داستان/ عروسک باربی

نزدیک غروب بود. سرکلاس مابین خواب و بیداری به محدثه پیام دادم چه خبر از شیوا؟ هفت هشت ساعتی می ‌شد که از عملش می ‌گذشت، پرسیدم: به هوش اومد این عروسک باربی؟ نت گوشی ام ضعیف بود و هی قطع و وصل می‌ شد تا اینکه پیام محدثه ظاهر شد: انیس برای…