ایتالیا ایتالیا، زوج ایرانی و فرهنگ ایتالیایی؟!

“ایتالیا ایتالیا” فیلم اولی به کارگردانی و نویسندگی “کاوه صباغ‌زاده” روایتگر زندگی زوج جوانی است که به نوعی به بن بست در زندگی مشترک خود می رسند و در کنار آن البته فیلم با تصاویر و موسیقی های بسیار، ظاهرا به دنبال ادای دینی هم به فر هنگ کشور ایتالیاست.

0

نفیسه ترابنده/

“ایتالیا ایتالیا” فیلمی به کارگردانی و نویسندگی “کاوه صباغ‌زاده” و تهیه‌کنندگی “مهدی صباغ‌زاده” که در سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر به نمایش در آمد. فیلمساز در اولین تجربه سینمایی خود با انتخاب فضایی فرمالیستی روایتگر فانتزی گونه و موزیکال از زندگی زوجی جوان است.

خلاصه  داستان
نادر برف کوبان(حامد کمیلی) با مدرک لیسانس مترجمی زبان عاشق کشور ایتالیاست. او به طور اتفاقی برای بازی در یک فیلم دعوت می شود و همانجاست که مسیر زندگی اش تغییر می کند و با دستیار کارگردان یعنی برفا آشنا می شود . در خلاصه داستانی که از فیلم منتشر شده آمده است:
«من دوستت دارم و این به تو هیچ ربطی نداره… .»
 این جمله گوته را نادر  هنگام خواستگاری به برفا می گوید.
نادر با عشق و علاقه با برفا (سارا بهرامی) ازدواج می کند. آنها زندگی خوبی دارند تا زمانی که بچه شان مرده به دنیا می آید. پس از این اتفاق برفا به شدت افسرده شده و زندگی آنها رو به زوال می رود.
“ایتالیا ایتالیا” از زبان شخصیت مرد داستان یعنی نادر روایت می شود، اما فیلم سیر تحول شخصیتی برفا را نشان می دهد. شاید اگر راوی فیلم به دانای کل تغییر پیدا می کرد  تا با حذف نریشن، دست  فیلمساز برای نفوذ به دنیای درونی زن بازتر بود.

زنی با شخصیتی دو وجهی
“برفا” با بازی تحسین برانگیز”سارا بهرامی” شخصیتی دو وجهی است، او همانند اسمش که اسمی کردی به معنای برف و آب است، در ابتدای داستان همچون آب در جنب و جوش و خروشان است اما در نیمه داستان همچون برف سرد و راکد می شود و سرانجام در سکانس پایانی برف و سرمای وجودی‎اش آب می شود.
نخستین رویارویی مخاطب با برفا در حالی است که او با ولع شیر پاکتی را می خورد و نادر توضیح می دهد که همسرش جنون شیر دارد و روزانه چندین بطری شیر می خورد.
صحنه های ابتدایی فیلم مملو از نمایش عشق و علاقه نادر و برفاست. برفا در نیمه اول داستان دختری سرخوش و با نشاط است که دور از خانواده در تهران تحصیل و کار می کند. نحوه شکل گیری رابطه میان نادر و برفا هم جالب است، برفا به عنوان دستیار کارگردان به نادر وعده می دهد که اگر همه دیالوگ های خود را بدون تپق و در یک برداشت بگوید اجازه می دهد با موتورش او را به خانه برساند. کم کم ارتباط و دیدارهای آنها زیاد می شود، علاقه به فیلم هامون شاید تنها نقطه اشتراک آنها باشد.
همه چیز خوب پیش می رود تا زمان بارداری برفا. فرزند آنها مرده به دنیا می آید و برفا با این اتفاق از دورن خالی می شود. برفا برای فراموش کردن این فاجعه به شدت خود را درگیر کار می کند اما به گفته نادر کم کم از خودش و زندگی اش غافل می شود. نقش زن و شوهری در خانواده آنها عوض می شود. برفا هر روز صبح سرکار رفته و دیر وقت خسته و بداخلاق به خانه باز می گردد و نادر خانه نشین شده و به تدریس خصوصی زبان ایتالیایی و پژوهش درباره کشور ایتالیا می پردازد. فاصله نادر و برفا روز به روز بیشتر می شود، آنها تنها همخانه هم هستند نه همدم و همسر. برفا حتی جای خواب خود را از نادر جدا می کند.

