وقتی “قلب یخی” قلب می شود

اگر به دلایلی ادامه ساخت مجموعه ی قبل امکان پذیر نبوده، چرا سازندگان آن، از عنوان “قلب یخی” برای این مجموعه استفاده کرده اند؟ این کار کمی غیر اخلاقی و غیر اصولی نیست؟

3

سرویس فرهنگی به دخت/

فصل سوم سریال “قلب یخی” با تبلیغات گسترده و حضور چهره های مشهور و محبوب تلویزیونی و سینمایی مدتی است که وارد بازار فیلم وسریال شده است. اما سؤال اصلی این جاست که چرا سازندگان آن از عنوان “قلب یخی” برای این مجموعه استفاده کرده اند و فصل سوم را عرضه کرده اند، در حالی که قبل از شروع قسمت اول حسین یاری که حامل پیام سازندگان قبلی سریال می باشد، عنوان می کند که ” این مجموعه جدید هیچ ربطی به مجموعه های قبل ندارد و کلا داستان چیز دیگری است و بنا به دلایلی مهم ادامه ساخت مجموعه ی قبل امکان پذیر نبوده و فقط یک قسمت به عنوان فصل ختام دو مجموعه قبل بعدا ارا‍‍‍ئه می شود. “

این کار کمی غیر اخلاقی و غیر اصولی نیست که مخاطب با صرف هزینه هایی یک فیلم را تهیه کند، با اشتیاق دنبال دیدن آن باشد و ناگهان با این پیام مواجه شود؟ همه چیز به هم می ریزد و اعتماد و اطمینان مخاطب یک جا از دست می رود. مخاطب دیگر کارندارد که کارگردان و عوامل چقدر کار بلد هستند، به جزئیات توجه دارند، بازی ها خوب از کار در آمده و … همه اینها برایش رنگ می بازد و او تنها تحت تاثیر همین پیام پیش بینی نشده قرار می گیرد . در هر صورت علت این عمل صرفا مخاطب جذب کن در پیام حسین یاری ذکر نمی شود و این جای بسی تأسف و تأمل دارد.

اما فارغ از این مسأله،  چیزی که در این سریال خود می نمایاند، مغازله غیر رمانتیک شخصیت های مهران و سایه می باشد. هر دو در فضایی سرد و بی روح قرار است که نقش رمانتیکی را بازی کنند که بسیار لایتچسبک از آب در آمده است. دراینجا هدیه تهرانی خواسته که از قالب زن مغرور همیشگی خارج شود، ولی آیا موفق بوده است ؟

به نظر نمی آید که این طور باشد. بازی او هیچ همدلی را از طرف مخاطب بر نمی انگیزد،  در حالیکه نقطه ثقل عاطفی ماجرا اوست . نقش مهران مدیری هم به همین صورت است.   اگر رگه های طنز همیشگی اش در کار نباشد، او به سختی در قالب عاشقی که در دهه چهارم زندگی اش می باشد، جا گرفته است. اما بازی او در کنار رضا عطاران ( اسفندیار) کمی دلگرم کننده است.

و البته بازی رضا کیانیان که این بار نقش منفی به عهده دارد، بسیار زیبا و روان است. قصه روایت شده، داستان پلیسی – جنایی است که ساختار مناسبی دارد و سعی شده که صحنه ها کشدار و طولانی نباشند و مخاطب از هر نکته به نکته دیگری برسد . فلاش بک ها و شکست زمان ها مخاطب را اذیت نمی کند و هدایت او به سمت گره گشایی به خوبی شکل گرفته است، ولی چندان همدلی مخاطب برانگیخته نمی شود.

قصه کمرنگ عاشقانه بین پیمان و ترانه هم به عنوان ماجرای فرعی در بین این همه شلوغی ، خیانت و دروغ،  داستان ساده و کمرنگی است که به آرامش و تنفس مخاطب از پی کشمکش ها و تعلیق ها کمک می کند.

وله های کامپیوتری به همراه موسیقی هولناک که بین سکانس ها رد و بدل می شود، بسیار مشابه مجموعه قبلی است. ( شاید به همین دلیل اسم این مجموعه را قلب یخی گذاشته اند)

در تدوین این مجموعه هم اشکالاتی به چشم می خورد . برای مثال دو حرکت اتومبیل یکی از جلوی بیمارستان و دیگری دادگاه هر دو از یک پلان استفاده شده و این، برای چنین اثر پلیسی – جنایی که تمام صحنه ها باید دقیق و درست کنار هم چیده شود،  کمی سهل انگارانه به نظر می رسد.

موسیقی اثر اما قابل تقدیر است. موسیقی همراه با تعلیق که قبل از وقوع حادثه دلهره ی بی جا ایجاد نمی کند تا صحنه لو برود و از آن دسته موسیقی متن هایی است که مخاطب آن را نمی شنود، اما حس می کند، که یاد آور اثار مرحوم بابک بیات می باشد.

و در آخر هدیه سازندگان به مخاطبین که قول پخش منظم و مرتب سریال می باشد، قابل تحسین است.

مریم کیهانی/ انتهای متن/