پدرم فقط داد و فریاد می کند

پدر عامل انضباط و اطمینان اعضای خانواده است به شرطی که این انضباط را نه با زور و قهر که با مهرورزی و تدبیر و تعقل همراه کند؛ کاری که پدر رویا نمی کند و برای همین خانواده مخصوصا دخترش را با نگرانی زیاد برای آینده اش روبرو کرده است.

0

20 سال کنار خانواده ام زندگی کردم با یک برادر و یک خواهر دیگر. مادرم زنی صبور بود و از 15 سالگی در کنار پدرم زندگی کرده بود. ابتدا در شهرستان زندگی می کردند در کنار خانواده شان، بعد از یکی دو سال برای کار به تهران آمدند. پدرم کارمند شد و هنوز هم شکر خدا با حقوق کارمندی زندگی متوسطی داریم. ولی پدرم مرد بسیار جوشی و داد و فریادی است. با همه چیز مخالفت می کند. کوچکترین چیزی که مخالف نظرش باشد تحمل نمی کند. از بچگی یادم هست که هرجا می رفتیم، به هر دلیل کوچکی عصبانی می شد و داد وبیداد می کرد. به رفتن و نرفتن، به خوردن و نخوردن و به پوشیدن های ما و به رفتار ما و همه چیز با حرص و جوش و عصبانیت نگاه می کرد و نظر می داد و با داد و فریاد نظر خودش را تحمیل می کرد. مادرم همیشه سعی می کرد با آرام صحبت کردن او را آرام می کند و با مخالفت نکردن با او، به او آرامش دهد. شاید پدرم محبتش را اینجوری می توانست نشان دهد. ولی ما همیشه با آمدن او تن مان می لرزید که الان دوباره شروع می کند. او خیلی غیرتی است ولی بی دلیل و بی حساب و کتاب. نمی دانیم از چه راضی است و از چه ناراضی. به هرحال او دادش را می زند.

الان که 20 ساله شده ام و درسم در حال اتمام است و چند تا خواستگار من را نپسندیده و رد کرده ،  یک مورد خواستگار آمده که با رفت و آمد و صحبت های زیاد، او را مرد مناسبی برای زندگی آینده ام دیدم. خانواده سعید برعکس ما که زیر فشار پدر زندگی کرده ایم، بسیار خانواده مودب و با فهم و شعور و آرامی هستند. من از اول همه چیزهایی را که با خواستگارم صحبت می کردم، برای پدر و مادرم می گفتم تا در تصمیم گیری اشتباه نکنم و راهنمایی لازم را از آنها بگیرم. بعد از چند جلسه آمدن به منزل ما، ما را دعوت کردند به منزل خودشان. از نظر مالی، وضع خانواده سعید از ما بهتر است و خودش شغل و تحصیلات مناسب و خوبی دارد و به نظر می رسد آینده خوبی هم داشته باشد. ولی پدرم از کوچکترین و بی اهمیت ترین کارهای من و مادرم ایراد می گرفته، حالا هم از مردی که قرار است با او زندگی کنم، با داد و فریاد ایراد می گیرد. بالاخره ما بعد از سه چهار ماه آشنایی، چون پدرم راضی نبود عقد موقت کنیم تا بیشتر یکدیگر را بشناسیم با عقد دائم به هم محرم شدیم. حالا اگر او بیاید منزل ما، پدرم دعوا و مرافعه می کند که مگر من بی غیرتم که پسر مردم بیاید و با دخترم کنار هم بنشینند و دست یکدیگر را بگیرند و یواشکی حرف بزنند!

 هرچه مادرم می گوید: آقا، اینها به هم محرم هستند و زن و شوهرند، باید یکدیگر را بهتر بشناسند، می خواهند با هم زندگی کنند و خیلی حرفها دارند که با یکدیگر بزنند، قبول نمی کند. هروقت من و سعید کنار هم می نشینیم، پدرم هم می آید و ما را زیر نظر دارد. جلوی سعید و خانواده اش هیچ ملاحظه ای ندارد و هرچه به فکرش می آید، می گوید. دائم  از ما ایرادهای عجیب و غریب می گیرد، چرا با شوهرت سوار ماشین شدی و زودتر از ما حرکت کردی،  خجالت نکشیدی که فکر کنند خواستی با شوهرت تنها باشی، چرا کنار دیوار جلوی همه رفتید حرف زدین، چرا قبل از من به او سلام کردی، تو من را به شوهر و خانواده ات فروختی و اولویت را به آنها دادی، مگر شوهرت قول نداده که تو را از مادرش بیشتر دوست داشته باشد و اولویت را به تو بدهد، چرا قبل از اینکه تو را به دانشگاه ببرد، مادرش را به بیمارستان برد، تو باید از او یاد بگیری و ما را به شوهرت ترجیح بدهی… و هزاران مورد از این حرفها و توهین ها. دیگر خسته شده ام. می ترسم زندگیم به هم بخورد و مجبور شوم بخاطر این سروصداها و ایرادها و فشارهای پدرم طلاق بگیرم و یا  سعید  طلاقم بدهد.

