آرشیو دسته بندی

داستان بلند

داستان/ شب انتظار۳

سلطنت مسئول پذیرش بیمارستان است در یکی از شهرهای جنگ زده است که دائما زیر حمله هواپیماها و موشک های بعثی هاست. اما یک شب در موقع بازگشت به خانه اتفاق عجیبی برایش افتاد.

داستان/شب انتظار ۲

سلطنت مسئول پذیرش بیمارستان است در شهر جنگ زده شان . او هم نگران این همه مجروح وشهیدی است که هر روز و شب در بیمارستان می بیند و هم نگران خانواه اش، شوهرش، بچه هایش که به مدرسه می روند و یا پیش…

داستان/شب انتظار ۱

ثریا منصور بیگی اصالتاً ایلامی و زاده تهران است. در رشته ادبیات تحصیل کرده و 12 سال است که وارد عرصه نویسندگی شده­ است. در سال 1390 به خاطر داستان "دوار(سیاه چادر)" و در سال 1392 برای کتاب "قبل از…

دَوار/ قسمت آخر

سارال با حسام نامزد می کند و حسام به جبهه می رود. مدت زیادی می گذرد و از حسام خبری نمی شود. کردان به دیدن سارال و حکیم می آید و به آنها می گوید که حسام منافق است و با کومله همکاری می کند. یک شب سارال…

داستان/ دَوار ۶

سارال و پدرش، جوان زخمی به نام کارال را پناه می دهند. حسام که خاطر خواه سارال است با او نامزد می کند به شرط آنکه جبهه نرود، اما وقتی حسام شرایط مملکت را بحرانی می بیند به جبهه می رود و در همان زمان…

داستان/دَوار ۵

سارال و پدرش، جوان زخمی به نام کارال را پناه می دهند. حسام که خاطرخواه سارال است در خانه ی عمه، از سارال خواستگاری می کند و سارال به او جواب مثبت می دهد به شرط آنکه جبهه نرود ولی حسام به محض اینکه با…

داستان/دَوار ۴

سارال و پدرش، جوان زخمی به نام کارال را پناه می دهند. حسام که خاطر خواه سارال است در خانه ی عمه، از سارال خواستگاری می کند و سارال به او جواب مثبت می دهد به شرط آنکه جبهه نرود. روز بعد مادر حسام به او…

داستان/ دَوار۳

سارال و پدرش به مرد جوان زخمی پناه می دهند. حسام نامزد سارال به مرد جوان حسادت می کند و از عمه می خواهد تا سارال را شب به خانه ی خودش ببرد. سارال به حسام می گوید به شرط اینکه به جنگ نرود، با او ازدواج…

داستان/دوار۲

سارال میزبان مرد مجروحی شده که پدرش به خانه آورده بود. حالا حکیم هم در خانه بود و منتظر که برای مداوای مرد زخمی وسایل مهیا شود.

داستان/دوار ۱

ثریا منصور بیگی متولد شهریور سال 1363در تهران واصالتاً ایلامی، تحصیل کرده رشته ادبیات است. در حوزه­ ی دفاع مقدس بیش از 13 کتاب در قالب داستان کوتاه و بلند به چاپ رسانده­ است. در این حوزه در سال 1390…

داستان بلند/ مدافع عشق / قسمت آخر

علی اکبرمجروح از جبهه برمی گردد و ریحانه نیمه های شب در خانه را روی او و سجاد که همراهی اش می کند، باز می کند. همه ی اهل خانه خوابند. یکی از پاهای علی اکبر مجروح شده و او حرف از قطع شدن پایش می زند.

داستان بلند/ مدافع عشق۳۷

ریحانه زمان دفن علی اکبر را هم در ذهن خودش تجسم می کند. اما وقتی سجاد به خانه می رسد معلوم می شود که او مجروح شده و نه شهید. وقتی ریحانه در را باز می کند و با تعجب علی اکبر را با سجاد می بیند و ...