پروانه خانم

گذشت از سلیقه های شخصی به خاطر بقای زندگی مشترک کاریست که هر زن و مردی که متعهد شده که وارد زندگی مشترک شود، وظیفه دارد انجام دهد. به پروانه خانم هم توصیه ما همین بوده است.

0

پروانه خانم هشت سال است ازدواج کرده است، با کسی که از نظر معیارهای مادی و معنوی با هم تناسب و کفویت داشته اند. اصل را در زندگی بر ساده زیستی قرار داده اند چون هردو اینها جزو اعتقادات و ارزش هایشان بوده است. چندسال اول به دلیل کمک نگرفتن از خانواده ها برای برگزاری مراسم عرفی ازدواج، قبول کردند که بسیار ساده زندگی کنند تا وام های ازدواجشان تمام شود. خود پروانه خانم می گوید:
مثل همه دختران جوان نبودم که از همسرم چیزهای زیادی بخواهم. چون خودم بر این اعتقاد بوده و هستم که نداشتن طلا و جواهر و نخریدن لوازم غیر ضروری و نیز حذف خیلی از مناسبات عرفی و غیر واجب، ضربه و لطمه ای به اساس زندگی وارد نمی کند بلکه اگر زندگی بر اساس اعتقاد بنا گذاشته می شود، مهر و محبت واقعی و رضایت خدا به دست خواهد آمد. با این اعتقادات و رویه زندگی مشترکم را شروع کردم ولی در حال حاضر به دلیل بعضی مشکلاتی که شاید به عدم مدیریت درست زندگی برگردد، گله مندم.
 بعد از چهار سال خدا به ما بچه ای زیبا و دوست داشتنی داده که چون تا یک سالگی او هیچ مراسمی نداشتیم، تصمیم گرفتم یک تولد کوچک برای او بگیرم؛ خیلی مختصر و با هزینه کم ولی شاد، تا دخترم هم شاد باشد و خاطره خوبی برایش بماند. بخاطرهمین مهمانی کوچک از طرف شوهرم متهم شدم به زیاده خواهی و عدم ساده زیستی.
البته من قبلا هم فهمیده بودم که شوهرم با همه خوبی هایش، در هزینه کردن برای زندگی و تغییرات کوچک برای من و زندگی مان خست به خرج می دهد و راحت نیست.

من تا به حال در زندگی مان هیچ چیز از او نخواسته بودم و فقط دوست داشتم به احساس من توجه کند. دوست داشتم برای من هدیه بخرد ، هرچند کوچک و ساده و ارزان. ولی اصلا این کار را نمی کرد و اگر اعتراض می کردم و یاداوری می کردم، به من مبلغی پول می داد و می گفت: خودت بخر. من بلد نیستم و سلیقه ندارم. و اگر باز اعتراض می کردم و باعث عصبانیت او می شدم، بچه ام را برمی داشت و می رفت منزل مادرش و می گفت اخلاق تو بد است و نمی خواهم بچه مان پیش تو باشد. بد تربیت می شود. باید با التماس و گریه من و بچه ام، او را از دستش می گرفتم تا نبرد. به هیچ وجه حاضر نیست به حرف من و میل من راه بیاید و به خواسته های من به بهانه زیاده خواهی و زیاده روی اصلا توجه نمی کند. این کاربه حدی است که مادرش هم از او خواسته که به خواسته همسرت بیشتر توجه کن، اشکالی پیش نمی آید. ولی حاضر نیست. من خودم قبل از ازدواج و سال های بعد از ازدواج کار می کردم و درآمد داشتم. ولی همسرم به من گفت نیازی نیست کار کنی، من خودم می توانم زندگی مان را تامین کنم. من زن قدرنشناسی نیستم. قدر زحمت های همسرم و خانواده اش را می دانم.

پدر همسرم در اول زندگی در عوض هزینه مراسم عروسی، خانه ای که دست مستاجر بود و کمک خرج شان، بدون هیچ کرایه ای به ما داد که ما هزینه مسکن ندهیم. ما هم بعد از یک سال که توانستیم خانه ای کوچک و هرچند نامناسب تهیه کنیم، خانه را تحویل شان دادیم ، در حالی که باید پدرش برای اجاره خانه به ما کمک می کرد . کلا به ما خیلی سخت گذشت و مجبور شدیم در یک خانه نامناسب زندگی کنیم. من همیشه  سعی کردم به اندازه ای که درآمد داریم هزینه کنم و هیچ چیز اضافه بر شوهرم تحمیل نکنم و از او هم چیزی نمی خواستم. تنها چند بار چون خیلی دوست داشتم شوهرم برایم هدیه بخرد به او گفتم ولی او به این خواست من اهمیت نداد و چندبار تکرار کردم و او با عصبانیت فقط به من پول داد و گفت خودت بخر. به من گفت تو زن ساده زیستی نیستی و بلند پروازی می کنی. من می دانم او خسیس است و در مورد من خیلی خست به خرج می دهد و در گفتن بعضی چیزها مثل حقوق و درآمدش صداقت ندارد. من از این مسائل رنج می برم. این حالت او به اندازه ایست که برای گرفتن یک تولد ساده و کم هزینه برای بچه مان دعوا و مرافعه راه انداخت و کلی به من حرف ناشایست زد و توهین کرد. تابه حال از او چیزی که از حد توان مالی اش خارج باشد نخواستم.

