از سبک زندگی بابا حاجی تا خیریه ام البنین

می خواستیم خیریه “ام البنین و حضرت ابوالفضل” اهواز را معرفی کنیم. اما وقتی با سرپرست خیریه کبری نیک روان صحبت کردیم، فهمیدیم که یک چیز بالاتر از خیریه هست و آن ریشه کار خیر است که باید معرفی شود.

0

سرویس اجتماعی به دخت/

اولین سؤال مان از کبری نیک روان سرپرست خیریه “ام البنین و حضرت ابوافضل” انگیزه اش بود برای راه انداختن این خیریه و او برای پاسخ به سؤال مان به دوران کودکی می رود:

قلک هایمان را که می شکستیم با همه دلبستگی مان به  موجودی مان ، پول های مان سه قسمت می شد .این را بابا حاجی یادمان داده بود.  پول ها را هم او به ما می داد .روزی 5 ریال برای خواندن نماز صبح و 5 ریال برای بیدار ماندن تا سر زدن سپیده و حفظ یک سوره کوچک قران .

 خانه بزرگ بابا حاجی یک سرسرا داشت با رف هایی که بر دل دیوار های آن نشسته بود . بر روی این رف ها به نام هر یک از اعضای خانه قلکی قرار داشت.هرروز تا سرسرا را می دویدیم برای آنکه دو تا  پنج ریالی را که  جایزه عبادت روزانه مان بود، با شوق و ذوق درون قلک ها بریزیم..یک روز از روزهای پایانی سال بابا حاجی روی صندلی بالای سرسرا می نشست  با ترکه ای که زیر پایش می گذاشت  تا ما حساب ببریم ،ترکه ای که هیچ گاه دست و تن هیچ کداممان را ننواخت، اما همیشه از آن می ترسیدیم.همه دور او جمع می شدیم تا با اجازه او پول های مان را برداریم . با آهنگ شکستن قلک ها به وجد می آمدیم.

اولین سهم از درآمدمان در قبال یک سال عبادت، مخصوص ابا عبدالله”ع” و زنده نگه داشتن یاد او بود که برای اطعام عزاداران حسینی در ماه محرم خرج می شد؛همین طور افطاری دادن در ماه رمضان. بخش دیگر پنج ریالی ها به فقرایی می رسید که ما بچه ها آن ها را می شناختیم .همبازی مان بودند و یا …

حالا دیگر اجازه داشتیم آخرین سهم را با خیال راحت برای خودمان برداریم و هر چه می خواهیم با آن بخریم . چه قدردوست داشتنی بود بازار رفتن  با خیال راحت .

دخترها، پسر ها ،عروس ها و دامادها و همه  نوه ها در این خانه بزرگ با هم زندگی می کردیم. رئیس خانواده  بابا حاجی یعنی حاج حسین نیک روان بود .تاجری خوزستانی با ثروت و مال التجاره فراوان . اما کدخدا و بزرگ ده بود و دستی به خیر داشت .هر جا درمانده و محتاجی بود،  چه در روستا و چه در شهرهای دورتر، مردم به او رو می آوردند، می دانستند که دستگیر است.

انفاق و گذشتن از مال، تنها درسی نبود که همه از پدر بزرگ آموختیم .اسراف را هم زشت می دانستیم. وقتی غذایی در ظرف باقی می ماند ،یعنی برای شیطان خوراک آماده کرده ایم و به ازای هر دانه برنجی که ته مانده غذا می شد ، یک درخت  از باغ بهشت مان می خشکید و ما سخت  مواظب بودیم تا هیچ درختی  را نخشکانیم .حرف های شیرین او در کودکی باور های بزرگسالی مان شد و همه از درایت آن پیرمردی بود که سواد نداشت ،اما با معرفت یادمان می داد  چگونه درست زندگی کردن را . در واقع سبک زندگی باباحاجی است که مبنای کارهای امروز ماست در امور خیر.

این گوشه کوچکی از خاطرات کبری نیک روان سرپرست خیریه” ام البنین وحضرت ابوالفضل”در اهواز  است  که با سوال ما درباره انگیزه اش از کار خیر ، در ذهن او بیدار می شود. او می گوید:

–          “راه اندازی خیریه “ام البنین و حضرت ابوالفضل” نتیجه همان تربیت دوران کودکی ست. ما هنوز در اهواز زندگی می کنیم . وظیفه خیریه هم رسیدگی به محرومین این شهر و مناطق اطراف آن است.”

در این خیریه 50 کودک عقب مانده ذهنی نگهداری و 200 خانواده نیازمند حمایت می شوند.

– حمایت از نوع دادن پول و تامین نیازها؟

– البته فقط به کمک رسانی و حمایت مالی بسنده نمی شود، بلکه مثل خیلی از خیریه ها ، توانمند کردن افراد خانواده های تحت پوشش هدف بزر گتر است.گاهی با خرید یک تنور پخت نان برای مادر خانواده ، آن خانواده به خودکفایی می رسد یا با کار کوچکی مثل خرید مایحتاج ترشی برای زنان سر پرست خانواده، آن ها  با فراهم کردن انواع ترشی و فروش آن به مردم ،می توانند هزینه های زند گی شان را تامین کنند.

