مقصر کیست؟!

دسته ای از زنان ایرانی در میانه شاخص های انسان بودن و زن بودن از نگاه غربی ها و نگاه اسلام انقلابی، سرگردان و حیرت زده اند. در این تزلزل و حیرت هم بیشترین تقصیر متوجه متولیان امور فرهنگی و اجتماعی جامعه است که عملا دختران و زنان ایرانی را در هجوم فرهنگی سنگین جبهه غرب، تنها و بی ابزار و سلاح رها کرده است.

0

در قسمت اول گفتیم که زنان در جامعه کنونی ایران چند دسته و تیپ اند. از آن دسته از زنان صحبت کردیم که سعی کرده اند در مسیر مورد نظر انقلاب اسلامی حرکت کنند،  زنی با هویت زنانه و متکی بر ارزش های انسانی، نه موجودی عروسک گونه و نه شبه مرد. الگوی شرقی یا غربی ندارد، نه متحجر است و نه مدرن. هم در خانه مادر و همسر است و هم در صحنه جامعه مسئولیت شناس و تلاشگر برای نقش های مهم اجتماعی سیاسی که به سرنوشت جامعه اش مرتبط است. در میان خیل زنان موفق و بزرگی که این دسته را تشکیل می دهند، از مادر شهید حدادیان و مرضیه هاشمی نام بردیم؛ زن هایی که نقش پرورش دهنده و حمایت کننده از مردان را در جبهه حق دارند ولی مستقل و بلکه گاه جلوتر و بیشتر و پیشتر از مردان در صحنه اند و نقش های بی همتا و سرنوشت ساز می آفرینند. گفتیم که پیروان واقعی حضرت زهرای مرضیه(س) همین زنانند.

اما اشاره کردیم که همه زنان ایرانی در این دسته تعریف نمی شوند.

شاخص های ممتازی که زنان دسته اول را با آنها می شود تعریف کرد، یعنی خود آگاهی، آگاهی، باور و ایمان راستین و تلاش و مجاهدت حقیقی، در میان همه زنان ایرانی به اندازه ای که باید و شاید، نیست.

دسته دوم زنان ایرانی، زنانی هستند که در میانه شاخص های انسان بودن و زن بودن از نگاه غربی ها و نگاه اسلام انقلابی  سرگردان و حیرت زده اند. 

واقعیتی است که نظام سرمایه داری نه فقط برای بعد اقتصاد و زندگی مادی انسان معاصر تعریف های مشخصی در قد و قواره این نظام عرضه کرده است، بلکه به تناسب این بعد مادی، برای سبک زندگی و طرز فکر و روش های عملی در زندگی روزمره هم قالب ها و کلیشه هایی برگرفته از مبانی فکری مورد نظرش ارائه کرده است. حیات نظام سرمایه داری که در اصل بر زیاده خواهی و انحصارطلبی و تامین حداکثری منافع نظام سلطه در کل جهان استوار است، در گروی آن است که ابعاد معنوی و فرهنگی و اجتماعی هم پابه پای ابعاد اقتصادی در زندگی همه آدمیان تغییر کند. در این تغییر اساسی و بنیادی سبک زندگی، زنان اصل و پایه ای مهمند که بدون حضور و مشارکت و عمل موثر آنها کاری صورت نخواهد گرفت. پس نظام سرمایه داری در چند قرن اخیر به دنبال آن بوده که از نیروی زنان بهره ای تمام و کمال برای پیشبرد مقاصد استراتژیک خود در همه دنیا و بخصوص در کشورهای کمتر توسعه یافته (با بیان و ادبیات نظام سرمایه داری) ببرد.

کشور ایران تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی از مهم ترین کشورهای هدف نظام سلطه بود و به همین جهت هم یک مرکز مهم تغییرات فرهنگی و اجتماعی اساسی در میان اقشار مختلف زنان در منطقه بحساب می آمد. فی الواقع کاری که غربی ها با سرکردگی امریکا از طریق رژیم شاه برای ایجاد تغییرات بنیانی در فرهنگ جامعه ایرانی صورت دادند، کاری اساسی و حساب شده بود. برای تامین مقاصد و تضمین مساعی شان هم بر گروه زنان ایرانی تکیه زیادی صورت گرفت. البته که این تغیبرات از اقشار بالایی جامعه به لحاظ خاستگاه اقتصادی و اجتماعی شروع شد که نوعا مستقیم و غیر مستقیم به دربار و خاندان شاهنشاهی مربوط می شدند اما در اهداف میان مدت و بلند مدت، برنامه ها و اقدامات فرهنگی اجتماعی، تعمیم روند تغییر به اقشار مختلف زنان در دستور کار بود. یعنی قرار بود از طریق زنان رده بالا به لحاظ سیاسی و اقتصادی و اجتماعی راه تغییر برای زنان اقشار متوسط گشوده شود. الگو و مدل این تغییر هم مستقیما و به روشنی از غرب می آمد، از چند طریق:

یکی از راه رفت و آمدهای همان زنان خاص یعنی زنان درباری و شبه درباری و اشرافی به دیار فرنگ.

