من کیستم؟

1

سرویس فرهنگی به دخت/

جمعه – 4ژانویه

(برگشتن به حالت عادی)

با این که یه جورایی خسته بودم ولی یه چیزی که آرومم می کرد، برگشتن به مدرسه و بچه های هم سن خودم که کارهای عادی می کردن ،بود. مثل جر و بحث کردن ، راجع به آخرین باخت تیم بسکتبال یا سیب زمینی سرخ کرده و ترد بوفه مدرسه. اگر چه کاملا غیر عادی به نظر میاد که هیچ کس اینجا در مورد نجات دادن  گم شده ها یا غذا دادن به گرسنه ها یا فرستادن انجیل به کشور های جهان سوم بحث نمی کند. حمایت من مثل یه کرم باریک می مونه در تضاد با جایی که یک هفته پیش بودم. البته این فکرها را من برای خودم نگه می دارم.

بالاخره بهترین دوستانم “جنی”genny و “بانی” beanie از دیدنم خیلی خوشحال شدند. فکر می کنم یه جورایی خیالشون راحت شد از این که فهمیدن فعلا خیال ترک تحصیل به خاطر رفتن به مکزیکو و نجات دادن جهان یا یه چیزی تو این مایه ها ،اونم آخرین سال مدرسه را ندارم. من اصلا تعجب نمی کنم اگر هردوشون فکر کنن من یه جورایی از دست رفتم و می خوام کارهای کاملا عجیب و متعصبانه انجام بدم.

حرف عجیب بودن شد! یه چیزی که باعث شد امروز شاخ در بیارم این بود که “بانی” با یه پسر دیگه قرار می زاره. اسمش “جول جانسون “joel Johnson است . یه کم نگران شدم . اونم بعد از این که به خدا قول داده بود دیگه از این کارها نمی کنه. البته این زندگی و تصمیم اونه و من هیچ حقی ندارم که در موردش قضاوت کنم ! ولی بین خودمون باشه این طرف اصلا مسیحی هم نیست. یه جورایی قضیه رو نمی گیرم . “جنی ” می گه  که بانی ترم پیش خیلی راجع به “جول” حرف می زده. من تعجب کردم که پس من ترم پیش حواسم کجا بوده؟ خودش به من گفت خیلی در موردش فکر نمی کرده تا بعد از شب سال نو که با هم رفتن سینما. “جنی” چطور می تونه نگرانی من را در مورد “بانی” درک کنه؟ منظورم اینه که “جنی” قرار گذاشتن و این حرف ها را اصلا بد نمی دونه!. اون خودش هم با “ترنت زیگلر”بیرون قرار می زاره از بعد از کریسمس تا حالا. نگرانیه دیگه این که “ترند” هم مسیحی نیست.ولی این واقعا به من مربوط نیست. نه؟ پس واسه چی همه ی اینا باید منو متعجب کنه یا آزارم بده؟

برگرفته از رمان who I am نوشته:M elody Cartson.

ریحانه بی آزاران/ انتهای متن/