آرشیو دسته بندی

ادبیات

داستان / روزگــــــــار بی بی

آن روز وقتی رسیدم، بی ­بی جلوی دهان و بینی ­اش را با روسری بسته ­بود و داشت ایوان را آب و جارو می­ کرد. صدای امین هم تا دم در می ­آمد که داد و فریاد راه ­انداخته ­بود. بی ­بی شب قبلش پشت تلفن بهم گفته ­بود دم غروبی، به هوای بردن یونجه برای…
بیشتر بخوانید...

بهارِ سبز قبای نجیب ِخوش چهره!

نام وحیده افضلی نام ناشناخته ای نیست، شاعری که با زبان عشق شعر می سراید و هیچ گاه تأثیر اعجاب انگیز شعر را نادیده نمی گیرد، وحیده افضلی شعر های بی شمار دارد، شعر هایی که الحق و الانصاف، به موقع، درست و مناسب سروده شده اند. این روزهای که حال…
بیشتر بخوانید...

داستان/ ناشکری

برگشتم نگاهش کردم، تسبیحش از لبۀ تخت آویزان بود. آرام آرام دانه ‌های گرد و سبز رنگش را از بین انگشتانش رد می ‌کرد. صدای آرام صلواتش سکوت خانه را می‌ شکست. بغض گلویم را گرفته بود، دوباره برگشتم و صورتش را بوسیدم. لبخند گرمی تحویلم داد و…
بیشتر بخوانید...

رمان /ماه من۱۰

سمیر توی باغ دوستش زندگی می کند. هر شب کابوس می بیند که مستانه خودش را دار زده. سمیر می ترسد که باز اتفاق بدی در زندگی اش بیفتد. یاد خاطرات تلخ کودکی و نوجوانی افتاده.
بیشتر بخوانید...

داستان/ صدای مرد همسایه

سرخی تو از من. زردی من از تو. سرخی تو از من. زردی من از تو... شعله ها کم کم کوتاه می شوند. پویا یک آمپول می اندازد داخل یکی از کپه های آتش گرفته. بلافاصله با صدای بلند می ترکد. صدای مرد همسایه می آید که بلند می گوید: پدر سوخته. مگر آزار…
بیشتر بخوانید...

رمان /ماه من۹

آیدا با مستانه قرار گذاشته تا او را ببیند. او در شب سرد و تاریک خوابگاه به گذشته فکر می کند و به آشنایی با سمیر و اینکه بالاخره چه کسی عشق حقیقی سمیر است.
بیشتر بخوانید...

چشمه در بستر، سفری به دوران حضرت زهرا (س)

چشمه در بستر نام کتابی است از زندگی حضرت فاطمه (س) نگارش حجت الاسلام سید مسعود پورسید آقایی که با توجه به مستند بودن و لحن داستانی اش،‌ مورد توجه مخاطبین قرار گرفته است طوری که خوانندگان تا صفحه آخر با اشتیاق پایش می نشینند و با ان سفری می…
بیشتر بخوانید...

داستان / روز میلاد

بیشتر از یک سال از زندگی مشترکشون گذشته بود که یک شب، شهرام مست به خونه میاد و فاطمه رو به قدری کتک می زنه که دختر بیچاره مرگش رو به چشم می بینه. بعد شهرام از خستگی زدن زنش، خوابش می بره. تلویزیون روشن بود و فاطمه همین طور که از شدت درد به…
بیشتر بخوانید...

رمان / ماه من ۸

آیدا به مستانه زنگ می زند و با او قرار می گذارد که فردا او را ببیند،. بعد هرچه سعی می کند به سمیر پیام دهد یا تماس بگیرد سمیر گوشیش را جواب نمی دهد. آیدا یاد روزهایی می افتد که سمیر را برای بار اول دیده بود.
بیشتر بخوانید...

داستان/ عشق و نفرت

روز عقد همه ­جا را به دنبال پارمیدا گشتم، اما او را پیدا نکردم. انگار در دلم رخت می ­شستند. از وقتی­ که پارمیدا ماجرای زن ­گرفتن سهراب را فهمید هیچ ­چیز نگفت و در سکوتی عجیب فرو رفت. مدت ­ها خیره به روبه ­رو نگاه می ­کرد، اما نه مریض شد و…
بیشتر بخوانید...

رمان/ ماه من۷

مستانه هنوز در حال کنکاش در گذشته است. یاد روزی می افتد که سمیر دیوانه می شود و او را کتک می زند. نلفن زنگ می خورد. آیدا می خواهد مستانه را ببیند. برای فردا صبح قرار می گذارد. مستانه به این فکر می کند که فردا با حرف های آیدا همه چیز تمام می…
بیشتر بخوانید...