شماره 17 سهیلا، تصویری از بحران بالارفتن سن ازدواج

“شماره 17 سهیلا” فیلمی به کارگردانی و نویسندگی “محمود غفاری” در اولین تجربه بلند سینمایی خود در سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر در بخش سودای سیمرغ حضور یافته با طرح موضوع مهم بالا رفتن سن ازدواج در میان جوانان به ویژه دختران اما با نگاهی عمیق و پرداختی قوی .

0

نفیسه ترابنده/

“شماره 17 سهیلا” فیلمی به کارگردانی و نویسندگی “محمود غفاری” و تهیه کنندگی”سید امیر سیدزاده” در سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر در بخش سودای سیمرغ حضور دارد.
فیلمساز در اولین تجربه بلند سینمایی خود به سراغ بالا رفتن سن ازدواج در میان جوانان به ویژه دختران رفته است.

خلاصه داستان
سهیلا (زهرا داوود نژاد) در آستانه چهل سالگی به دلیل با لا رفتن سن و نگرانی برای بچه دار شدن به دنبال راهی سریع برای ازدواج کردن است.
“شماره 17 سهیلا” داستان بالا رفتن سن ازدواج در دخترهایی است که توجه کافی به مسئله ازدواج نداشته اند و در نتیجه زمانی به خود می‌آیند که سنی از آن‌ها گذشته و فرصت های خوب خود را از دست داده اند و حالا زمان ازدواج  آنان دیر شده است.
” سهیلا” نمونه بارزی از این پیر دختران است که گویی از خوابی عمیق بیدار شده و با درک شرایط جسمی و روحی خود نیاز شدیدی به ازدواج را در خود حس می کند، چراکه دختران علاوه بر فشارهای روحی و فرهنگی جامعه از سنی به بعد فرصت مادر شدن  را به کلی از دست می دهند و این فشار برای ازدواج را بیشتر می‌کند.  تمام اطرافیان سهیلا دست به دست هم می دهند تا او ازدواج کند اما موردهایی که برای سهیلا در این سن وجود دارد یا مردهای مسن هستند یا مردهای زن مرده یا طلاق گرفته و حتی بچه دار  اما سهیلا حاضر به پذیرش آنها نیست.
سهیلا به توصیه یکی از دوستان خود با کمک فضای مجازی سراغ دوست پسرهای خود در ایام نوجوانی و جوانی می‌رود؛کسانی که همه‌ی آن‌ها را به  دلایل واهی رد کرده و انگار حالا نوبت آن‌هاست که با یادآوری خاطره تلخ جدایی سهیلا از آنها دست رد به سینه او بزنند! این اقدام سهیلا در برقراری ارتباط دوباره با این پسران و خواستگاری ضمنی از آنها با عرف جامعه همخوانی ندارد و اوج استیصال سهیلا را نشان می دهد. سهیلا موفق به یافتن دو نفر از آنها می شود اما هر دو ازدواج کرده و طلاق گرفته اند و دیگر زیر بار ازدواج نمی روند.
اوج نیاز سهیلا به ازدواج را در درد دل او برای این دو مرد می توان حس کرد:
« از کار کردن خسته شدم و دلم یه ثباتی می خواد.»
 یا زمانی که می گوید:
« از 12 سالگی می خواستن منو شوهر بدن اما من مقاومت می کردم چون دوست داشتم دکتر یا معلم بشم اما کم کم فهمیدم باید همسر و مادر بشم. آدم نزدیک 40 که میشه موتور زندگیش به تته پته می افته و هیجاناتش می خوابه.»
سهیلا حتی علت بالارفتن وزن و چاقی خود را مشکلاتی بیان می کند که در طول این چند سال تنهایی کشیده است.

واکاوی معضل بالا رفتن سن ازدواج
فیلمساز برای واکاوی بیشتر و دقیق تر این معضل اجتماعی از مونولوگ‌گویی ظاهراً واقعی و مستند تعدادی از زنان و مردان مجرد در مرکز همسریابی بهره برده است. فروزان 49 ساله ضمن بر شمردن ویژگی های همسر آینده خود بر پاک و صادق بودن تأکید دارد و این که باید سن او کمتر از خودش و در حدود 42 سال باشد.
خانم دیگری که چادری هم هست، بسیار بچگانه معتقد است که باید حتما شغل همسر او مشاور املاک باشد، چراکه خودش این شغل را بسیار دوست دارد!
دختری بسیار صادقانه بیان می کند:
« یه دختر مجرد از تنها ماندن در آستانه 50 سالگی می ترسد زمانی که دیگر نه خانواده ای دارد و نه دوستانی. یه دختر از یه سنی به بعد نیاز به نوازش داره و اینکه مردی بهش بگه دوستت دارم این نیاز را نه خانواده و نه دوستان نمی توانند تأمین کنند.»
مخاطب منتظر است تا سهیلا با شماره 17 نیز از دلایل عدم ازدواجش تا کنون و ویژگی های همسر آینده اش بگوید، اما سهیلا که بسیار مضطرب است، در ابتدا با مِن مِن سن خود را 35 سال و سپس  38 سال اعلام می کند و بعد بیان می کند که از صحبت کردن منصرف شده است.
این سکانس از فیلم جای کار بسیاری داشت و می توانست در نگاه روانشناختی به شخصیت سهیلا به عنوان نقش اصلی داستان و  یک دختر سن بالای مجرد بسیار به مخاطب کمک کند اما فیلمساز این فرصت را به راحتی و بدون هیچگونه منطق روایی از دست می دهد. مخاطب تا پایان فیلم نمی فهمد چرا سهیلا تاکنون ازدواج نکرده است؟ چراکه در طول فیلم چیز زیادی از خانواده و زمینه های اجتماعی و خانوادگی سهیلا در مورد تصمیم گیری او به عدم ازدواج نمی بیند.

