ایرانیان و پهلوانان کیخسرو را به پادشاهی می رسانند

در قسمت قبل گفته بودیم. پس از سال‌ ها جنگ و خشكسالي، ايرانيان به اين نتيجه مي‌ رسند كه تنها راه پيروزي در جنگ اين است كه كيخسرو را از توران به ايران بياورند و به جاي كاووس بر تخت بنشانند.

0

فاطمه قاسم آبادی/

داستان پادشاهی کیخسرو برای ایرانیان، پیام آور شادی و آسایش بود. این داستان که سراسر امید ، تلاش و فداکاری پهلوانان و قهرمانان ملی ایران زمین است، نشان می دهد بعد از تحمل سختی های بسیار،  انسان های پاک، که خدا پرست و با ایمانند، سرانجامی نیک و خیر دارند.  

ايرانيان پس از سال‌ها جنگ و خشكسالي، به اين نتيجه رسیدند كه باید كيخسرو را از توران به ايران بياورند و به جاي كاووس بر تخت بنشانند تا روزگار تیره بختی و مشقت در این سرزمین به پایان رسد. به همین منظور هم ایرانیان و پهلوانان دست به کار شدند.

 

رویای صادق

يكي ازسرداران ايراني به نام گودرز خواب مي ‌بيند كه تنها پسرش گيو(داماد رستم) مي ‌تواند كيخسرو را بيابد و به ايران بياورد. به همین خاطر گيو به توران مي ‌رود وسال‌ها جستجو مي ‌كند اما اثري از فرزند سياوش نمي ‌يابد؛ تا اينكه دركنار چشمه‌ اي، جوان زيبارويي مي‌بيند كه بسيار  به سياوش شبيه است.

گیو به سوي او مي ‌رود، جوان كه كيخسروست، گیو را از نشانه‌ هايي كه سياوش به فرنگيس داده است، مي‌شناسد و خود را به او معرفي مي ‌كند. گيو براي اين‌ كه مطمئن شود، مي‌خواهد كه بدن كيخسرو را ببيند. بر بدن كيخسرو نیز همان نشان سياهي كه بر بدن سياوش بود، وجود دارد و معلوم مي‌شود كه اين جوان يقيناً فرزند سياوش است.

 

نبرد پیران و گیو

گيو و كيخسرو به شهر سياوخشگرد مي ‌روند و فرنگيس را نيز با خود همراه مي‌كنند. فرنگيس از كيخسرو مي ‌خواهد به مرغزاري كه در نزديكي شهر است برود و اسب پدرش(شبرنگ بهزاد) را به دست بياورد. پس از به دست آوردن اسب، هرسه نفر به سوي ايران حركت مي كنند. درمسيرشان آنان با سپاهيان توران به فرماندهي پيران برخورد مي‌ كنند. گيو در نبردي تن ‌به ‌تن، پيران را شكست مي‌دهد اما به خاطر خدماتی که پیران برای کیخسرو و فرنگیس انجام داده و بارها جان شان را نجات بخشیده، او را نمی ‌کشد و چون سوگند خورده خونش را بريزد، فقط با خنجر گوشش را سوراخ مي‌ كند.

 

عبور از جیحون

گيو و كيخسرو و فرنگيس در مسيرشان به سوي ايران به رود جيحون مي ‌رسند. گیو از كشتي‌ بان مي ‌خواهد كه آنان را به سوي دیگر رود ببرد. كشتي ‌بان به گيو مي‌گويد: «به اين شرط قبول مي‌كنم كه در عوض، زره سياوش، يا اسب سياه، يا آن زن، يا آن غلام زيبارو را به من بدهي». گيو خشمگين شده و نمي پذيرد. او به كيخسرو مي ‌گويد:

«همچنان كه فريدون، هنگام نبرد با ضحاک، از اروند‌رود گذشت و  بر تخت شاهي دست يافت، تو نیز مي ‌تواني از جیحون بگذري.»

كيخسرو نخست با خدا راز و نياز مي ‌كند، سپس با اسبِ سياوش، از جيحون كه در بهار پرآب ‌تر از هميشه است، مي ‌گذرد. به دنبال او، فرنگيس و گيو هم روان مي ‌شوند و به سلامت از آب مي‌ گذرند. سپاهيان افراسياب ديگر جرات نمي ‌كنند به آن‌سوي جیحون كه قلمرو ايران است، وارد شوند. گيو ابتدا كيخسرو و فرنگيس را به اصفهان نزد پدرش گودرز مي‌برد و پس از هفته‌ اي به سوی پايتخت حرکت می ‌کنند.

 

اختلاف بر سر پادشاهی

كاووس از ديدن كيخسرو شاد مي ‌شود و تصميم مي ‌گيرد سلطنت را به او واگذار كند. همه‌ ی سرداران ايران ‌زمين براين حكم گردن مي‌نهند به جز طوس، که فريبرز فرزند كاووس را لايق پادشاهي مي داند. برسر اين مسئله، گودرز و طوس درگير مي‌ شوند. طوس که فرزند نوذر و از نسل منوچهر است، گودرز كه از نسل كاوه ‌ی آهنگر است را تحقير مي ‌كند و مي ‌گويد:

«تو كه از نسل شاهان نيستي، حق اظهار نظر در اين مورد نداری.»

 

فتح دژ طلسم شده

سرانجام به این نتیجه می‌رسند كه هر كس بتواند دژِ بهمن را از دست پيروان اهريمن نجات دهد، پادشاه ايران خواهد بود. ابتدا فريبرز به دژ یورش می‌ برد، اما دژ در طلسم جادوگران است و تلاش او به نتيجه نمي ‌رسد.

بعد از فریبرز نوبت كيخسرو می رسد، او براي فتح دژ، ابتدا بر آستان یزدان پاک راز و نيازکرده و به این وسیله طلسم را باطل مي ‌نماید و سپس با كمك گيو و گودرز سپاهيانش دژ را تصرف مي ‌كند.

در پايان همه ‌ی سرداران، پادشاهي كيخسرو را مي پذيرند و او بر تخت سلطنت می‌ نشيند.

 

سرانجام فرنگیس

بعد از فتح ایران توسط کیخسرو، گیو فرنگیس مادر کیخسرو را تشویق به ماندن در ایران نمود و بر این خواسته اش پافشاری کرد. فرنگیس هم چون همراه گیو به ایران آمده بود این پیشنهاد را می پذیرد. کاووس که از ملاقات دوباره ی نوه و عروسش خوشحال شده بود، برای فرنگیس گلشن زرنگار آماده کرد و او را بانوی بانوان خواند .

کیخسرو بعد از رسیدن به پادشاهی ایران همیشه از فرنگیس به عنوان «مادر پارسا» سخن می راند و از او در برخی امور مملکت داری نظر می خواست. فرنگیس هم پس از مدتی بعد از سال ها سوگواری در مرگ سیاوش به درخواست رستم و کیخسرو، همسر فریبرز برادر سیاوش شد.

/انتهای متن/