جانی که فدای خلیج همیشه فارس شد

کتاب “بر جاده های آبی سرخ” اثرحماسی و پر طرفدارنادر ابراهیمی است، که با تم وطن دوستی به رشته ی تحریر در آمده واز زیبا ترین کتاب های این نویسنده ی بزرگ است.

0

فاطمه قاسم آبادی/

 

بر جاده های آبی سرخ”حکایت جوانمردی و رشادت دلاور مرد جنوبی گمنامی است به نام “میر مهنای دوغابی ”  که خواب و آرامش را قریب یک دهه از استعمارگران هلندی ، انگلیسی و پرتغالی و عثمانی ربود تا برای همیشه خلیج فارس از دستبرد اشغالگران در امان بماند.

 

داستان خلیج همیشه فارس

در زمانه ما که کشورهای عربی خلیج نشین به بهانه های واهی خلیج فارس را دریک انحراف آشکار تاریخی خلیج عربی تعبیر می ، این کتاب داستان واقعی دلاورمردان شجاع و وطن پرستی است که از تمامی منفعت ها و خواسته های خود گذشتند تا خلیج فارس برای ایران و ایرانیان بماند .

در صفحات آغازین داستان میر مهنا دریک اقدام انقلابی و نا باورانه پدرش “میر ناصر دوغابی”را که نوکر عناصر هلندی و انگلیسی را به ضرب گلوله می کشد. او با اتکا بر ایمان مردمی محبوبیتی کسب کرد که بسیاری از مردمان خطه جنوب نام فرزندان شان را به نام میر مهنا نام گذاری می کردند.

او از قانون ” حمله مورچگان به ملخ ” عبرت گرفته در یورش های بی امان شبانه اش کشتی های انگلیسی و عثمانی و هلندی را مورد تهاجم قرار داد که در بیشتر اوقات هم موفق می شد.

بازه زمانی داستان ها مصادف است با حاکمیت شاهرخ میرزای کور چشم در بلاد خراسان و استیلای کریم خان زند براصفهان و شیراز و آزاد خان افغان برگستره شمال کشور (نیمه دوم قرن هجدهم میلادی) ، آنها هیچ حمایتی از میر مهنا ونهضت مردمی اش نمی کنند . او یکه و تنها دربرابر غارتگران می ایستد و مقاومت می کند.

 

وطنم پاره ی تنم

نویسنده ی وطن پرست ، زنده یاد نادر ابراهیمی با 15 سال مطالعه پیرامون زندگی این مبارز جنوبی وطن خواه به خوبی از عهده شناسایی و معرفی نهضت مقاومت وطن پرستانه میر مهنای دوغابی برآمده است.

بن مایه بیشتر آثارنادر ابراهیمی  حب وطن و وطن خواهی است و در این داستان هم همین روال وجود دارد. وقتی با کش و قوس داستان همراه می شوی مبارزه و عشق به وطن در دل شخصیت ها و قهرمانان جاری است و شما هم با شخصیت های داستان یکی می شوید و ارزش زحمات و سختی های میر مهنا را بیشتر درک می کنید.

 

درون مایه های داستان

كتاب «بر جاده‌هاي آبي سرخ» داستان تاريخي بلندي است كه درآن واقع‌گرايي و رمانتيسيسم در مي‌آميزد و به كمال‌گرايي و زيبايي دست مي‌يابد. اين داستان با پرداختن به دلاوري‌ها و جسارت‌هاي ميرمهنا، قهرمان جنوب، تصويري ملموس از خاندان‌هاي حاكم بر نواحي جنوب و خراسان، افشاريه و زنديه، ارائه كرده و ضمن آن، از دسيسه‌گري‌ها و فتنه‌انگيزي‌هاي زنان و مردان دربار در روزگار افشاريان، خيانت‌ها و جنايت‌هاي شان پرده برداشته است.