به نظر می رسد نوع و میزان کمک به مستمندان در شهرستان ها به خصوص شهر های مناطق محروم، با حمایت از محرومین در شهری مثل تهران تفاوت اساسی دارد.

– بله. اولویت های نیازمندان شهرستا نی نسبت به نیازمندان در شهر های بزرگ به دلیل تفاوت سطح زندگی بسیار فرق دارد. گاهی اولویت یک خانواده نیازمند در شهری مثل تهران تامین شهریه دانشگاه آزاد فرزند آن خانواده است ،اما ممکن است  برای فقیری که در روستا های اهواز زندگی می کند ، خرید چند دست لباس یا مواد غذایی  به منزله تامین نیاز باشد.

-آیا هیچ گاه احساس خستگی هم کرده اید؟

– خیر، چون تا به حال همیشه از کمک های مردمی، کم یا زیاد،  برخوردار بوده ایم. گاهی اوقات  در شرایط  سختی گیر کرده ایم و یا دست تنگ شده ایم ،اما در لحظه آخر به طور معجزه آسایی  به کمک خدا مشکل مان حل شده است.

-از این لحظات سخت خاطره ای هم دارید؟

– بله . مدتی پیش چند بیمار محروم را از روستاهای خوزستان به طور همزمان  برای درمان و عمل جراحی در بیمارستان امام خمینی تهران  بستری کرده بودیم .در زمان ترخیص، علی رغم مساعدت های رئیس بیمارستان و همکاری او با خیریه، به دلیل هزینه های بالای درمان ، قادربه پرداخت پول بیمارستان و اجاره آمبولانس برای بردن بیماران نبودیم .اما درست در آخرین لحظه که من مستاصل در اتاق حسابداری معطل بودم، شخصی با تحویل چند میلیون وجه نقد مشکل ما را حل کرد، بدون آنکه خودش را معرفی کند و  ما هم هر چه کردیم نتوانستیم او  را پیدا کنیم.

تأثیر امور خیری که انجام می دهید، بر زندگی تان چقدر است؟

این تأثیر برای خود من در لحظه لحظه زندگی ام محسوس است. اما بعضی وقت ها چیزهایی پیش می آید که این مسأله برای همه قابل لمس می شود. من چند سال پیش در یک سفر همراه همسر و دخترم دچار سانحه شدیم. ماشین ما در این حادثه به دره سقوط کرد. همسرم و دخترم که در همان لحظات اول قبل از سقوط به دره از ماشین بیرون افتاده بودند، صدمه زیادی ندیدند، اما من که رانندگی می کردم، با ماشین به ته دره رفتم. در آن لحظات همه فکر می کردند که من قطعا در میان آهن پاره های ماشین از بین رفته ام. با این حال شوهرم به کسانی که برای نجات آمده بودند، اصرار می کرد که جسد مرا از میان ماشین بیرون بکشند. من خودم تنها چیزی که یادم هست، فریاد یا ابوالفضلی بود که موقع سقوط از عمق دل به زبانم آمد. وقتی به ته دره آمدند، دیدند که من ناله می کنم و با کمک نیروهای امدادی مرا از میان آهن پاره ها نجات دادند . هیچ کس باور نمی کرد که من زنده از آنجا بیرون بیایم. خودم مطمئم که دعای خیر مادر چند یتیم که درست پیش از حرکت بدرقه راهم کرد و گفت که ابوالفضل نگه دارت باشد که دل بچه هایم را شاد کردی، مرا نجات داد.

– پس مشکلات درمانی محرومین را نیز پوشش می دهید؟

– بله . در حال حاضر به دنبال جذب کمک های مردمی هستیم تا یک درمانگاه خیریه تأسیس کنیم .زمین آن را با کمک سازمان های دولتی تهیه کرده ایم .در صورت راه اندازی درمانگاه ، محرومین از خدمات رایگان بهره مند خواهند شد . در نتیجه بار مالی سنگینی از روی دوش این خانواده ها برداشته می شود.

– بعد از چند سال فعالیت در امور خیریه چه حرفی دارید که حاصل کار تان در این عرصه است؟

– می دانیم که خیلی ها سرتاسر ایران زندگی شان را وقف امور خیریه و رسیدگی به زنگی تهیدستان کرده اند .بعد از ما هم هستند کسانی که این راه را در زندگی انتخاب کنند .به نظر من همه کسانی که زندگی خود را وقف نیازمندان کرده اند، قدرعمر خود را می دانند و این را دریافته اند که زندگی فاصله  دو اذان است .اذان زمان تولد که در گوش مان می خوانند و اذان لحظه مرگ . فرصت ها کوتاه و زودگذرند و باید برای آخرت توشه ای برداریم.

/انتهای متن/