یکشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۶

۶ فروردین ۱۳۹۶

داستان بلند/ مدافع عشق۲۱

آخر نماز صبح که در حرم امام رضا ریحانه به علی اکبر اقتدا می کند، ناگهان متوجه می شود که نامزدش از هوش رفته و دور سرش پر از خون است. با کمک خادمها، علی اکبر را به بیمارستان می برد و در آنجا می فهمد که علی اکبر سرطان خون دارد و چند ماه بیشتر زنده نمی ماند.
۲ فروردین ۱۳۹۶

داستان / بی قرار

خانم سمانه خاکبازان در سال 1361 چشم به جهان گشود. ایشان با موفقیت مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته ی فلسفه اسلامی کسب نمودند.
۲۹ اسفند ۱۳۹۵

داستان بلند/ مدافع عشق۲۰

یک هفته به سرعت تمام می شود و سه بامداد شب آخر، ریحانه به تنهایی حرم می رود. بدجور دلتنگ علی اکبر است. تمام یک هفته ای که در مشهد بودند، تلفن همراه نامزدش خاموش بوده. روبه روی پنجره فولاد می نشیند و با آقا درد دل می کند که یک دفعه علی اکبر دستش را روی شانه اش می گذارد و حالا ادامه ماجرا...
۲۵ اسفند ۱۳۹۵

داستان / برف های تلخ

ریحانه جان نثاری مهندسی کامپیوتر و متولد سال 1365 است. دوره های داستان نویسی را با استاد سرشار گذراند. او در نوشتن فیلمنامه انیمیشن با حوزه هنری همکاری می کند.
۲۲ اسفند ۱۳۹۵

داستان بلند/ مدافع عشق ۱۹

ریحانه به همراه خانواده اش و خانواده علی اکبر راهی مشهد است و خوشحال است که در انی سفر همراه علی اکبر می رود اما درایستگاه راه آهن برخلاف انتظارمی فهمد که علی اکبر نمی آید.
۱۸ اسفند ۱۳۹۵

داستان/ رویای شکسته

شیما جوادی در تابستان سال 1359 چشم به جهان گشود. کارشناس حقوق قضایی است و دوره های داستان نویسی را با استاد معزز خانم تجار گذرانده است.
۱۵ اسفند ۱۳۹۵

داستان بلند/ مدافع عشق ۱۸

بعد از اتفاقاتی که برای ریحانه افتاد، رفتار علی اکبر با او بهترشده اما نه آن طور که ریحانه دوست دارد. در کافی شاپ هم که ریحانه شاهد است که دوباره علی اکبر ما بین صحبت هایش برای بار دوم از بینی اش خون می آید و این باعث نگرانی اش می شود.
۱۱ اسفند ۱۳۹۵

داستان کوتاه/ باید بفهمم

فاطمه دانشور جلیل[1] مسئول بخش داستان سایت به دخت به صورت حرفه­ ای از سال 1389 وارد وادی داستان نویسی شد و دوره ­های داستان نویسی را در حوزه هنری تهران سپری کرد. "مرخصی اجباری" و "بهترین بابای دنیا"، دو مجموعه داستان کوتاه در حوزه دفاع مقدس از وی به چاپ رسیده است.
۸ اسفند ۱۳۹۵

داستان بلند/ مدافع عشق۱۷

مادر علی اکبر بعد از برگشت عروس و پسرش از بیمارستان، ریحانه را مقابل خود می نشناند و از او می خواهد همه چیز را توضیح دهد. ریحانه مجبور می شود به مادرشوهرش بگوید که در روز خواستگاری علی اکبر به او شرط کرده که اجازه بدهد به جنگ برود. مادر باور نمی کند که همه چیز همین باشد و می گوید باید به بزرگترها بگوید تا آنها تصمیم بگیرند.
۴ اسفند ۱۳۹۵

داستان/ در این مسابقه همه برنده‏اند

یوسف یزدیان وشاره مهندس کشاورزی است ولی به ادبیات فارسی بویژه داستان نویسی علاقه مند است. سلسله داستان های «کودکی ها» در مجلۀ «باران» و دو مجموعه داستان کوتاه «کروکودیل در کلاس» و «چشمان بیدار» از اوست.
۱ اسفند ۱۳۹۵

داستان بلند/ مدافع عشق ۱۶

ریحانه در اعتراض و گله ازعلی اکبربا هیجان همه حرف های نگفته اش را به علی اکبر می گوید و در حال صحبت از فرط هیجان، بارها با دست زخمی اش را به سینه او می کوبد، طوری که بخیه های دستش باز می شود و علی اکبر او را به بیمارستان می برد و در بازگشت به خانه زهرا خانم که تمام حرف های ریحانه را شنیده، می خواهد از آنها سؤالاتی بپرسد.
۲۷ بهمن ۱۳۹۵

داستان / خودت را معرفی کن!

سیده مرضیه قاضی مرعشی متولد 1375 و اکنون دانشجوی رشته ی علوم تربیتی است. دوره ی داستان نویسی را نزد استاد محمدرضا سرشار طی کرده و در حال حاضر در زمینه ی فیلم نامه نویسی انیمیشن کارمی کند.
کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد