نمایش شخصیت های خاکستری بعد از ریاست جمهوری

پایانِ پخش فصل سوم سریال خانه ی پوشالی در شبکه نمایش، بهانه خوبی است برای نگاه دوباره به این سریال با تکیه بر فصل سوم که با پررنگ کردن نقش روسیه و نگاه قهرمانانه به منحرفینی از قبیل همجنس بازها از فصل های دیگر متمایز می شود.

0

فاطمه قاسم آبادی/

 پیش از این به بررسی کلی ساختار و موضوع سریال خانه ی پوشالی پرداختیم؛ سریالی که حدود سه ماهی از آغاز پخش آن در شبکه نمایش می گذرد. با توجه به پخش سه فصل از چهار فصل ساخته شده ی این سریال، نگاهی دوباره به  شخصیت های سریال و جهت گیری های آن مخصوصا در فصل می کنیم.

در مورد دو فصل اول گفتیم که فرانک شخصیت اصلی سری، در تلاش و تکاپو برای رسیدن به پست ریاست جمهوری است.

حالا به این نکته مهم می پردازیم که در فصل سوم که آرزوی فرانک برای رسیدن به ریاست جمهوری ایالات متحده محقق می شود، باز او با توسل به همان روش های قبلی خشونت بار و فریبکارانه اش به نگهداری  قدرت می پردازد.

 

فصل سوم: سریالی همچنان پیشتاز

فصل سوم « خانه پوشالی » مثل دو فصل قبلی داستان و هم بازی ها همچنان درخشان و جذاب است. شاید روند داستان در این فصل  کمی خشک باشد و گسترش داستان براساس دیالوگ میان طرفین شکل بگیرد، اما نمی توان منکر این شد که فیلمنامه ی خانه پوشالی  یکی از بهترین فیلمنامه های تاریخ سریال های تلویزیونی به شمار می رود که سرشار از جزئیات است و برای جذب مخاطبش، از نیرنگ استفاده نمی کند.

در واقع خانه پوشالی  به خوبی توانسته در سه فصلی که از پخش آن گذشته ، دنیای سیاست را به همان میزان که ناامن و دروغگوست، به مخاطبش معرفی کند.

در هر سه فصل سریال یک سری کاراکترهای اصلی و ثابت همیشه حضور دارند و کاراکترهای فرعی بسته به سرنوشتی که در انتظارشان است، نهایتا تا دو فصل ساکنان کاخ سفید را همراهی می کنند؛ اما در نهایت هرکدام به یک شکل از سر راه فرانسیس آندروود یا همان فرانک برداشته می شوند تا مزاحم او و جاه طلبی هایش نشوند.

در این میان در تمام طول پخش این سریال، منتقدان هم با سریال همراه هستند و با ارزیابی های مثبت  از هر فصل آن استقبال کرده اند.

 

شروع غافلگیر کننده

فصل سوم سریال با یک «ترس» برای مخاطب شروع شد؛ نه ترس از کارهای احتمالی تازه‌ ی فرانک و همسرش کلیر برای بالا رفتن از نردبانِ قدرت، بلکه ترس از اینکه نکند سریال از اصلش فاصله گرفته باشد و فقط تبدیل به یک داستان سیاسی محض، بدون چاشنی‌های هیجان‌انگیزش شده باشد.

مخاطب احساس می کند سریالی که زمانی دنیای تازه‌ای را در راهروهای کاخ سفید برای‌ مان ترسیم کرده بود، آنقدر به بی ‌راهه رفته که دیگر این‌بار نمی تواند استاندارد جدیدی را برای تلویزیون ثبت کند و راه دیگری را در پیش گرفته است.

اما واقع قضیه این است که سازندگان سریال در این فصل، قصد دارند روی مسائل دیگری زوم کنند؛ درست مثل همان طوفانی که در یکی از اپیزودهای این فصل ناگهان مسیرش را تغییر داد، «خانه‌ی پوشالی» هم در این فصل با تغییرِ جهتِ غیرمنتظره‌ای مواجه شد.

 

حفظ قدرت

حالا در فصل سوم نگاه داستان از عطش بی‌حد و حصرِ فرانک و کلیر برای رسیدن به قدرت برداشته شده و در عوض داستان روی یک سری رویدادها و نقاط تازه تمرکز کرده است؛ از تلاش این زوج برای نگه داشتنِ قدرتی که بدست آورده‌اند و تبدیل آن به میراث‌ شان گرفته تا زوم کردن روی شخصیت ‌پردازی عمیق کاراکترهای اصلی و فرعی و سرزدن به ناگفته‌ های زندگی ‌شان، از  معرفی یک سری شخصیت‌های فرعی جدیدِ قابل ‌قبول، تا اتفاقات و صحبت‌های پشت ‌پرده‌ی روابط سیاسی خارجی و البته کاوش در این موضوع که وقتی کسی مثل فرانک به چنین جایگاهی می‌رسد، چگونه جلوی دیگران ظاهر می‌شود، چه برنامه‌هایی برای پیشرفت کشور مطرح می‌کند و چه کارهایی برای حفظ این جایگاه از او سر می زند.

