مدیر خانه تو، دوست توست

یک عالم دینی که از مال دنیا هیچ ندارد، چگونه می تواند ازدواج کند و مهم تر از آن، چگونه می تواند زندگی کند با کلی فقر و نداری ؟ اگر همسر، «سکینه بیگم» باشد که یار همراه و با تدبیر آقا نجفی قوچانی بود، می شود.

0

انوشه میرمرعشی/

 آقانجفی قوچانی را بسیاری از افراد به خاطر دو کتاب معروفش می شناسند. کتاب «سیاحت شرق» که زندگینامه خودنوشت و روان ایشان و حاوی مطالب تاریخی زیادی از تاریخ معاصرمان است. و دیگری کتاب «سیاحت غرب» که در بیان سرگذشت ارواح بعد از مرگ نوشته شده است.

اما آقانجفی قوچانی همسری داشت در نهایت درایت و کدبانویی و ایمان، که کمتر به نقش مهم او در پیشرفت علمی و فقاهتی شوهرش اشاره کرده اند.

 

شهر به شهر می رفت در طلب علم

آيت الله سيد محمدحسن آقا نجفي قوچاني در سال 1256شمسی، در روستاي خسرويه (خروه)  از توابع قوچان به دنيا آمد.

پدرش کشاورز مومن و ساده ای بود که از مال دنیا بهره بسیار کمی داشت. قرآن کریم و مقدمات را در مکتبخانه روستایشان فراگرفت.

در 13 سالگي روانه شهر قوچان شد و پس از سه سال تحصيل در قوچان پياده از راه سبزوار و نيشابور به مشهد رفت و تحصیل علوم دینی را در این شهر پی گرفت.

در 19 سالگي همراه يکي از همدرسانش پياده از راه طبس و کوير به يزد و از آنجا به اصفهان رفت و در مسجد «عربون » ساکن شد. در اصفهان منظومه حاج ملاهادي سبزواري را نزد آخوند کاشي، رسائل را نزد شيخ عبدالکريم گزي و حکمت را نزد ميرزا جهانگيرخان قشقايي فراگرفت.

از آنجا که ایشان از ابتدای شروع زندگی طلبگی اش با مشکلات مالی شدید مواجه بود، مجبور بود در مسافرت هایی که به قصد طلب علم از شهری به شهر دیگر می رفت؛ پیاده راه های سخت را طی کند و حتی هزینه کرایه گاری نشستن را هم در مسافرت هایش نداشت.

در سن 23 سالگي پس از چهار سال توقف در اصفهان با يکي از دوستانش پياده عازم نجف شد. او پس از رسیدن به نجف اشرف به درس آخوند ملا محمدکاظم خراساني راه پیدا کرد و چنان شیفته منش، علم و جلسات درس آخوند خراسانی شد که تا 23 سال بعد نتوانست از شهر مقدس نجف و حوزه علمیه آن دل بکند. 

 

ازدواجِ با این همه فقر؟

آقاسیدمحمدحسن به خاطر فقر شدید تا 30 سالگی نتوانسته بود ازدواج کند؛ این درحالی بود که در آن سن به مرحله اجتهاد هم رسیده بود. تااینکه بالاخره یکی از طلاب خراسانی که دوست ایشان هم بود، پادرمیانی کرد و دختر یکی از ایرانیان ساکن کربلا را برایش خواستگاری کرد. ایشان که در فقر شدید به سر می برد و گاهی از فقر فقط می توانست با نان خشک شده شکمش را سیر کند، به شدت نگران این ماجرا بود که نکند دختری که برایش در نظر گرفته اند، طاقت سختی کشیدن و فقر را نداشته باشد. اما دوست خراسانی مدام به او دلداری می داد که نگران نباش زیرا دختر متدینی را برایت در نظر گرفته ام…

خلاصه با همراهی طلاب و شاگردانش و به ویژه کمک شایان آخوند خراسانی مراسم ساده ازدواج «آقاسیدمحمدحسن و سکینه بیگم» برگزار شد و عروس و داماد به خانه بخت رفتند.

 

در علم معاش سابقه ای طولانی دارم!

چند ماهی از شروع زندگی آنها می گذشت و کم کم فقر داشت روی خود را به این زوج نشان می داد. روزی آقاسیدمحمدحسن با چهره ای غمگین در منزل نشسته بود که سکینه بیگم خانم کنارش نشست و علت ناراحتی اش را پرسید.

آقاسید برای همسرش توضیح داد که تا به امروز با هدایای ازدواج مان که مرحمتی حضرت آخوند خراسانی و دوستان بوده روزگار به خوبی گذشته، اما این به بعد باید با شهریه بسیار اندک طلبگی من روزگار را بگذرانیم. من خودم از فقر هیچ واهمه ای ندارم اما از آنجا که شما در خانه پدر عزیز و دردانه بوده ای و سختی نکشیدی، میدانم بسیار رنج خواهی برد و تحمل دیدن رنج کشیدن شما برایم سخت است.

سکینه بیگم خانم که این مطلب را شنید؛ پاسخی داد که خیال همسرش را برای یک عمر زندگی مشترک راحت کرد.

سکینه بیگم خانم گفت:

«اولا هرکه دندان دهد، نان دهد و برای روزی توکل مان برخداست…

اما من همچون بقیه زنها در خصوص علم معاش سابقه طولانی دارم. کم را زیاد ارائه می دهم و از بی مایه، مایه دار عمل خواهم آورد. به یک لیره خرج کردن در ماه همچون پادشاهان زندگی خواهی کرد. هیچ غصه و اندوهی به خودت راه نده که مدیر خانه تو، دوست توست و خیر و برکت از سوی خداست.»

این حرف ها کافی بود که آقاسید بفهمد خداوند چه زن کدبانو و مومنه ای را قسمتش کرده و او می تواند بدون غصه از وضعیت اقتصادی به بحث و علم و تبلیغ دین بپردازد. 

 

 خود و شوهرش را حاجیه و حاجی کرد!

آقاسیدمحمدحسن 43 ساله بود که تصمیم گرفت بعد از 23 سال اقامت در نجف به همراه همسر باوفا و سه دخترش راهی ایران شود.

ایشان پس از زيارت و توقفي کوتاه در مشهد به درخواست مردم قوچان به آن جا وارد شد و عهده دار امور دینی مردم آن دیار شد. او بيش از 25 سال بقيه عمر خود را در مقام فقاهت و حاکميت شرع در قوچان گذراند و در ضمن به اداره حوزه علميه ديني و تدريس در مدرسه عوضيه هم پرداخت.

همسر این مرد عالم و فقیه درستکار با درایت و قناعتش کاری کرد که آنها توانستند در سال 1307.ش راهی سفر حج شوند و به زیارت خانه خدا نائل شوند.

سکینه بیگم در سال 1316.ش و آيت الله آقا نجفي قوچاني در سال ۱۳۲۳.ش در قوچان وفات کردند.

 

منبع:

کتاب «سیاحت شرق»-زندگینامه آقانجفی قوچانی-، بازنوشته مژگان شیخی، انتشارات قدیانی، چاپ دوم 1380.ش

 

/انتهای متن/