را اثبات نکند، آرام نمی شنید. کودکی که آرام است و از بازی با هم شاگردیها و همکلاسیها می هراسد. ما دراین دنیای کودکی ،هیچ ردی از نشاط و شادمانی کودکانه نمی بینیم چرا که این کودک با سخت ترین واژه ها می اندیشد.

البته به گمان منتقدین مهمترین علت سخت فهمی دو فصل نخست کتاب که دوران کودکی و دانش آموزی استیون است، سخت فهمی دنیای کودکان است. هرچند دایره لغات کودکان محدودتر است اما پیچیدگی دنیای درونی آنان بقدری است که بزرگترها قادر به درک آن نیستند. گویا خود، هیچگاه کودک نبوده اند.

با این وجود، می بینیم که این کودک یعنی استیون، زبانزد مدیر و معلمان مدرسه است. در شرایطی که شاگردان کلاس شماره یک بچه های کودکان پیش پا افتاده ای بودند، استیون و دوستش هرون تقریبا سردسته مدرسه بودند. آنها بودند که باهم نزد مدیر مدرسه می رفتند تا یک روز برای همه مرخصی بگیرند یا از او بخواهند که شاگردی را عفو کند.

در این دنیای کودکانه ما بازی شاعرانه و شعر گویی های استیون را هم می بینیم. مثلا بازی شاعرانه با دست(گویی او با دستهایش است که پرواز می کند، بادستهایش تصمیم می گیرد. با دستهایش می نویسد، با دستهایش گریه می کند، با دستهایش می لرزد، با دستهای شلاق خورده اش طعم بودن و زندگی را می فهمد.)

قسمت هایی از کتاب

“حنجره اش از هوس آنکه فریاد بلندی بکشد به درد افتاده بود، فریادی چون فریاد شاهین یا عقابی از فراز آسمان، فریادی نافذ تا از تسلیم خویشتن به بادها خبر دهد. این ندای زندگانی بود خطاب به روح او نه آن صدای ملال آور زمخت عالم تکلیف و نومیدی، نه آن صدای غیر انسانی که او را به خدمت محراب فرا می خواند.” 

“واضح است که صورت هنری باید بین ذهن یا حواس خود هنرمند و ذهن یا حواس دیگران قرار گیرد. اگر این را در نظر بگیری می بینی که هنر ضرورتا به سه قالب تقسیم می شود که از یک قالب به قالب دیگر پیش می رود.

این قالبها عبارتند از قالب تغزل که قالبی است که در آن هنرمند صورت خیال خود را در رابطه بی واسطه با خودش عرضه می کند؛ قالب روایت قالبی است که در آن هنرمند صورت خیال خود را در رابطه بی واسطه با خودش و با دیگران عرضه می کند؛ قالب نمایش که قالبی است که در آن هنرمند صورت خیال خود را بی واسطه با دیگران عرضه می کند.”

“مادر لباسهای دست دوم تازه مرا مرتب می کند . حال دعا می کند و می گوید که ای کاش من در زندگی دور از خانواده و دوستان دریابم که دل چیست و چه احساس می کند. آمین. چنین باد! خوش آمدی، ای زندگانی! می روم تا برای هزار هزارمین بار با واقعیت تجربه رو در رو شوم و در بوته روح خود وجدان نا آفریده قوم خود را بسازم.”

/انتهای متن/