کاروان بی حسین(ع) بازمی گردد

ام لقمان و زينب دختر عقيل [1] از خاندان بنی هاشم بودند که به استقبال کاروان بازگشته از کربلا آمدند و هر دو متحیر و غرق در نوحه و ماتم.

0

فریبا انیسی/

عمرو بن سعيد بن عاص؛ فرماندار مدينه شروع به صحبت کرد : خبر به من رسيده است که حسين و خانواده اش در صحرای کربلا کشته شدند و اهل و عيال او اکنون در کوفه هستند…

صدای گريه و زاری از خاندان بنی هاشم بلند شد، زنان نوحه خوان بر سر و صورت لطمه می زدند و پوست خود را خراش می دادند. زينب دختر عقيل به ياد دختر عمويش افتاد : زينب دختر علی در چه حالی است و ام کلثوم و ميمونه و فاطمه و خديجه و…، نوحه را شروع کرد :

نبی را چه گوييد پاسخ چو گـويـد      که ای آخرين امت آخر چه کرديد

به اولاد و اهلم پس از من کز آنان      اسيـرنـد و يـا از ره ظـلم کشتيـد

نه اين بود پاداشم از خيرخواهـی       که بال و پـر از خاندانـم شکستيد

عمرو ناراحت و مشوش از شورشی که زنان به پا کرده بودند. به بيرون رفت، مرتب زير لب می گفت : امروز به روز بدر.

 

… در خانه ها آرام و قرار جايي نداشت. از خانه پيامبر، منزل ام سلمه نيز صدای گريه می آمد و صدايي که می گفت : آيا آن کار را به انجام رساندند؟ خدا خانه ها و گورهايشان را پر از آتش کند…

چندی نگذشت که کنيزکی نا آرام با فرياد مردم را به کمک خواست :

  • ام المؤمنين از هوش رفت، کمک کنيد.

از آن تاریخ سالی گذشته بود که بشیر خبر رسیدن کاروان را آورد.

قلبش لبريز از غم بود. غم در لابلاي كلامش مشهود بود… قيامت در مدينه به پا شد؛ همه به سوي دروازه هاي شهر مي رفتند. ام لقمان، ام هاني، اسماء، رمله و زينب از خانه هاي خود بيرون آمدند… به سر مي زدند و ناله مي كردند. فرزندان عقيل دختر عموهاي خود را مي ديدند كه چگونه از اين سفر غم بار گشته اند. ام لقمان ناله مي كرد :

ای کافران بی حيا! چه خواهيد گفت در جواب سيد انبياء هنگامی که از شما بپرسد که چه کرديد با عترت و اهل بيت من بعد از وفات من، ايشان را دو قسمت کرديد. قسمتی را اسير کرديد    

و قسمت ديگر را شهيد و آغشته به خون نموديد. اين مزد رسالت من نبود.

نصيحت مرا فراموش کرديد که بعد از من با خويشان و ارحام من چنين کرديد.[2]

در تعجبم چرا زمين نمي شكافد از اين غم؟

٭٭٭

 

  • زينب کجاست؟
  • دختر عمو، دختر امير المؤمنين کجاست؟

وقتی که راه باز شد قلب دختر عقيل از حرکت ايستاد. اين زن خميده قامت و موی سپيد دختر عموی ماست؟ اشک راه فراری می جست، ناله انباشته شده بود.

زينب وارد مدينه شد. او شاهد بوسه هايي بر گلو، شاهد گل لطيف حسين (ع)، چهره ای که مثل آفتاب می درخشيد و مثل گل بوی خوش می داد، شاهد صدای قرآن بر سر نيزه، شاهد لب و خيزران، شاهد… بود. چه روزهايي بود. چه ها به حرم رسول خدا (ص) وارد شد. چه بگويد به جدش…

  • نيای من نديدی فرات، عطش،… حسين گلو بريده،… بدن پاره،… تير، پيکان، شمشير، آب،… زخم،… اسب، تاخت،… سر، نيزه،…دختران، گوشواره، آتش، خيمه،… تاول، مريض،… تازيانه، صندوق،… کجاوه، شتر،…،… شام، دمشق،… خرابه،… کربلا،… کربلا،… کربلا،…
 
1-  رياحين الشريعه ج3 ص 346 .
1- ماذا تقولون اذ قال النبي لكم
     ما ذا فعلتم و انتم آخر الامم
     بعترتي و با هلي بعد مغتقدي
    مضمم اساري و مضمم ضر جو بدم
    ما کان هذا جزائی اذ نصحت لکم
   ان تخلفونی بسوء فی ذوی رحمش

/انتهای متن/