رمان/ بدون تو هرگز 18

از طرف دانشگاه برای ادامه تحصیل و کار در بیمارستان مورد زینب سختگیری های ز یادی می شود تا جایی که او تصمیم به بازگشت به ایران می گیرد اما رئیس تیم جراحی و استاد زینب به او اعلام می کند که با شرایط او موافقت شده و او می تواند با همان لباس…

رمان/ بدون تو هرگز 17

زینب با اصرار مادرش بالاخره عازم انگلیس می شود برای تحصیل و استفاده از بورسیه. در آنجا برای او همه وسایل رفاهی و تحصیلی را بخوبی فراهم کرده بودند اما زینب که در این قسمت داستان دیگر خود راوی داستان است، دائما با خود در جنگ است، جنگی میان…

رمان / بدون توهرگز 16

زینب با معدل بالا دیپلم گرفت و نفر اول کنکور پزشکی شد. بخاطر شخصیت و وقار خاصش در همه جا از جمله در دانشگاه مورد تحسین همه بود. خیلی زود خواستگارها پیدا شدند و همینطور در کانون توجه سفارتخانه قرار گرفت و پیشنهادهای بورسیه زیادی به او می…

رمان/ بدون توهرگز 15

مریضی زینب باعث برگشتن هانیه از جبهه شد. شدت مریضی بحدی بود که هانیه متوسل شد به علی و علی به خواب زینب آمد و او سرحال و سالم از روی تخت بلند شد. بعد از آن هانیه تمام بار زندگی پنج بچه را به دوش گرفت ... اما تنهایی سخت بود مخصوصا وقتی زینب…

رمان /بدون توهرگز 14

هانیه به دنبال علی به خط مقدم رفت ولی فقط توانست عده ای از مجروحان را با آمبولانس بیاورد و با افتادن منطقه به دست دشمن، پیکر شهید علی همان جا ماند. اما با مریض شدن زینب هانیه مجبور شد که برگردد در حالی که از حال وخیم زینب همه ناامید شده…

رمان/ بدون توهرگز 13

هانیه به دنبال علی راهی جبهه شد. وقتی معلوم شد که درگیری در خط مقدم خیلی سنگین شده، با آمبولانس عازم خط شد و درآنجا با انبوه جنازه شهدا و پیکرمجروحین مواجه گشت و در میان همه آنها علی را پیدا کرد که فقط یک نفس با شهادت فاصله داشت و در کنار…

رمان بدون توهرگز/12

علی که دوباره راهی جبهه شد، دو اتفاق خوب افتاد، اول قرار شد اسماعیل برادر کوچکتر علی با نغمه خواهر هانیه ازدواج کنند. قرار عقدشان هم بعد از برگشتن اسماعیل از جبهه گذاشته شد. دوم سه قلوهای هانیه بدنیا آمدند؛... احمد، سجاد، مرتضی ... و این…

رمان/ بدون تو هرگز11

علی در جبهه بسختی مجروح شد. او را برای معالجه به تهران آوردند و هانیه مجبورشد مدتی در بیمارستان صحرایی بماند. نمی توانست آنجا را با آن همه کمبود نیروی پرستار رها کند. زینب از این بابت از هانیه دلخور و عصبانی بود. بالاخره بعد از مدتی برگشت…

رمان / بدون توهرگز 10

جنگ که شروع شد، علی راهی جبهه شد و هانیه هم بدنبالش به بیمارستان صحرایی نزدیک جبهه رفت تا هر چه ممکن است نزدیک او باشد. تا این که یک روز وقتی که هانیه در میان خیل مجروحان علی را دید...

رمان / بدون تو هرگز 9

انقلاب که نزدیک به پیروزی رسید زندانیان سیاسی آزاد شدند، اول هانیه و بعد هم علی آزاد شدند. شاه فرار کرد و امام به کشوربرگشت و ... انقلاب پیروز شد وکار علی و نیروهای انقلابی مثل او خیلی بیشتر و سخت تر شد.

رمان /بدون تو هرگز8

بچه دوم هانیه بدنیا آمد در حالی که از علی هیچ خبری نبود. حتی معلوم نبود زنده است یا نه. ساواک هانیه را هم هر چند وقت یک بار دستگیر و آزاد می کرد چون مدرکی برعلیه او نداشت. اما یک بار که او را دستگیر کرد دیگر آزادش نکرد و او همانجا در زندان…

رمان /بدون تو هرگز 7

هانیه به علی مشکوک شده بود. حس می کرد او چیز مهمی را از او مخفی می کند. بالاخره یک روز سراغ کمد علی رفت و راز علی را فهمید. هانیه از علی بابت این مخفی کاری خیلی دلخور بود.