آرشیو دسته بندی

داستانک

داستانک / عاشقانه ترین و غم انگیزترین پیام دنیا

مادرها وقتی اس ام اس می دهند، جوری می نویسند انگار که از درون یک زندان در فرصتی کوتاه با هزار بدبختی فرستاده اند. توی خیابان راه می رفتم. مادر من فقط یک بار اس ام اس داد به من وفقط یک کلمه:" آدامس"... فقط همین.
بیشتر بخوانید...

داستانک/ جنس چادر

 مریم ابراهيمی شهرآباد/یک ایستگاه بعد از من سوار شد و روبه ‌رويم نشست. رنگ بنفش کفش ‌لا انگشتی ‌اش و ناخن های لاک‌زدۀ پایش، توي چشم می ‌زد. مانتوی تنگ قرمزی هم تنش بود كه آستین ‌هایش را تا آرنج تا کرده بود. کفش بنفش، ساپورت کرم، مانتوي قرمز…
بیشتر بخوانید...

داستانک/آخرین تصویر

دو دستم را روی صورتم گذاشتم روی دو زانو نشستم و فریاد کشیدم ، حس می کردم دو میله ی آهنی داخل چشمانم فرو کرده اند. تمام بدنم می سوخت گر گرفته بود داشتم آتش می گرفتم از سر تا به پایم داغ شده بود ؛ صورتم ، گردنم و پایین و پایین تر ...
بیشتر بخوانید...