این حرفها را رویا در مقابل پدرو مادرش می زد و این در حالی بود که من باید یکسره سعی می کردم  پدرش را ساکت و آرام نگه دارم و این اصلا آسان نبود. چون پدرش قدرت سخن گفتن و داد و بیداد زیادی داشت و اصلا برای دختر و همسرش احترام قائل نبود و حق هیچ اظهار نظری به آنها نمی داد و مرتب  با پرخاش زیاد، اجازه صحبت را از آنها می گرفت. رویا با گریه توانست در فاصله بین داد و فریاد پدرش این حرفها را که در دلش مانده بو، بگوید.

پدر می گفت: این دختر و مادر هرچه خواستند کرده اند و به من هیچ خبر نداده اند و مرا در جریان قرار نداده اند. هرچهآن دو قسم می خوردند که ما موارد را به شما گفته ایم، تازه یادش می آمد که گفته اند. در مورد مهریه، زمان برگزاری مراسم عقد و عروسی، گرفتن منزل برای سکونت و همه حرف های مرسوم، پدر در جریان بود ولی از بس عصبانی بود، به یاد نمی آورد.

 

پاسخ دکتر فرزانه اژدری:

بعد از شنیدن صحبت های افراد خانواده رویا، برای جمع بندی از  مطالب و ختم جلسه نکاتی را که لازم بود به پدر و مادر رویا و خودش تذکر دادم:

  1. به پدر یاداوری شد که شما تا زمانی که هنوز دخترتان به عقد نکاح مردی که با رضایت و قبول شما و انتخاب دخترتان به همسری او درآمده است، درنیامده بود، می توانستید به دخترتان امر و نهی کنید و او را از کارهایی که نمی پسندید و به خیر و صلاح او نبود، نهی کنید. ولی زمانی که شما رضایت دادید که سرپرستی دخترتان را که تا قبل از ازدواج با شماست به همسرش منتقل شود، دیگر حق امر و نهی و محدود کردن شان را ندارید. این را چه بپذیرید و چه نپذیرید، شرعاً و قانوناً این طور است. وقتی دختر شما  با شوهرش بیرون می روند و یا به خانه آنها می روند یا کارهای مربوط به خودشان را انجام می دهند، شما نمی توانید ایراد و اشکال بگیرید. آنها رسماً و شرعاً زن و شوهر هستند و وضع شان  با زمان مجردی فرق می کند. این دو تازه ازدواج کرده اند و همدیگر را شناخته اند و تا شناخت کامل همدیگر راه درازی در پیش دارند و حق دارند بیشتر با هم باشند تا به یکدیگر و رفتار و منش هم و ادب و اخلاق خانوادگی طرف مقابل آشنا شوند و عادت کنند. دخالت های شما ممکن است آنها را از ادامه راه پشیمان کند.

 

  1. به دختر هم تذکر داده شد که شما درست است که ازدواج کرده اید، ولی باید شرایط خانواده و پدر خودتان را درک و رعایت کنید. در مقابل پدرتان به احترام بزرگتری و پدر و فرزندی با همسرتان رفتار عادی تر و همراه با احترام و تکریم داشته باشید. وقت برای تنها بودن و خلوت کردن زیاد دارید.
  2. تازمانی که در عقد هستید و زیر یک سقف نرفته اید، سعی کنید و البته لازم است، که تمکین خاص زناشویی با همسر خود نداشته باشید، به دو دلیل قانونی:

الف: تا زمانی که در عقد و باکره هستید، می توانید طبق قانون از حق حبس استفاده کنید. یعنی تا زمانی که مهریه تان را دریافت نکرده اید، از تمکین خاص نسبت به شوهرتان خودداری کنید و بعد از دریافت مهریه، تمکین نمایید. این حقی است که قانون به شما داده است.

ب: اگر به هر دلیلی در زمان عقد به نتیجه نرسیدید برای ادامه زندگی مشترک، راحت تر می توانید جدا شوید و شناسنامه شما به دلیل باکره بودن سفید می شود. یعنی دفترخانه بعد از طلاق، نامه ای به اداره ثبت احوال می دهد که نام زوج را از شناسنامه شما حذف کنند، بدون قید المثنی.

  1. اگر زوج در دوران عقد از نظر نداشتن رابطه زناشویی به همسرش در سختی و فشار قرار بگیرد، تمایل بیشتری برای آغاز زندگی مشترک و مستقل خواهد داشت و در این صورت است که سعی زوجین و خانواده ها بر این قرار می گیرد که مقدمات کارشان را آماده و آنها را به خانه بخت روانه کنند.
  2. نهایتا بهترین کار این است که شما هم هرچه زودتر بدون ملاحظه تشریفات سخت و پرهزینه و زمان بر، با تهیه وسایل و امکانات ضروری، سعی کنید به زندگی مشترک خود وارد شوید، و الا با روحیه ای که پدرتان دارد، هرآن ممکن است شما و همسرتان را از ادامه راه این ازدواج منصرف کند.

/انتهای متن/