دوم از راه حضور خود غربی ها و زنان فرنگی در کشور ما که از نزدیک و بلاواسطه در میان مردم و زنان الگوهای رفتاری را ترویج کنند.

سوم از راه برنامه ها و حرکت های فرهنگی و اجتماعی و تبلیغاتی کاملا سنجیده و تعیین شده از سوی غربی ها.

رسانه های مکتوب، دیداری و شنیداری مخصوصا در دوره پهلوی دوم ابزارهای قوی و پراثری در این مسیر بودند که بعضا با محوریت و مخاطب خاص زنان ایجاد شده بود.

آنچه اصطلاحا فرهنگ و هنر مدرن نامیده می شد، از این راه ها در میان زنان ایرانی تزریق و ترویج می شد و بنظر می آمد که در مسیر تغییر دادن زنان ایرانی حتی در اقشار متوسط، بتدریج غرب و نظام وابسته شاهنشاهی به توفیقاتی هم دست یافته است. یعنی بسرعت فرم و ظاهر زندگی و قیافه و نوع و سبک مصرف و … همراه با ورود فن آوری های جدید به کشور ایران در میان توده زنان ایرانی در شهرهای بزرگ عوض می شد.

حجاب که روزگاری توسط رضا خان قرار بود به زور از سر زن ایرانی برداشته شود، در دوره پهلوی دوم به مدد تبلیغات جذاب و پرفشار داشت با تمایل و گرایش خود دختران و زنان ایرانی کنارگذاشته می شد. مدل مانکن و عروسک شدن بتدریج به یک ارزش برای گروه هایی از زنانی که خواستار پیشرفت و ترقی بودند، تبدیل می شد. با ترفندهای گوناگون به زن ایرانی القا می شد که عقب ماندگی های تاریخی که برای کشورهای توسعه نیافته چون ایران رقم زده شده، در میان زنان باید با کنار گذاشتن ارزش های دینی و اخلاقی جبران شود. در فرار از تحجر و انزوا که گریبان زنان ایرانی را گرفته بود، نسخه ای که پیچیده می شد، روی آوردن به بی بندوباری و ولنگاری تا سر حد فحشا و فساد افسارگسیخته بود.

خیلی از مردم از جمله اقشار مذهبی داشتند بتدریج باور می کردند که موج سهمگین فرهنگ غربی که بسوی جامعه ما هجوم آورده، ناگزیر جوان ها و مخصوصا نسل جوان دختران را دارد با خود می برد. طبیعتا رژیم و سردمداران فرهنگی اجتماعی جریان تغییر در زنان ایرانی هم با ذوق و شوق به دستاوردهای کار و تلاش خود نظاره می کردند و از روند تغییر زن ایرانی که آغاز شده بود و داشت به جاهای مطلوب آنها نزدیک می شد، بسیار راضی و خرسند بودند.

اما …

اما انقلاب اسلامی یکباره همه محاسبات را در همه عرصه ها از جمله در موضوع زنان ایرانی به هم ریخت.

روزی که اشرف پهلوی سوار بر هلیکوپتر از آسمان تهران به صفوف بهم فشرده دختران و زنان در راهپیمایی نگاه می کرد، فقط توانسته بود اظهار تاسف و خشم عمیق و شدید خود را از این وقایع اظهار کند؛ وقایعی که آن همه زحمت پدر تاجدارش و هم خودش را در عوض کردن طرز فکر و رفتار زن ایرانی برباد رفته نشان می داد!

معلوم شد که تغییرات زن ایرانی به سمت مدرن شدن، آن عمق و پایداری که مدنظر برنامه ریزان و مجریان فرهنگی نظام شاه و غربی ها بود، نداشته است. زنان ایرانی در سطوح وسیع و گسترده به سمت ارزش های دینی خود برگشته بودند و این اتفاق بسیار تلخ و تاسف باری برای غرب بحساب می آمد.

