خانه ماریه مرکز تصمیم گیری بصره است

ماريه دختر بنت منقذ عبدي [1] است و از شیعیان مخلص است در بصره که خانه اش کانون تجمع و تصمیم گیریست برای یاری حسین(ع).

0

فریبا انیسی/

پدر آيا امروز هم به خانه ی ماريه مي روي ؟

يزيد در جواب پسرش گفت: آري پسرم، امروز پيكي از كوفه رسيده است. غلام ماريه به همه ی شيعيان بصره خبر داده است كه به خانه ی او برويم. بي شك اخبار مهمي رسيده است. شما هم با من بيایيد، شايد لازم باشد تصميم مهمي بگيريم.

صداي يزيد پسر ثبيط خاموش شد. او هم بد عهدي مردم كوفه را ديده بود كه چگونه به علي (ع) پشت كرده بودند. او هم نامردي دنيا پرستان را خوب مي شناخت، اما نمي فهميد چرا با اين حال امام حسين (ع) درخواست آنها را اجابت كرده است.

                                      ***

ماريه چادرش را روي سر مرتب كرد و به جمع ميهمانان پيوست.

  • من شما شیعیان بصره را جمع كرده ام تا اخباري را كه امروز به دستم رسيده است بازگو كنم. حسين از مكه خارج شده است. او حج را ناتمام گذاشت تا عازم كوفه شود. مردم كوفه با نامه هاي فراوان از او دعوت كرده­اند. ابن زياد هم ساكت ننشسته است، گرچه هنوز حكمي به او نرسيده است. اما بر تمام راه ها جاسوس گذاشته است. ديده بان ها مواظب هستند تا هيچ كس به حسين(ع) نپيوندد. اوضاع غريبي است.

يزيد بن ثبيط نگاهي به ده پسر خود كرد. او تمام سعي خود را در پرورش آنها به كار برده بود. وظيفه ی پدري خويش را به کمال رسانيده بود. اکنون اما زمانی نبود که بنشیند. بايد كاري مي كرد: من براي ياري حسين مي روم.

جمعيت ساكت شد. چنين تصميمي از پسر ثبيط دور از ذهن نبود. او در شيعه ی علي بودن شناخته شده و ممتاز بود، اما حيله هاي ابن زياد نگران كننده بود. صدا از گوشه و كنار جمعيت به گوش مي رسيد:

  • ما براي تو مي ترسيم.

  • اگر به دست ياران ابن زياد بيفتي چه مي كني ؟

  • خودت را درگير نكن.

  • صبر كن تا ببينيم بعد چه مي شود.

و يزيد آرام گفت: وقتي بر روي زين اسب نشستم، براي من آسان است كه خودم را نجات دهم. رو برگرداند، ده پسرش كنار هم نشسته بودند به آنها گفت: شما مختار هستيد كه بمانيد يا با من همراه شويد. من سرانجام اين راه را نمي دانم. اما وظيفه ی خود مي دانم كه به ياري حسين (ع) بروم.

عبدالله و عبيدالله بلند شدند و دست يزيد ابن ثبيط را بوسيدند. يزيد ديگر تنها بود. صداي ديگري گفت: من هم همراه شما مي آيم.

صدای عامر بن مسلم عبدي بود و صدايي ديگر نيز همراهي خويش را اعلام كرد. او ادهم بن اميه العبدي بود.  

شب بعد شبی بود که به روال همیشه و از سالها پیش همه در خانه ماریه جمع می شدند و استماع حدیث می کردند. اما آن شب، مجلس حديث خانه ی ماريه طور ديگري بود. پسران يزيد بدون پدر آمده بودند. سخنران از مناقب اهل بيت (ع) مي گفت. سواران اما در راه مكه بودند تا در ابطح به امام خود بپيوندند.

 

1- رياحين الشريعه ج 5 ص 63 ، فرسان الهيجاء ج1 ص 27 و ج 2 ص 148.

/انتهای متن/