زنان عاشورایی 6/رقیه دختر علی طبق های جهيزيه نداشت اما …

رقيه دختر امير المؤمنين بود؛ کودکی که همراه برادر دوقلویش عمر به دنیا آمد وبه ام کلثوم صغری معروف شد و بعدها با مسلم ابن عقیل ازدواج کرد.[1]

1

فریبا انیسی/

برگ های نخل در غروب دل انگيز به رنگ نارنجی و زرد در می آمدند. نسيم شبانگاهی پس از گرمای تفتيده به شب سلام می داد. صدای ساربان از دور دست ها می آمد که آواز کوچ مسافران خسته را با صدای بلند تکرار می کرد.زن خسته اما خوشحال در خانه را بست و به خانه مجاور رفت.

  • خبر را شنيده ای ؟
  • چه خبری ؟
  • صهباء…. صهباء همسر علی (ع) فرزندانش را به دنيا آورد.
  • فرزندان ؟….
  • آری خيلی عجيب است. او دوقلو آورده است. يک دختر و يک پسر.
  • خيلی عجيب است. دو فرزند در يک زايمان آن هم از دو جنس مختلف.
  • بله، خيلی عجيب است، در گوش راست آن ها اذان گفتند و در گوش چپ اقامه. قرار است آن ها را   به نام عمر و رقيه بنامند.
  • خيلی عجيب است من هنوز در حيرت هستم !

 

ماه هنوز کاملاً در آسمان آشکار نشده بود که اين خبر دهان به دهان گشت ؛ در خانه علی دو فرزند از صهباء به دنيا آمده است. خبر خيلی عجيب بود و عجيب تر از آن واکنش مردم در قبال اين خبر. صهباء آن دختر سفيد روی قبيله ثعلب، دو قلو آورده بود آن هم يک دختر و يک پسر. در خانه علی شادمانی موج می زد. صهباء در انديشه بزرگ کردن فرزندانش بود و علی در انديشه ی تربيت يار ديگری برای حسين (ع).

***

  • دخترم ؛ پسر عمويت مسلم تو را از من خواستگاری کرده است. او را می شناسی. مادرش از ايرانيان ساکن بصره است. او مردی با ايمان است و نماز بسيار می خواند. من مطمئن هستم با او خوشبخت خواهی شد.

صهباء سخنان همسرش با دخترش را می شنيد و به ياد آورد دختران علی به سن ازدواج رسيده اند و فرزندان عقيل هم و می دانست که ديگر فرزندان عقيل هم از دختران علی خواستگاری کرده اند. عبدالله اصغر از نفسيه، عبدالله اکبر از ميمونه، عبد الرحمن از خديجه (همان که به ياد خواهر محبوب علی، امّ هانی ناميده می شود)، محمد از زينب صغری و جعفر از امّ الحسن… چه راز قريبی است. چرا علی تنها فرزندان عقيل را شايسته همسری فرزندانش می داند؟

صهباء به مردمی فکر می کرد که علی را تنها گذاشتند در بيعت، به مردمی که سخنان علی را در سخنرانی ها قطع می کردند و سئوالات بی مورد می پرسيدند. به مردمی که علی از دست آن ها به چاه پناه می برد. … گرچه دختران علی طبق های جهيزيه نداشتند. نخلستان پیشکش مادر و پدر داماد نمی کردند. اما کم نبودند افرادی که بخواهند وارد اين خانه شوند. گرچه علی به هر کسی دختر نمی داد. او را نمی توانستی با پول و مقام و زور تطميع کنی. تاريخ ثابت کرده بود اين ادعا را. دختران علی نيز چون خود او بودند و علی می دانست نبايد پاره قلبش را نزد هر کس به امانت بگذارد و چه کسی شايسته تر از فرزندان عقيل و جعفر برای زندگی… صدای تکبير علی (ع) رشته ی افکار صهباء را پاره کرد. صهباء دانست که رقيه به عقد مسلم در می آید.

                                                 ***

  • مادر، پدرم مسلم کجا می رود؟ چرا تا ايام حج در مکه نمی ماند؟ چرا تنها می رود؟ ما را با خود نمی برد.

حميده بود که می پرسيد. دختر کوچک مسلم، تاب دوری از پدر را نداشت. رقيه قرآن به دست چشم به راه مانده بود. مسلم پا بر رکاب گذاشت و دهنه ی اسب را کشيد. اندکی بعد گرد و خاک به آسمان رفته تنها اثری بود که از او مانده بود و از قيس بن مسهّر، عماره بن عبدا..، عبدالرحمن بن عبدا.. و تعدادی ديگر که با او همراه شده بودند.

حميده دست بر نمی داشت. رقیه را کلافه کرده بود از سوالات بیشمارش.

  • چرا دايي ما را با پدر همراه نکرد؟

رقيه گفت: ما بعد از موسم حج می رويم؟      

حميده اصرار کرد: چرا پدر بدون ما به مدينه برگشت؟

حميده پشت سر هم سؤال می کرد و رقيه نمی دانست بايد چگونه سؤال های او را جواب دهد؟

مسلم اما به فرمان امام رفته بود و به جز غباری از او ديده نمی شد.

 

1- رياحين الشريعه ج 3 ص 318 ، ج 4ص225

/انتهای متن/