آرشیو دسته بندی

داستان بلند

رمان /بدون تو هرگز۶

علی وقتی فهمید که هانیه با میل خودش مدرسه را ترک نکرده و مشتاق درس خواندن است، به اصرار او را در مدرسه بزرگسالان ثبت نام کرد. پدر هانیه ولی از شنید خبر مدرسه رفتن دوباره هانیه سخت عصبانی شد و به حالت…

رمان/ بدون تو هرگز۵

بچه اول هانیه به دنیا آمد وقتی که همسرش علی آقا نبود. او صاحب یک دختر شد. پدر هانیه از خبر بدنیا آمدن این دختر کلی عصبانی شد و اوقات تلخی کرد. وقتی علی آقا رسید، مادر هانیه با ترس و لرز و نگرانی خبر…

رمان/ بدون تو هرگز ۴

هانیه با مراسمی ساده به عقد علی آقا درآمد و راهی خانه بخت شد در حالی که اولین تجربه غذا درست کردنش با کلی دلشوره و نگرانی همراه شد بابت غذای شور و عکس العمل او و ... .

رمان/بدون تو هرگز ۳

هانیه وقتی مطمئن شد که پدرش اجازه ادامه درس را به او نمی دهد و می خواهد شوهرش بدهد، علی رغم مخالفت شدید پدرش به یک خواستگار طلبه اش جواب مثبت داد و با نقشه ای که برای راضی کردن پدرش کشید او را در عمل…

رمان/بدون تو هرگز۲

هانیه دختری عاشق درس و مدرسه است و پدرش مردی عصبی و بداخلاق که دنبال این است که زودتر او را شوهربدهد. پس پروده اش را از مدرسه می گیرد تا او درس را کنار بگذارد اما هانیه بنای مقاومت و جنگیدن دارد.

رمان/بدون تو هرگز ۱

این، واقعی است از زندگی دختری که برای فرار از خانه پدری و قهر و خشونت پدر به ازدواجی ساده با یک طلبه تن داد اما خیلی زود دانست که این ازدواج کلید خوشبختی را به دست او داده است.

رمان ماه من / قسمت آخر

سمیر نگران مستانه است. زنگ می زند خانه، اما گوشی خانه اشغال است. نگرانی اش بیشتر می شود. باید کسی را بفرستد سراغ مستانه. به سیمین زنگ می زند. سیمین به سمیر می گوید که آیدا قرار است چه کار کند.

رمان/ماه من۱۶

مستانه بعد از رفتن سمیر تمام پرده ها را کشیده و در تاریکی زندگی می کند. مرتب می خورد. شش کیلو چاق شده. تمام درد و مریضی ها فکر می کند به سراغش آمده. دچار توهم شده. دوست دارد بخوابد و فراموش کند، اما…

رمان /ماه من۱۵

مستانه مدام خیال می کند سمیر توی خانه راه می رود، او را نگاه می کند. تلفن مرتب زنگ می زند، فکر می کند مهرنوش باز بی خوابی سرش زده، می خواهد بگوید او هیچ وقت مقصر نبوده. اما...

رمان/ ماه من۱۴

مستانه قرار است با آیدا ملاقات کند و از این بابت استرس دارد. او یاد روزی افتاده که برای اولین بار آیدا را دیده است. سمیر باید خودش می آمد برای تمام کردن، اما ظاهرا قرار است همه چیز را فردا آیدا تمام…

رمان /ماه من ۱۳

سمیر بعد از مرگ تامای و اتفاقات شوم خانوادگی اش می ترسد کسی را دوست داشته باشد و به او نزدیک شود. او از مستانه بخاطر اینکه آرامش می کرد می ترسید. می ترسید مستانه را از دست بدهد، اما خودش ناخواسته با…

رمان/ ماه من۱۲

سمیر یاد تامای افتاده. یاد بلایی که پدرش سر آنها آورد. بعد از سوزاندن دست سمیر رفته بود سراغ تامای. کاری کرده بود که تامای خودش را آتش زده بود. در واقع آتش زده بود به زندگی سمیر.