ارضای غریزه جنسی از مهمترین مشکلات عدم ازدواج
فیلمساز برای پرداختی به مشکلات و دغدغه های دختران مجرد به بحث نیازهای جنسی آنها نیز می پردازد. یکی از مسئولان موسسه همسریابی خبر تشکیل” کارگاه کنترل اورژانسی غرایز جنسی” را به مراجعین می دهد. توصیه های این مسئول برای کنترل اورژانسی این غریزه جالب توجه است:
«پیشگیری بهترین روش است اما از نظر حقیقی، مجازی و جسمی نباید خودتان را در شرایطی بگذارید که مجبور به پیشگیری شوید.. اولین راهکار ترک محل تحریک غریزه جنسی است، دومین راه ورزش شدید و سریع چون دویدن و طناب زدن است و سومین راه پنج بار نفس کشیدن عمیق می باشد.»
 گرچه این توصیه ها به نظر سطحی و نوع بیان این خانم موجب خنده مخاطب می شود اما این راهکارها در پایان فیلم به کمک سهیلا می آیند. آنجا که سهیلا پیشنهاد دوستی مسعود را رد می کند اما دقایقی بعد پشیمان شده و سراسیمه ازتاکسی پیاده و به دنبال او می رود، سهیلا که نیاز به ارضای جنسی شدیدی را حس می کند وقتی نمی تواند دوباره مسعود را پیدا کند پس از 5 بار تنفس عمیق با شتاب می دود تا این میل غریزی را سرکوب نماید.

عوض شدن نقش زن و مرد در خانواده
سهیلا یک روز بعد از خروج از موسسه با جای خالی ماشینش مواجه می شود، پسر جوانی(مهرداد صدیقیان) به او می گوید که ماشین او را به پارکینگ برده اند و راه بیرون آوردن ماشینش را به او توضیح می دهد. پسر که خود را مسعود معرفی می کند اصرار دارد که با سهیلا در مسیرش و سوار شدن در مترو همراه شود. مسعود کم کم با شیرین زبانی و سماجت خود سهیلا را وارد گپ و گفت می کند. مسعود نمونه ای از پسران جوان  تنبل و تن پروری است که بی توجه به اهداف روحی و معنوی ، آن را وسیله ای برای ارضای غریزه جنسی و رسیدن به رفاه مادی می داند. مسعود خیلی بی پرده و رک و راست به سهیلا می گوید:
« زن آدم باید حداقل پنج سال از آدم بزرگ تر باشه، زن سن بالا دستش توی جیبش است. من یه دوست هم سن خودم دارم که با خانم دکتری 45 ساله ازدواج کرده، زنش خرجش را می دهد و یک ماشین هم برایش خریده.»
فیلمساز با بیان این دیالوگ ها از زبان مسعود اشاره به واقعیت تلخی در جامعه دارد، عوض شدن نقش زن و مرد در خانواده، زمانی که زن نان آور می شود و مرد تن پرور. اشاره ایست به  پسران جوانی که به جای کار و فعالیت اجتماعی و ازدواجی صحیح و اصولی با هم کفو خود در سودای رسیدن به آروزهای مادی و پولدار شدن تن به ازدواج با زنان سن بالا و پولدار می دهند و همچنین  پسران جوان و سالمی که به دلیل مشکلات مادی از زیر بار ازدواج دائم شانه خالی کرده و به ازدواج های موقتروی می آوردند.

“شماره 17 سهیلا”در یک نگاه
“شماره 17 سهیلا” سوژه مهم و به روزی را دستمایه داستان خود قرار داده است و از این نظر فیلمی ارزشمند است اما تأکید بیش از اندازه بر سبک مستند گونه فیلم نسبت به روایت قصه ای دراماتیک به جذابیت فیلم لطمه زده است؛ چراکه این لحن و سبک بیان مستندوار گاهی برای مخاطب خسته کننده می شود.
همچنین گرچه بازی روان و پخته” زهرا داوود نژاد” در نقش سهیلا موجب همذات پنداری مخاطب با او می شود، اما فیلمساز تنها به بیان ناقص و سطحی گوشه ای از مشکلات این دختران بدون پرداختی عمیق و راهگشا به موضوع اکتفا  می کند.

/انتهای متن/