در فصل سوم به دلیل اینکه “فرانک” و “کلیر” در نقش رئیس جمهور و بانوی اول آمریکا ظاهر شده‌اند، از شدت بی‌رحمی آنها کاسته شده و شخصیت آنها بیشتر خاکستری شده است. می‌توان حدس زد که در فصل سوم از شخصیت “بیل و هیلاری کلینتون” برای ارائه چهره “فرانک” و “کلیر” الهام گرفته شده باشد.

اگر با انتظارات و چشم‌اندازِ متفاوتی به فصل سوم این سریال نگاه کنید و فرانک و کلیر جدید را قبول کنید، واقعا درک می‌کنید نویسندگان در روایت چنین داستانی، چقدر عالی عمل کرده‌اند.

 

حضور پررنگ روسیه

در فصل دوم چقدر صحبت از چين در ميان بود؟ حضور چین در فصل اول  و دوم بسیار پررنگ بود و به تصویر کشیدن مناسبات پشت پرده اقتصادی با چین، نشان از توجه و اهمیت آمریکایی‌ها به این رقیب و غول بزرگ اقتصادی دارد. اما در فصل سوم پرداخت به مناسبات سیاسی با روسیه به شکل ویژه در سطح ریاست جمهوری صورت گرفت.

 

شباهت زیاد

در سریال خانه ی پوشالی رئیس جمهور روسیه با نام “پتروف” با ویژگی‌هایی مطرح می‌شود که مخاطب منظور سازندگان سریال را از اینکه پتروف همان “پوتین” است، خیلی زود متوجه می‌شود؛ ویژگی‌هایی مانند طلاق همسر خود، یا اینکه عضو سابق “کا ‌گ‌ ب” (سازمان سابق اطلاعات شوروی) بوده است؛ حتی مدل موی پتروف را هم شبیه پوتین رئیس جمهور کنونی روسیه گریم کرده‌اند. مشخص است که قرار است فصل سوم سریال بيشتر بر روي روسيه تمرکز کند.

پس اول از همه يک کاراکتر روسي ترسناک تازه ‌وارد خواهيم داشت. سريال قصد دارد که در روسيه هم فيلمبرداري داشته باشد. مهم‌تر از همه اينکه سازندگان سريال در نظر دارند که صحنه‌ هاي مهم را در مقر شوراي امنيت سازمان ملل متحد فيلمبرداري کنند.

البته بر اساس گزارش فارن پاليسي، روسيه با در اختيار گذاشتن کامل اين محل ها مخالفت کرد و تقاضا داشته که اتاق مذاکره فقط براي جلسات ضروري در فیلم قابل دسترس باشد.

 

حمایت از منحرفین

در طول فصل سوم و لحظاتی که به موضوع روسیه اختصاص دارد، به صورت آشکار و پنهان این کشور تحقیر می‌ شود و روسیه را کشوری ظالم و عقب ‌مانده فرهنگی نشان می‌دهند که در آنجا دموکراسی حاکم نیست و به علت حضور مذهب و سنت ها از مدرنیته عقب مانده است. البته این مطلب را که کشوری مثل روسیه از مخالفین بزرگ همجنس بازی در دنیا محسوب می شود هم نباید در این نگاه حقارت آمیز به روسیه نادیده گرفته شود.

در این سریال نویسندگان «خانه‌ پوشالی» از اواسط سریال شخصیت اول فیلم یعنی “فرانک آندروود” را یک همجنس‌ باز معرفی می‌کنند که بنا به دلایل پرستیژ و جلب حمایت عمومی برای رسیدن به کسب قدرت، این هوس خود را از دید عموم پنهان می‌دارد. ( به این معنا که ما در عین این که از منحرفان حمایت می کنیم ولی چهره ی آنها را برای جلب نظر عوام مناسب نمی دانیم و خودمان را هرگز با این چهره ها نمی توانیم برای مردم عادی توجیه کنیم).

 

منحرفین قهرمانند

تبلیغ همجنس‌ بازی در این سریال به همین جا متوقف نمی‌شود و در فصل سوم سکانس ‌های زیادی را به یک تبعه همجنس‌ باز آمریکایی که در روسیه به زندان افتاده است، می‌پردازد و داستان سوزناکی از احترام به حقوق همجنس‌ باز‌ها و شهامت و شجاعت! زیاد این قشر حکایت می کند و با خودکشی این فرد که حاضر نیست دست از اعتقادش بکشد، یک تراژدی دردناک برای مخاطب خود به تصویر می‌کشد و از اویک قهرمان تمام عیار می سازد.

جالب این است که بعد از مرگ این شخص کلیر به فرانک می گوید:

“ما قاتلیم فرانک! “

در تمام جنایاتی که این زن و شوهر در این سریال انجام دادند، این اولین باری است که کلیر اهداف فرانک و خودش را برای رسیدن به قدرت پوچ می انگارد و طوری این را بیان می کند انگار که عدم حمایت درست از این فرد همجنس باز، که به خاطر هدفش دست به خودکشی زد، بسیار بدتر از تمام اقدامات این دو بود و به این شکل کلیر به نوعی ادای احترام می کند به این فرد و فرانک هم با سکوتش او را تائید می کند طوری که انگار می خواهد بگوید که در مقایسه با همه جنایت هایی که تا به حال صورت گرفته، این مهم ترین چیزیست که در موردش می توان متاسف بود!   

ادامه دارد…

قسمت اول

خانه ی پوشالی، نمایی دیگر از کاخ سفید

/انتهای متن/