تلفيق واقعيت‌هاي تاريخي با تخيل و حركت در مسير تحليل حوادث و رخدادهاي پنهان و آشكار، از ارزندگي‌هاي اصلي اين داستان تاريخي است. اين كتاب اثري است داستاني با پس زمينه‌اي تاريخي كه هنرمندي نويسنده در سنخ رمان‌هاي تاريخي، كارش را به شاهكاري ارزشمند و ماندگار تبديل كرده است

 

از دیدگاه همسر نادر ابراهیمی

“در آثار غربي‌ها از ميرمهنا به عنوان راهزن دريايي نام برده شده است. كتاب ترجمه «هلنديان در جزيره خارك در عصر كريم خان زند» با اين ديدگاه به ميرمهنا نگريسته است… متاسفانه این دیدی است که به قهرمانان وطن ما دارند منتها این کتاب به نوبه خود توانست پرده از واقعیت بردارد و بعد از سالها چهره ی واقعی این قهرمان بزرگ را نشان مردم کشورش بدهد.

درخشندگي اصلي در اين داستان، از آن ميرمهنا و ديگر دلاورمرداني است كه به هر شيوه ممكن براي اعتلاي ايران و آزادي مردمان جنوب از قيد اسارت خارجيان چپاول‌گر به جان كوشيدند…”

همسر نادر ابراهیمی خاطرنشان می کند: “استفاده از شيوه‌هاي روايي مختلف در داستان، بهره‌گيري از گفت‌وگوهاي كاركردي براي نمايشي كردن داستان، گنجاندن تعليق‌هاي داستاني براي ايجاد جذابيت، استفاده از زباني چالاك، عاطفي و تأثيرگذار و در مواقعي شاعرانه را بايد از فضيلت‌هاي داستاني اين اثر دانست.”

 

وی در مورد پر فروش بودن کتاب با وجود جلدهای زیادش گفت :

” وقتی اثری با عشق به مردم ایران و عشق به ذره ذره خاک این سرزمین آن هم بعد از 20 سال کار تحقیقی و پژوهشی توسط نویسنده‌اش نوشته شود، مسلم است به دل مردم هم می‌نشیند.”

 

قسمت های زیبایی از کتاب

مرد ، با دهان بسته ، در دل خویش سخن می گفت : خدایا ! دشمنان سفاک سرزمینم را با سفینه های تنومندشان بر دریا ها و ساحل های ما غالب کردی ، و به ایشان فرصت دادی که بر آبهای ما فاتحانه جولان بدهند  ، و بر جزایر ما ، بر مروارید های ما ، و بر نظرگاه های ما مسلطشان کردی تا حتی نتوانیم به دوردست های دریاهامان خیره شویم و از اینکه غرق در نعمت های توییم شادمان شویم…

در نجنگیدن ، خفتمان دادی ، و در نتوانستن ، ذلتمان را به رخمان کشیدی … نپرسیده ام چرا ، و نخواهم پرسید . شاید تو چنین خواسته ای که ایشان را فوج فوج ، کشتی کشتی به اینجا ، به مهمانی مرگ بفرستی تا ما آخر برانگیخته بشویم و بد بکشیمشان…

مرد ، در این لحظه ، زیر فشار های درون ، کلمات را از ذهن به لب فرستاد و با خشمی غریب گفت : و ما بد خواهیم شان کشت .قسم به جلال خداییت که بد خواهیمشان کشت ، و ماندگانشان را به خفت از این سرزمین بیرون خواهیم کرد و همه خفت کشیدن های خویش را جبران.

خداوندا ! تو می دانی که ایشان ، همه آبسوارانند .ترکاندنشان به نسیمی ممکن است ، رخصت توفان بودنمان بده….

 

 

” وطن ، عطر است ؛ بوی بهارین زیستن آزادانه است ، بوی خوش خاک است.

وطن ، آواز است ؛ آوازی که بلوچ می خواند ، لرستانی می خواند ، ترکمن می خواند ، آذری می خواند ، بندری می خواند ، خراسانی می خواند ، گیلک و مازندرانی می خواند ، کرد و کویری می خواند ، اصفهانی و شیرازی می خواند ،خرمشهری و دامغانی می خواند ، افغانی و سیستانی می خواند…”

 ” وطن ، یک کلاف مهربانی درهم بافته تاریخی است ، یک حس عطوفت انسانی ، یک قطعه سنگ مرمر خرد ناشدنی ، پولاد آبدیده ، پر نرم سینه مرغان نوروزی ، صدای خنده بی دغدغه یک کودک – که طنینش از این سو تا آن سو خاک می رود.

وطن ، عشق است ، نفس عشق ، ذات عشق ، بلور عشق.”

/انتهای متن/