اما آیا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و مخصوصا پس از پایان جنگ تحمیلی روند این بازگشت به اصل فرهنگ و ارزش های اصیل در میان زنان ادامه پیدا کرد؟

قطعا در میان همه زنان این روند ادامه پیدا نکرد. در واقع در جریان انقلاب اسلامی، غربی ها تازه به علل و عوامل شکست خود در عوض کردن زنان ایرانی پی بردند و در صدد پیدا کردن راه های تازه ای برای تعمیق و پایداری ارزش های فرهنگ غربی در میان زنان ایرانی برآمدند؛ راه هایی که در همین حکومت جمهوری اسلامی و بعضا حتی از راه سازوکارهای خود این حکومت در عرصه فرهنگ، تبلیغات، اجتماعیات و … مخصوصا در عرصه اقتصاد بتوان ارزش های مورد نظر غربی ها را برای زنها مطرح کرد و جا انداخت.

ابزارهای فرهنگی و تبلیغاتی که در درون جامعه ما باید در مقابل این هجوم کاری در خور و موثر انجام دهد، نه تنها وظیفه و رسالت خود را درست انجام نمی دهد، بلکه در خیلی موارد عملا در همان جهتی کار می کند که جبهه مقابل می خواهد و بنوعی دختران و زنان ایرانی را در دفاع از داشته های با ارزش و اصیل فرهنگی خود تنها و بی ابزار و سلاح رها کرده است.

حالا با نگاهی به عرصه جامعه کنونی و موقعیت زنان و دختران ایرانی می توان دریافت که اگر نه به تمامی، اما در حد قابل توجهی، برنامه ها، سیاست ها و اقدامات غربی ها برای تغییر زنان ایرانی در جهت موردنظرشان در سال های پس از انقلاب اسلامی هم به نتایجی  رسیده است.

امروز گروه های بزرگی از دختران و زنان ایرانی هستند که در مدل ظاهری زندگی اعم از پوشش و مصرف و رفتار در عرصه عمومی و خانوادگی و … در میانه سبک زندگی ایرانی- اسلامی و سبک زندگی غربی سرگردانند. موج پرفشار فرهنگ غربی که امروز از طریق فعالیت گسترده رسانه های دیداری و شنیداری و شبکه های اجتماعی، ذهن و باور و رفتار مخاطب ایرانی را با تاکید زیاد بر دختران و زنان هدف گرفته است، بشدت به دنبال انحراف دختران و زنان از سبک زندگی برگرفته از ارزش های دینی و ملی این ملت است.

در این میان ابزارهای فرهنگی و تبلیغاتی که در درون جامعه ما باید در مقابل این هجوم کاری در خور و موثر انجام دهد، نه تنها وظیفه و رسالت خود را درست انجام نمی دهد، بلکه در خیلی موارد عملا در همان جهتی کار می کند که جبهه مقابل می خواهد و بنوعی دختران و زنان ایرانی را در دفاع از داشته های با ارزش و اصیل فرهنگی خود تنها و بی ابزار و سلاح رها کرده است.

با این همه شاید انتظار بجایی نباشد که همه دختران و  زنان ایرانی امروز در صف آن دسته ای باشند که با چشم باز و دل مومن و عزم راسخ دارند در مسیر اصالت ها و ارزش های دینی و انقلابی قدم بر می دارند و سوی نگاه شان هم فقط به الگوهای متعالی چون زهرای مرضیه (س) است.

در این تزلزل و حیرت هم بیشتر از آن که خود این زنان و دختران را مقصر بدانیم ناگزیریم که متولیان امور فرهنگی و اجتماعی جامعه مان را مقصر بدانیم؛ از نهادهای حکومتی ذی ربط گرفته تا دستگاه های فرهنگی و تبلیغاتی و نخبگان جامعه  چون وزارتخانه های مربوطه و حوزه های علمیه دینی و اساتید دانشگاه  و …  

با همه این اوصاف به اعتراف بسیاری از محققان و صاحب نظران، جوانان و مخصوصا دختران این جامعه هنوز هم در ارزشگذاری و سنجش، دارای نمره و امتیاز خوبی هستند؛ چرا که مجموعه مساعی و ترفندهای جبهه مقابل یعنی غربی ها برای عوض کردن همه ارزش ها و داشته های مثبت نسل جوان خیلی بیشتر از نتایج و دستاوردهای آنها بوده است و این نشان از این حقیقت دارد که نسل های جوان ما همین اکنون بالقوه به جبهه انقلاب و اسلام و ارزش های اخلاقی متصلند و فاصله هایی هم اگر افتاده، می تواند با تلاش و تدبیر مناسب و سنجیده متولیان و مسئولین عرصه فرهنگ و هنر و تبلیغات بخوبی برطرف و جبران شود؛ البته اگر اصولا تلاش و تدبیر و عزمی در این عرصه باشد!

ادامه دارد…

طیبه میرزااسکندری /انتهای متن/

 

قسمت اول: کدام زنان پیرو زهرا اطهرند؟

درج نظر