هرچیزی را بهانه می کند برای قهر کردن. کلا خیلی دل نازک است و با همه چیز زود بهش بر می خورد. از اینکه بچه را بر می داره و با خود می بره خیلی ناراحتم. می ترسم منو طلاق بده بدون هیچ بهانه ای و بچه ام رو با خود ببرد. همه ناراحتی من از این فکره. با کوچکترین بهانه ای بچه را وسیله انتقام از من قرار می دهد. ضمنا خواهرش طلاق گرفته ولی بچه اش پیش خودش است. می ترسم او هم همین بلا را سر من بیاورد و بچه یک ساله و بی گناه من را از من جدا کند. تازه به حرف افتاده ولی خیلی می فهمه. تا پدرش بغلش می کنه با گریه منو صدا می کنه و فریاد و ضجه می زند ولی پدرش اهمیت نمی دهد. بار آخری که جروبحث کردیم منزل پدرم بودیم که بخاطر همین بعد از ناهار بچه را گرفت و گفت بیا بریم خانه. من نرفتم. گفتم نمی آیم. باز دعوا می کنی و من حوصله ندارم و خسته شده ام. هرچه اصرار کرد نرفتم و نگذاشتم بچه ام را ببرد. حالا ناراحتم و نمی دانم چه کنم.

پاسخ دکتر فرزانه اژدری:
گاهی اوقات مشکلاتی در زندگی برای آدمها پیش می آید که به نظر خود فرد خیلی بزرگ و مهم است ولی وقتی شخصی از بیرون این مسائل را می بیند و می شنود، به نظر خیلی سطحی و ساده می آید که می شود با یک مدیریت مناسب، به قول معروف سر و ته قضیه را جمع کرد تا به جاهای باریک نکشد. هر کسی چیزهای سلیقه ای خاص خود را دارد که می تواند برای خود در حیطه امور شخصی اش آنها را حفظ کند ولی در ارتباط با مردم، جامعه و خانواده، مخصوصا اگر پای فرزندی هم در میان باشد، به راحتی می توان از آنها گذشت و یا منصفانه و با درک شرایط و موقعیت طرف مقابل کمی راحت تر گرفت. این گذشت کوچک نه حقی از خود فرد ضایع می کند و نه حقی از طرف مقابل نادیده گرفته می شود، بلکه در آن منفعتی بزرگتر یعنی آرامش خود و اطرافیان به دست می آید؛ یعنی با کمی کوتاه آمدن از سلیقه شخصی به قول معروف دنیا زیر و رو نمی شود، مگر اینکه مثل پروانه خانم مته به خشخاش بگذارد و گروکشی کند بابت راه نیامدن همسرش با اجرای سلیقه شخصی اش.
با توجه به وضع پروانه خانم این توصیه های ما به اوست:
1. به پروانه خانم با توجه به روحیه حساس و اضطرابی که در طول مدت مشاوره داشت، توصیه شد که به یک مشاور روانشناس مراجعه کند برای آرامش روح و روان خودش.
2. به نظر می رسد باعث اختلاف در خانه همین اضطراب و افسردگی روحی ایشان باشد. در مورد حق و حقوقش هم اگر آگاه شود و آن را بپذیرد، از اضطراب روحی اش کاسته می شود.
3- به ایشان یادآوری شد که اولاً بعد از ازدواج و چه قبل از آن پدر همسرتان هیچ وظیفه ای برای تامین مخارج فرزند پسر بعد از 18 سالگی ندارد. مگر اینکه محصل باشد و نتواند دنبال کسب و کار برود. ولی اگر محصل نباشد باید خود مخارج خود را تامین کند. و نیز بعد از ازدواج دیگر نه شما و نه همسرتان نمی توانید از پدرشوهرتان انتظار کمک داشته باشید. ایشان نمی تواند هم مخارج زندگی خود و شما را تامین کند. اگر هم داشته باشد، وظیفه ای ندارد و انتظار شما بیهوده است.
4- مخارج شما کلاً و جزئاً به عهده همسرتان است، از خوراک و پوشاک و مسکن و هر هزینه ی دیگری باشد. چه شما شاغل باشید و چه نباشید.
5-  به اندازه و به موقع و صحیح خرج کردن و هزینه کردن برای زندگی نامش صرفه جویی ومدیریت اقتصادی هزینه و درامد است نه خسیسی و خست و این مورد را همه باید رعایت کنیم.
6- فرزند مشترک چه پسر و چه دختر تا هفت سالگی نزد مادر می ماند و پدر نمی تواند او را به زور و جبر از مادر جدا کند،مگر اینکه مادر صلاحیت اخلاقی نداشته باشد و یا بیماری داشته باشد چه جسمی و چه روحی که برای نگه داری بچه، توانایی نداشته باشد و امکان خطر برای فرزند باشد.
7- شما نباید در خانه پدرتان باشید،بلکه باید به خانه خودتان که خانه مشترک شما با همسرتان هست بازگردید و حق اینکه با جروبحث آنجا بمانید ندارید؛ والا از نظر حقوقی ناشزه محسوب می شوید و حقوقی را از جمله نفقه را از دست می دهید و هیچ محکمه ای به نفع شما رای نمی دهد.

/انتهای متن/