من مادر یک دهه هفتادیِ آتش به اختیارم

مادر شهید محمد حسین حدادیان هم محمد حسین را تربیت می کند و وسط آتش خیابان پاسداران می فرستد تا آتش به اختیار، آتش را خاموش کند و هم خود پیام شهادت محمدحسین را ابلاغ می کند به دوستان، به دشمنان ، به رهبر، به ما ...

با هواپیما به هتل اجلاس غیرمتعهدها کوبید

روایت نرگس خاتون دلیری فرد از شهید عباس دوران را شنیدیم از روزی که آشنا شدند تا روزی که اولین تجربه نرگس خانم در همراهی با عباس در آلرت را دانستیم. حالا نرگس از خاطرات سخت دوران جنگ می گوید از خلبانی که در مدتِ دو سال جنگ ۱۲۰ پرواز برون…

سعی کردم کاریکاتوری زندگی نکنم

مریم خوشبختی زیر نگاه خدا پیدا کرده و میگه هیچ کس صرفا با ازدواج حتی با کامل ترین همسر احساس خوشبختی نمی کنه. معتقده با توجه به مشغله ی زیاد آقایون خانم ها لازمه تدبیر بخرج بدین و تاجایی که ممکنه مشکلات درون خانواده رو خودشون حل کنند بجز…

قصه عاشقی/ آخرین نقشِ بازیگر خوشتیپ دهه ی ۴۰ در جنگ تحمیلی رقم خورد.

انقلاب از مجید آدم دیگه ای ساخته بود. موسیقی و هنر رو کنار گذاشت و به کمیته رفت،بازیگر خردسال فیلم‌های دهه ۴۰ برای چریک شدن، به فکر رفتن به لبنان و سوریه افتاد. چون حس می کرد در این انقلاب نوپا احتمال کودتا و جنگه و باید همواره برای دفاع از…

قصه عاشقی / عاشق اخلاص و قد بلندش شدم

منی که برای خودم آرزوها و ملاک های خاصی داشتم، برای اعتقاداتم و رسیدن به هدفم، به یک پاسدار که در جلسه ی خواستگاری کت مندرسی به تن داشت، سوراخ و کهنه یادگار جبهه، بله گفتم‌. البته قد بلندشون هم بی تاثیر نبود در جواب مثبتم...

تو این روزگار خانم ها باید بیشتر صبوری کنن

همیشه زندگی با پیش بینی های ما جلو نمیره، گاهی اتفاقاتی می افته که نمی تونیم‌ جلوش مقاومت کنیم و باید باهاش همراه بشیم. شرایط کاری، مرضیه و محمد رو از خونواده و شهرشون جدا کرد اما مرضیه معتقده در این اتفاقات غیر قابل پیش بینی باید صبر پیشه…

بابای من یه قهرمانه، ‌شهید شده

آنها که برای دفاع از حرم رفتند دلبسته ی دنیا نبودند اما عاشق زن و بچه و زندگی شان بودند ، منتها به جایی رسیدند که بالاتر از زن و بچه شان ، ائمه اطهار و خدا را می دیدند. همسر من به این نقطه رسیده بود‌. این نگاه هدی است همسر علی اصغر…

یک خانواده جهانگرد خوشبختیم

دعوا و اختلاف نظر و قهر تو زندگی مون نداشتیم ؟ زیااد؛ طوفان و سختی و بحران هم بوده، ولی با با قناعت و اعتماد به نفس از صفر شروع کردیم و با دیگرخواهی، ‌قدرشناسی و پاسکاری های دقیق ‌ و بموقع همدیگر رو شارژ کردیم تا ... به امروز رسیدیم که…

قصه عاشقی/ اسم من در گوشی اش “عاشقانه” بود

خواستگاری محجوبانه، نامزدی عاشقانه، سلفی های دو نفری و ... اینها تکه هایی از زندگی کسی است که برای خاطر خدا و دفاع از حریم و حرم اهل بیت همه این عاشقانه ها را رها کرده و رفته است. این بار قصه عاشقی را طاهره غلامعلی شاهی، مادر امیر علی و رضا…

قصه عاشقی/ هر روز عاشقش می شدم

صفا علی مقلد در طول 22 سال زندگی مشترک، خود را زلیخا می داند برای یوسفش ابوعیسی، چرا که در تمام این سال ها جوری عاشقانه زندگی کردند که هر روز این احساس را داشتند که گویی تازه ازدواج کرده اند. با همه ی این عشق و آرامش بیست و دو ساله ،…

با نامه ازم خواستگاری کرد

باید پدر باشی تا بدونی مزه ی عشقی رو که به سه تا فرزندت میدی و ازشون عشق میگیری چه جوری همه ی قلبت رو فرا میگیره. حسین شهیدِ افغانِ مدافع حرم به عشق حضرت زینب از زینبش،و از مهدی و علیش گذشت. زهرا رحیمی همسر حسین براتی است‌ از بهترین…