شرط ازدواجم همراهی همیشگی است با حسین(ع)

زینب(س) تجلی تمام و کاملی از ولایت پذیریست تا جایی که شرط ازدواجش این است که او را از حسین (ع) جدا نکنند، نه این که چون برادر اوست بلکه چون حسین امام اوست و این نایب خاصه امام، وظیفه ای خطیر برای خود قائل است: حمایت از ولایت و نجات جان امام تا پای جان.

0

مرضیه شکوری /

ولایت یک اتصال معنوی و درونی فی مابین پیرو و ولی اوست که زهرای مرضیه (س)، با این جمله  از قول رسول خدا (ص) آن را تعریف می نماید:
“مثل امام، مثل کعبه است، مردم باید در اطراف آن طواف کنند نه آنکه کعبه دور مردم طواف نماید. ”
این معرفت، حب و تبعیت  نسبت به امام زمانه در انسان ایجاد ولایت می کند مانند ولایتی که حضرت زهرا (س) نسبت به حضرت امیر (ع) فارغ از شرایط نسَبی و همسر بودن ایشان داشتند. صدیقه کبری (س) این تبعیت از ولایت را که از امامت الهی حضرت علی (ع) آغاز شده، به فرزندان  شان از جمله زینب(س) منتقل نمودند.

ازدواج به شرط با حسین بودن
ولایت مداری حضرت زینب (س) نسبت به اباعبدالله الحسین (ع)  در بدو ازدواج شان متبلور شد. گویی ازدواج  برای ایشان مقوله ای نبود مثل دیگر دختران. او را فقط یک انگیزه، حیات می بخشید و یک بهانه زنده نگاه می داشت و آن حسین بود. این بود که در شرط ازدواج یک امر را قرارداد: به این شرط که ازدواج، مرا از حسینم جدا نکند.
شرط ازدواج زینب (س) ، همراهی با ابی عبدالله، کمک به مستمندان کوفه در دوران خلافت حضرت امیر (ع) بود تا جایی که به جهت صاحب سِرّ امام حسین (ع) شدنش به نیابت خاص سیدالشهدا در زمان بیماری امام سجاد (ع) نائل گردید.
برای همین همراهی همیشگی  با حسین است که  به حضرتش القابی چون معینه الولایه، نائبه الحسین، رضیعه ثدی الولایه و سلاله الولایه  داده اند.
اما حتی حب حسین برای بانو همراه با خلوص کامل نسبت به اطاعت از حضرت حق بود طوری که وقتی در بالای گودال قتلگاه شاهد پیکر درخون نشسته حسین بود، خطاب به خداوند آن را هدیه ای دانست و فرمود:
” اللهم تقبل منا هذا القلیل من القربان”.  

هم نیابت خاصه داشت هم پیرو ولایت بود
شاید بزرگترین نمود نعمات خداوندی در وجود زینب کبری(س) همین ولایت مداری او باشد که از طریق ممارست و مراقبت نفس برای حضرتش حاصل گردیده باشد. این ولایت مداری  گاهی از دریچه شناخت و معرفت حضرتش به مقام ولایت قابل مشاهده است و  گاهی نیز از باب تلاشی که در مورد معرفی امام خویش در مقابل حکومت طاغوت می کند،  نمایان می شود.
در واقع او که حضور هفت معصوم (ع) را درک کرده بود، رابطه اش با حسین (ع) فارغ از روابط نسبی، تحلیل یک رابطه امام و ماموم است.
این رابطه در تعامل او با امام سجاد هم مشهود است، آنجا که با اینکه نیابت خاصه  از امام حسین (ع) دارد اما به هنگام حمله دشمن به اهل خیام باز به امام امام چهارم (ع) رجوع می کند و حکم و تشخیص اقدام را از ایشان میپرسد که وجود شریف امام حکم به فـرار اهل خیام را میدهند.  (علیکن بالفرار)
این در حالی است که به علل متفاوت اثبات این نیابت خاصه میسر می باشد:
 اول آنکه روایت مسطوره در اکمال الدین و غیبت طوسی و عاشر بحار الدنوار از علی بن احمد مهزیار و از احمدبن ابراهیم نقل است که آن مخدره [ در شمردن نام های مقدس اهل بیت علیهم السلام] تا امام دوازدهم را ذکر نمود و وقتی از وجود امام دوازدهم سوال شد ایشان بطور وضوح پاسخ فرمودند که این حاکی از سپردن علوم از امام حسین (ع) به ایشان است.
 دوم آنکه از شواهد، تصرفات تکوینیه آن مظلومه است در قلوب و نفوس چنانچه یکی از آنها در بازار کوفه، وقت انشاء خطبه ذکر شد، بدون تصرف تکوینی توان ذکر قبایح و رذایل یزید میسور نبوده است.
 ثالثاً مشورت امام سجاد (ع) و واگذار نمودن اختیار امورات به کفالت آن مخدره  و علت های دیگر دال بر کفایت و لیاقت آن بانوی بزرگوار بوده است.
مولفه مهم دیگری که عمه سادات (س) در پوشش تبعیت از ولایت به تاریخ پس از خود انتقال دادند این بود که اگر انسان قصد دارد تربیت شود باید متربی، مربی و معلمی چون معصومین داشته باشد که اگر جز این باشد تحت ولایت شیطان خواهد بود.
زینب کبری(س) دقیقا به دلیل همین متأدب بودن به آداب است که  مورخین می نویسند:
 دختر علی که به مجلس یزید پانهاد با اقتدار و بی اعتنایی به یزید توانست دیدگاه ها را بر علیه یزید رقم بزند. این زن اسیر است اما چنان با صلابت و شجاعت قدم می زند که گوئی امیرالمومنین حیدر (ع) قدم می زند. او می داند که اگر در این مجلس باید نقطه های انفعال و ضعف دشمن را هدف بگیرد. پس ا با بینش و معرفت وسیعی که دارد خویش شروع به خطابه ای می کند که مستند به آیات قرآن است. حضرت با آگاهی از میراث اهل بیت (س)، گنجینه های معنوی آن خاندان را در کانون کفر عرضه می کند و با مدیریت خاص خویش، مردم را به محاکمه ای درونی می کشاند و تاریخ و آیندگان را قاضی این محکمه قرار میدهد. او با صلابتی فاطمی – علوی پیش از سخن با اندیشه ها، با قلب های مردم سخن میگوید و نهایتا موفق می شود بر دشمن جنایت پیشه و غدارغلبه کند.
در کاخ عبدالله ابن زیاد هم  حضرتش با چنـان ابهتی وارد میشـود کـه بـیاختیار ابن زیاد میگوید: من هذاالمتکبره؟
جمله ابن زیاد نشانه ای از اقتدار این پیامبر بزرگ کربلا می باشد.

رسوایی بنی امیه و معرفی اهل بیت
بنت امیرالمومنین (ع) در زمان اسارت و ایراد خطبه، نگاهش به  انتقال معانی و اهداف بلند قیام عاشوراست به طور کامل و ماندنی از این راه ها:
1- ایشان در مدت کوتاه اسارت شان در بدترین شرایط ممکن توانست حادثه کربلا را بطور صحیح به گوش مردم کوفه و شام و مدینه برساند تا از تحریف مصون بماند.
2- برای معرفی درست یک مکتب باید سیاست و تفکر مکتب دشمن را خوب برملا کرد تا اهداف مثبت و منفی هر دو مکتب محرز گردد و راه شناخت از طریق بصیرت توسط انسان های سلیم العقل برای پیوستن به مسیر حق باز شود. رهبر کاروان اسیران کربلا در خطبه هایی غرا حکومت بنی امیه را رسوا ساخت و جنایات آنها را بی پرده برای مردم بیان داشت.
3- مردم کوفه، شام و مدینه را نسبت به حکومت یزید بدبین ساختند و یک حالت انزجار و نفرت عمومی را در آنها ایجاد کرد.
4- ایجاد حالت ندامت در مردم کوفه و شام تا آن بغض و عداوتی که از آل الله در سینه داشتند جای خود را به علاقه بدهد.
5- ضمن پاسداری از نهضت کربلا آن را تا مدینه تکمیل ساخت.  
6- خط سرخ شهادت را که بخاطر زیر بار ذلت نرفتن ترسیم شده بود، تبیین نمود و آن را شیوه ای الهی و مسئولانه، بخاطر احیای موازین حق و سنت اسلامی معرفی کرد.  

موجی از سوال را در ذهن تاریخ ایجاد میکند
رابطه حضرت زینب (س) با حضرت سیدالشهدا (ع) رابطه ای است که بیش از یک رابطه خونی خواهر و برادری، رابطه ای ضابطه مند به امرالهی می باشد. این دو به حسب وظیفه و اراده الهی دارای یک منطق مشترک در حوزه ولایت می باشند و که این ولایت محوری تنها در بیان زینب (س) متبلور نیست بلکه در عمل او نیز نمایان است.
زینب (س) بعنوان یک سرباز پا در رکاب امام خویش ابتدائاً جبهه شناسی می کند و در ارزیابی مدیریتی خویش دشمن پیش رو را به چالش می کشاند، آنقدر که فتنه از غیرفتنه و دشمن از دوست غربال شود و گاهی با ابهت و گاهی با عاطفه انگیزی در این جبهه معجزه آفرینی می کند و سوار بر تشخیص خویش موجی از سوال را در ذهن تاریخ ایجاد میکند و بارها نه با زبان که حتی با عمل خـویش جـان امام خـود را نجات میدهد.
در کربلا وقتی امام سجاد (ع) را در میان خیمه ای آتش گرفته گرفتار می بیند، برای نجات او خود را به آتش می زند.او مدافعی است که جگر شیر دارد. او که هلهله ی شادی و سرود فتح و پیروزی دشمن غدار را میشنود و نالهی جانسوز کودکان در زیر فشار بنــد غل و زنجیرها گوشش را میآزارد، بیش از همه چیز به فکر مسئولیت خطیر خود یعنی حفظ جان امام است.  
یک بار هم در آن زمان که امام سجاد (ع) خطاب به سوال ابن زیاد که گفت: خدا (پدرت) را بکشت، فرمودند (الله یتوفی الا نفس الایه) ابن زیاد آتش خشمش زبانه زد و گفت: در جواب من چنین جرأت می کنی و جسورانه با من تکلم می کنی؟ پس فرمان داد که او را بیرون برید و گردن بزنید، علیا مخدره زینب چون این بدید سپند آسا از جای برخاست و هر دو دست خود را برگردن بیمار حمایل فرمود و صدا به شیون بلند کرد که ای پسر زیاد کافی است آنچه از ما به قتل رسانیدی بخدا قسم از او جدا نشوم اگر می خواهی او را بقتل برسانی مرا هم با او به قتل برسان!
و این احتجاج ایشان با ابن زیاد باعث شد که حرکت به موقع یکی از خواص از وقوع یک فاجعه حادثه دردناک جلوگیری کند و تاریخ را مدیون خود نماید.

/انتهای متن/