اعترافات شبانه
 تنها زمان گفت و گوی  نادر و برفا هنگام صرف شام است، شامی که هرشب نادر از روی کتاب های آشپزی می پزد. قطع شدن شبانه برق موجب می شود تا برفا بازی جدیدی راه بیندازد، اعتراف در تاریکی. برفا از نادر می خواهد تا ناگفته ها را در تاریکی به هم بگویند اما همدیگر را قضاوت نکنند. این اعترافات از مسائل جزئی همچون چک کردن موبایل نادر توسط برفا در دوران دوستی و یا تقلب نادر در نوشتن پایان نامه آغاز می شود تا به مسائل اساسی و بنیادین می رسد. مهم ترین چالش بعد از مدت ها شک نادر به برفاست. برفا در یکی از اعترافات خود بیان می کند که شبی که پدر نادر بعد از مدت ها از شهرستان به خانه آنها آمده ، او حوصله رویارویی با پدرشوهرش را نداشته و برای توجیه دیر آمدنش به خانه به دروغ گفته که جلسه خانه سینما بوده است، در حالی که آن شب با دوست و همکلاسی قدیمی خود رضا شام را بیرون خورده است. برفا معتقد است چون نادر رضا را به خوبی می شناسد، دلیلی برای ناراحتی و شک کردن وجود ندارد اما نادر با این اعتراف به هم می ریزد. این شک و بعد نصیحت های رضا نخستین جرقه برای نادر است تا تغییراتی در خود بدهد.
نادر بعد از این ماجرا به فکر فرو می رود که واقعا چقدر برفا را می شناسد؟ جواب او شناخت سطحی از برفاست. او به عنوان شوهر فقط می داند که برفا به شیر علاقه دارد و از گربه خوشش می آید یا فیلم و هنرپیشه مورد علاقه او را می شناسد.
به نظر می رسد فیلمساز می خواهد زندگی نادر و برفا زنگ خطری باشد برای جوان هایی که بدون شناخت کافی و فقط از روی هیجانات با یکدیگر ازدواج می کنند در نتیجه با یک بحران زندگی آنها از هم می پاشد.
در آخرین اعتراف شبانه برفا بالاخره با تردید در حالی که انگشتانش را در هم قفل کرده( به نظر نادر این حرکت او علامت خوبی نیست) حرف دلش را به نادر می زند. او با اعتراف به اینکه چند هفته ایست به دنبال خانه گشته و امروز خانه ای پیدا کرده، با بغض و گریه به نادر می گوید:
« خودت  می دونی چقدر دوستت دارم اما این رابطه نمی تونه ادامه پیدا کنه، ما فقط داریم ادای زندگی را در میاریم، .ما دنیامون رو عوض نکردیم بلکه خودمون عوض شدیم.»
 برفا با بیان اینکه از درون در حال فروریختن است، ادامه می دهد:
« من حتی دیگه نمی تونم بهت دست بزنم، هر وقت تو خونه یا خیابون اتفاقی تنم به تنت می خوره یاد اون زایمان و اتفاق کوفتی می افتم.»
حرف های برفا شوک بزرگی برای نادر است، نادر ابتدا سکوت می کند اما سپس خودش پرده از رازی بزرگ بر می دارد. او به برفا می گویدکه با وجود اینکه دکتر تأکید داشته آنها جنسیت بچه را ندانند و برفا هم حاضر نشده بچه مرده خود را ببیند، نادر بچه را دیده، پسری سفید با موهای مشکی. بعد از این اعترافات در سکانس پایانی نادر با بیان اینکه نمی گذارد زندگی آنها را برفا خراب کند، با اندکی مقاومت برفا و شنیده شدن صدای شکستن ظرف او را به اتاق خواب می برد.
فیلمساز بسیار هوشمندانه راه برون رفت مشکل این زوج و فرو ریختن ترس برفا را ایجاد رابطه دوباره بین آنها بیان می کند.
 
کنایه ای به مشکلات فیلمسازان
فیلم در کنار روایت داستان زندگی نادر و برفا، با انتخاب شغل فیلمسازی برای برفا، بخشی از مشکلات پشت پرده سینما را هم نمایان می سازد و به نقد تلاش های بی سرانجام فیلم اولی هایی می پردازد که در نهایت هم در راه پر پیچ خم حضور در سینمای ایران مغفول مانده و شکست می خورند. برفا در سکانسی می گوید:« فیلم اولی ها که می خوان فیلم بسازن، انگار جذام دارن، همه ازشون فرار می کنن.»

 “ایتالیا ایتالیا” در یک نگاه
“ایتالیا ایتالیا” گرچه در ذهن مخاطب یادآور مجموعه تلویزیونی به همین نام در قبل از انقلاب است، اما به گفته فیلمساز و تأکید شخصیت نادر در فیلم ربطی به این مجموعه ندارد.  به نظر می رسد  فیلم می خواهد در کنار روایت داستان زوجی جوان، ادای دینی هم به کشور ایتالیا داشته باشد. نمایش تصاویری از ایتالیا و پخش مداوم آهنگ های ایتالیایی و همخوانی بازیگران با آنها زمان بسیاری از فیلم را پر می کند و مخاطب را خسته کرده و از داستان اصلی دور می نماید. همچنین موجب می شود تا فضای فیلم از سبک زندگی ایرانی فاصله بگیرد.

/انتهای متن/