یکشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۶

۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۶

داستان بلند/ مدافع عشق ۲۶

آقا به علی اکبر می گوید که اجازه می دهد تا به سوریه برود. زهرا خانم هم بالاخره راضی می شود و روز رفتن علی اکبر می رسد. همه جمع می شوند تا علی اکبر را راهی کنند. علی اکبر همه را شگفت زده می کند که می خواهد ریحانه را عقد کند بعد برود و حالا ادامه ماجرا...
۶ اردیبهشت ۱۳۹۶

داستان/ خط خنده

زهرا سادات ثابتی[1] عضو هیئت تحریریه نشریه نگاره است که با مینی ‌مال نویسی کارش را شروع کرد. آموزش داستان نویسی را زیر نظر استاد علیرضا مهرداد و دوره نقد داستان را در موسسه طوبی طی کرد.
۳ اردیبهشت ۱۳۹۶

داستان بلند/ مدافع عشق۲۵

ریحانه به خانه ی مادر شوهرش می رود و علی اکبر و پدرشوهرش حسین آقا را می بیند.در حالی که مشغول صحبت و شوخی با فاطمه است در حیاط، حسین آقا، او و علی اکبر را صدا می کند تا با آنها صحبت کند.
۳۰ فروردین ۱۳۹۶

داستان/عـروســــی

سپیده شراهی/  وقتی لباس را از جعبه اش در آوردم، […]
۲۷ فروردین ۱۳۹۶

داستان بلند/ مدافع عشق۲۴

در بازگشت علی اکبر و ریحنه از مشهد، علی اکبر قصد رفتن به جبهه را دارد اما پدرو مادرش راضی به رفتن او نمی شوند. علی اکبر اصرار می کند برای رفتن و می گوید که ریحانه راضی است. اما این دو همچنان دنبال چاره اند برای راضی کردن آنها.
۲۳ فروردین ۱۳۹۶

داستان/ انتظار

مریم عرفانیان نوروز زاده[1] دانش اندوخته روزنامه نگاریست که از سال 1378 داستان می نویسد با مجموعه ­­های داستان کوتاهی چون "گرم ترین شب زمستانی" و "چشم های شرجی" و با کسب رتبه برتر در خیلی جشنواره های داستانی .
۲۰ فروردین ۱۳۹۶

داستان بلند/ مدافع عشق ۲۳

علی اکبر و ریحانه در حرم پیش یک روحانی می روند و برای رفتن علی اکبر به جبهه از او تقاضای استخاره می کنند. جواب استخاره بسیار خوب می آید و علی اکبر خوشحال سر به سجده شکر می گذارد.
۱۶ فروردین ۱۳۹۶

داستان / بوقی که تردید دارد                       

مریم سادات ذکریائی[1] دانش اندوخته رشته علوم تربیتی از سال 1380 به طور جدی داستان نویسی را آغاز کرد. از او داستان ­های کوتاه و بلند متعددی  در مجلات و نشریات منتشر شده است  و 16 کتاب داستانی از او به  چاپ رسیده است.
۱۳ فروردین ۱۳۹۶

داستان بلند/ مدافع عشق ۲۲

خانواده ها به تهران برمی گردند و تنها علی اکبر و ریحانه در مشهد می مانند. هیچ کس به جز ریحانه از بیماری علی اکبر خبر ندارد. علی اکبر غسل زیارت می کند و با هم به زیارت می روند. به ریحانه می گوید که از آقا یا مرگم را می خواهم یا حاجتم را. در حرم مردی نظامی را می بینند که کنارشان به نماز می ایستد .
۹ فروردین ۱۳۹۶

داستان کوتاه/ آب یخ

داستان این هفته از خانم معصومه کنشلو است، ایشان در پاییز سال 1356 در شهرستان گرمسار چشم به جهان گشود و توانستند در بهمن 1379 با موفقیت تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی در رشته­ ی زبان و ادبیات فارسی به پایان برسانند.
۶ فروردین ۱۳۹۶

داستان بلند/ مدافع عشق۲۱

آخر نماز صبح که در حرم امام رضا ریحانه به علی اکبر اقتدا می کند، ناگهان متوجه می شود که نامزدش از هوش رفته و دور سرش پر از خون است. با کمک خادمها، علی اکبر را به بیمارستان می برد و در آنجا می فهمد که علی اکبر سرطان خون دارد و چند ماه بیشتر زنده نمی ماند.
۲ فروردین ۱۳۹۶

داستان / بی قرار

خانم سمانه خاکبازان در سال 1361 چشم به جهان گشود. ایشان با موفقیت مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته ی فلسفه اسلامی کسب نمودند.
کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد