مشاوره مجازی/ دور شدن از خانه ی پدری برایم سخت است

عروس خانمی که کاربر سایت به دخت است، از دور شدن و جدا شدن از خانه ی پدری و رفتن به خانه ی بخت گلایه دارد و آرزو می کند که ای کاش بیشتر در کنار پدر و مادرش مانده بود. خانم فرشته نقدی مشاور روان شناس به دخت به سوال این عروس خانم جواب داده است.

0

سوال:

سلام خدمت شما مشاور گرامی وممنون از وقتی که برای اعضا میذارید.

من یک ساله ازدواج کردم وشکرخدا راضی هستم.

 اما در کل این مدت احساس اینکه از خانواده ام دورشدم، عذابم میده وپشیمونم که چرا بیشتر پیش شون نموندم.

 دلم می خواد هرهفته برم خونشون ولی فاصله منزل پدریم  با ما دوساعته، همسرم میگه بیشترازیک شب اونجا بمونم برام سخته و…منم دلم نمی خواد تنهایی برم.

واقعا افسرده شدم .

می دونم باید این بندعاطفی روازبین ببرم چون یه کمی زیاده اما واقعا سخته. از خونه پدری خیلی بیشتر احساس رضایت داشتم والبته می  دونم که انتخاب خودم بوده.

حالا شما بگین چه کارکنم که تحملم بره بالا وازطرفی چه کنم همسرم بیشترخونه پدرم بیاد. دلیلش هم برای نیومدن اینه که حوصلم سرمیره. چون کسی نیست باهاش حرف بزنه. اونجا فقط پدر ومادرم هستن وبرادر کوچکم که سن وسالی نداره.

خواهش می کنم راهنمایی ام کنید.

 بی نهایت سپاسگزارم.

 

پاسخ مشاور:

سلام دخترم. در مورد خودتان اطلاعات کافی نداده اید. سن شما و همسرتان، مدت زمان آشنایی تان و… 

متاسفانه بعضی کلمات هم گویا نبودند امیدوارم اشتباه نفهمیده باشم.

عزیزم، ازدواج کردن یعنی انتخابی آگاهانه و عاشقانه است که دو نفر را در قبال یکدیگر متعهد می کند تا در شرایط مختلف  با تمامی مسایل در کنار یکدیگر کانونی گرم و با صفا بسازند ومسلم است که بعد از ازدواج هنچ کدام اینها در یک جاده یکطرفه قرار ندارند.

با ازدواج، دختر و پسر از من بودن شان جدا و «ما» شده اند ودر همه موارد یکدیگر را در نظر می گیرند .

بعد ازجا افتادن در زندگی مشترک، از ما هم فرا تر رفته پس از بچه دار شدن  «او» می شوند.

هردو هم وغم خود را می گذارند که محصول زندگی شان خوب به بار بنشیند و در کنار یکدیگر کانون گرم وامنی برای خودشان و رشد ونمو اطفال بسازند. پس اینکه من تکی چه می خواهم ودلم چه می طلبد و کلا تکروی بصلاح نیست. البته با تدبیر می توان شیوه ای به کار برد که با خواست طرفین  به یک سمت بیشتر غلطید اما نه اینکه همیشه و همه جا خواست یک نفر باشد.

اما سوال من این است که در این زمینه نظر پدر و مادر شما چیست؟

سوال دیگر این که اگر همسرتان از شما چنین تقاضایی برای خانواده خودش داشت،  شما چه پاسخی می دادید؟

 بد نیست آدم گاهی خود را جای دیگری قرار دهد و ببیند درموارد مشابه  چگونه عمل می کند.

خیلی خوب است اگر همسرتان برای خاطر شما در رفتن به خانه پدری همراهی تان کند اما تاجایی که این همراهی به شکل الزامی نباشد که به زندگی مشترک شما آسیب وارد کند .

به نظر می رسد داشتن فعالیت های اجتماعی مناسب با توافق همسرتان ، مثل حضور در کلاس های مختلف مورد علاقه تان ،همچنین برنامه ریزی و مشغول بودن تان برای امور خانه و … کمک کند تا این حالت تان متعادل شود .

خوشبختانه در حال حاضر کلاس های مختلف ورزشی،هنری، روان شناسی و … با قیمت های مناسب در هر محله ای هست. از این نوع امکانات فرهنگی  استفاده کنید. در میان این کلاس ها گاهی  دوره های همسر داری و فرزند پروری قبل از اینکه کودکی به دنیا بیاید، هم هست  اگر شما مهارت های لازم را در این زمینه ها کسب نمایید  این اطلاعات هم می تواند در تربیت کودک و هم تحکیم روابط خانوادگی تان موثر باشد.

ضمنا  مسئله وابستگی عاطفی شما نیاز به بررسی های کارشناسانه و مشاوره دارد که بهتر است در این مورد هم اقدام نمایید.

در عین حال اگر شرایط برای تان مهیا شد با توافق همسرتان، طوری که اثر سوء برزندگی تان نداشته باشد، منزل نزدیک تری به خانواده تان تهیه کنید.

نهایتا توصیه همیشگی ما این است که مسئولیت های زندگی مشترک وتعهد و میثاقی را که بسته اید، در هیچ شرایطی به عنوان اولویت اول تان فراموش نکنید.

 به یاری حق.

/انتهای متن/